X
تبلیغات
رایتل

بررسی امکان کاربرد سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت (ABC) در صنعت تراکتورسازی ایران

شنبه 29 آبان 1395

بررسی امکان کاربرد سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت (ABC) در صنعت تراکتورسازی ایران

مقدمه

حسابداری بهای تمام شده[1] دارای پیشینه ای بیش از سه قرن است، اما عصر حسابداری بهای تمام شده به شکل مدون در سال 1885 آغاز شد.

در آستانه قرن بیستم انجمن مهندسین محاسب آمریکا متعاقب ترویج اصول مدیریت علمی، علاقه وافری به حوزه حسابداری بهای تمام شده نشان داد که باعث گسترش این رشته شد. آثار الکساندر همیلتون چرچ در مورد سربار تولید در همین دوره، باعث توسعه بیشتر درک عمومی از عوامل هزینه گردید.

در دهه های1920 تا 1950 موضوعاتی از قبیل بودجه بندی[2]، هزینه یابی استاندارد، [3]، مفاهیم ظرفیت و هزینه یابی متغیر[4] وارد مباحث حسابداری شد. هزینه یابی مستقیم[5] مهمترین تحول از تحولات مختلف دهه های 1950 تا 1980 بود. در دهه 1960 اصطلاح حسابداری مدیریت رفته رفته جایگزین حسابداری بهای تمام شده شد. در دهه 1990 حسابداری بهای تمام شده جزئی از حسابداری مدیریت محسوب می شد. ضعفها و کاستی های هزینه یابی جذبی منجر به معرفی هزینه یابی بر مبنای فعالیت، توسط پرفسورجانسون و پرفسور کاپلان شد. آنان در کتابی بنام اطلاعات نامربوط: ظهور و سقوط حسابداری مدیریت[6] فعالیتها را منشاء ایجاد هزینه دانستند و پیشنهاد کردند محصولات )یا مشتریان) به میزان استفاده از فعالیتها، بایستی هزینه های مربوط را متحمل شوند. معرفی سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت[7] به ارائه سیستم مدیریت بر مبنای فعالیت و همچنین بودجه ریزی بر مبنای فعالیت منجر گردید.

سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت، مهمترین نیاز واحدهای اقتصادی، یعنی اطلاعات صحیح و طبقه بندی شده را آنچنان تدارک می کند که امکان بهبود دائمی و دسترسی به کیفیت جامع[8] را تسهیل نماید. این سیستم به جای پرداختن به عوارض، نشانه ها و معلول، به علت وقایع می پردازد و علت ایجاد هزینه و تولید فعالیت را کالبدشکافی می کند. اگر فعالیتی دارای فلسفه توجیهی، متقاضی و حتی ارزش افزوده نباشد، زمینه حذف، تعدیل یا بهبود آن را فراهم می کند. در حالی که چنین خواصی در سیستمهای بهای تمام شده ای که حول محور واحدهای سازمانی، مراحل تولید )نه فعالیتها) طراحی شده است، موجود نیست. طبقه بندی هزینه ها به مستقیم و غیرمستقیم و رویارویی با مقادیر متنابهی به عنوان هزینه سربار که تسهیم آنها به نحو صحیح اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است، تنها یکی از دلایل این امر است. موجب و دلیل بهتر، نحوه ی نگاه به کلیت پدیده هاست که در هزینه یابی بر مبنای فعالیت دارای تفاوتی ماهوی با سایر سیستمهای رقیب و سنتی است.

بهره گیری از سیستم مدیریت و هزینه یابی بر مبنای فعالیت، فرصتهای کلانی را برای خلاقیت، نوآوری، نوسازی و پیشرفت در سطوح مختلف واحدهای اقتصادی فراهم می آورد. برای باقی ماندن در صحنه ی رقابت و توسعه و رشد واحد اقتصادی باید به گونه ای عمل شود که هر کار در اولین مرتبه، به بهترین وجه انجام شود. برای تحقق این منظور کلیه اجزای فرایندها، اعم از برنامه ریزی، هماهنگی، اجرا، نظارت و بازخورد، بایستی در هماهنگی با سیستم حسابداری نمایی شده قرار گیرد.

سیستمهای مدیریت و هزینه یابی در یک راستا و بر مبنای فعالیت طراحی می شوند. فعالیتها در قلب سیستم حسابداری مدیریت قرار دارند. تجزیه و تحلیل واحد اقتصادی براساس فعالیتها، امکان ارتباط سطوح مختلف سازمانی به نحوی که براساس برنامه ها، هر واحد بتواند اقدام مورد نظر را انجام دهد، فراهم می آورد، دستیابی به اهداف را تسهیل می نماید، محرکها و منشاء هزینه و فعالیت را شناسایی می کند و لذا فرایند بهبود و پیشرفت مستمر و سیستمهای پیشیبانی تصمیم گیری را تقویت می نماید.[9]

2-1- موضوع تحقیق

موضوع مورد بررسی در این تحقیق عبارت است از » بررسی امکان کاربرد سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت (ABC) در صنعت تراکتور سازی ایران« که در ادامه به تشریح و بیان آن پرداخته شده است.

3-1- تشریح و بیان موضوع

امروزه بسیاری از شرکتها به منظور ادامه بقاء در بازارهای رقابتی که با تغییرات سریع تکنولوژی همراه است ناگزیرند با استفاده از روش های نوین در جهت بهبود مستمر کیفیت و کنترل و کاهش بهای تمام شده محصولات خود بکوشند.

در چنین شرایطی شرکتهای بسیاری در حال تغییر و تحول در سیستم های اطلاعاتی خود و دوری جستن از سیستم های سنتی و حرکت به سوی مدیریت هزینه ها[10] با دیدگاه کنکاش گرایانه هستند. جدی شدن بحث رقابت در صنایع ایجاب می کند که به بحث کنترل هزینه ها نگاه جدی تری به عمل آید.

کیفیت[11] به عنوان پیش شرط و بلیط ورود به میدان رقابت جهانی نقش مهمی را ایفا می کند. مشتریان به دنبال قیمت پایین تر، تأمین کنندگان به دنبال قیمت بالاتر، اتحادیه های کارگری به دنبال دستمزدهای زیادتر و سها مداران به دنبال سهم بیشتری هستند. رقابت برای تولید محصولی بهتر با خصوصیاتی مطلوبتر و قیمتی پایین تر صورت می گیرد. موفقیت تجاری به نحوه ی مدیریت تمام این عوامل و دیگر عوامل دخیل، بستگی دارد.

سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت تولیدی، فعالیتهای عمده ی فرایند تولید را شناسایی و سپس در یکی از چهار طبقه زیر طبقه بندی می کند:

الف) فعالیتهای سطح واحد محصول

ب) فعالیتهای سطح دسته محصول

ج) فعالیتهای سطح محصول

د) فعالیتهای سطح کارخانه

هزینه های سه طبقه اول از فعالیتها، با استفاده از محرکهای فعالیت که تابع گرایش و تغییرپذیری هزینه های مورد تخصیص است. به محصولات تخصیص داده می شود، اما هزینه های فعالیتهای سطح کارخانه به عنوان هزینه های دوره تلقی شده یا بر مبنای اختیاری [12] به محصولات تسهیم می شود.[13]

هزینه یابی بر مبنای فعالیت را می توان بسط تکامل یافته ای از روش تخصیص دو مرحله ای هزینه تلقی کرد که شالوده ی سیستمهای نوین حسابداری بهای تمام شده است. در مرحله اول این روش، هزینه های غیرمستقیم منابع به مخازن هزینه[14] تخصیص می یابد و در مرحله دوم، هزینه های انباشته شده در مراکز هزینه[15] به محصولات)یا به سایر موضوعات هزینه) تخصیص داده می شود. تخصیص معمولاً برای ارزیابی عملکرد مدیر مسئول مرکز هزینه و برای تعیین بهای تمام شده ی محصولات بکار می رود.

4-1- اهمیت موضوع تحقیق

با توجه به اینکه درصد بسیار بالایی از مدیران امور مالی سازمانها و شرکتهای کشور ما از سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت ( ABC) هیچگونه اطلاعی ندارند و از طرفی تعیین قیمت فروش متأثر از قیمت تمام شده می باشد و کاملاً منطقی است که برای فروش یک محصول مدیر نیاز به داشتن هزینه ی ترکیبات بکار رفته در محصول داشته باشد.

مدیران به هزینه های صحیح برای تصمیمات استراتژیک در مورد محصول مانند طراحی تولید و بازاریابی دارند. هر تصمیم استراتژیک مانند کنکاشی در مورد طرح جدید محصول، معرفی محصول جدید و تلاشی جهت بازاریابی محصول یا خط تولید، متأثر از هزینه و سودآوری مورد انتظار محصول خواهد بود. بالعکس اگر به نظر برسد که سودآوری محصول کاهش می یابد، مسئله توقف مطرح می شود.

هزینه های محصول نقش مهمی را در تعیین قیمت، بخصوص در مورد محصولات سفارشی کم فروش و بدون قیمت بازار ایفا می نماید.

اطلاعات ناصحیح می تواند باعث شود شرکت از استراتژی نامناسب و بدون سودآوری پیروی کند، هزینه های صحیح شانس تصمیم گیریهای غلط را کاهش می دهند.

مدیران از سیستم هزینه یابی محصول به اطلاعاتی در سطوح فعالیت نیاز دارند تا بتوانند بهبود مداوم را رهبری کنند. هزینه یابی بر مبنای فعالیت (ABC) حاصل طبیعی محیط رقابتی و پیچیده امروزی است و با توجه به شرایط اقتصادی موجود که در بعضی از بخش ها منجر به فراوانی تولید نسبت به تقاضا شده است، به منظور کمک به مدیران در چنین شرایط رقابتی، این امید هست که با اجرا نمودن سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت در عمل به قیمت تمام شده ی واقعی تری دست یافته تا هم به مدیران در اتخاذ تصمیمات صحیح کمک موثری شده باشد و هم به جامعه علمی و دست اندرکاران امور مالی سازمانهای کشورمان آگاهی بیشتری نسبت به سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت داده شده باشد.

صنعت تراکتورسازی ایران به عنوان یکی از مهمترین محورهای حرکت به سمت توسعه و شکوفایی کشور که با مسائل پیچیده ورود و بکارگیری تکنولوژی های جدید روبروست، از این واقعیت به دور نیست. لذا هر گونه تلاش در شناسایی و بکارگیری سیستم های مدیریتی نوین در شرایط کنونی اقتصاد ایران می تواند گامی به سمت توسعه و پیشرفت کشور باشد.

2ـ مواد مستقیم به عنوان مبنا:

بررسی و مطالعه ی هزینه های گذشته ی شرکتها ممکن است حاکی از این باشد که بین مواد مستقیم و هزینه های سربار ساخت یک همبستگی وجود دارد. در چنین شرایطی به کار گیری هزینه ی مواد مستقیم به عنوان مبنای جذب هزینه های سربار ساخت می تواند مناسب باشد. از این مبنا به ندرت استفاده می شود. زیرا، در اغلب موارد بین هزینه های سربار ساخت و مواد مصرفی مورد استفاده در تولید محصولات ، رابطه ی منطقی وجود دارد. محصولی ممکن است با مواد مستقیم گرانبها ساخته شود و محصولی دیگر ممکن است با مواد مستقیم ارزان قیمت تولید شود، اما هر دو محصول ممکن است فرایند تولید یکسان داشته باشند و از هزینه های سربار به یک میزان برخوردار شوند.

3ـ دستمزد مستقیم به عنوان مبنا:

به کارگیری هزینه ی دستمزد به عنوان مبنای جذب هزینه های سربار ساخت نسبتاً آسان است. چون اطلاعات مورد نیاز مربوط به هزینه ی دستمزد مستقیم به سهولت در دسترس است. استفاده از این مبنا هنگامی منطقی است که بین هزینه ی دستمزد مستقم و هزینه ی سربار ساخت رابطه ی قوی وجود داشته باشد و همچنین نرخهای پرداخت هزینه ی مستقیم به ازای هر ساعت کار برای کارهای مشابه، قابل مقایسه باشد به طور کلی مناسب این است که از به کارگیری این روش تحت هر یک از شرایط و وضعیتهای زیر خودداری شود:

الف ـ هزینه ی استهلاک ماشین آلات و تجهیزات گرانبها که هیچ ارتباطی با هزینه ی دستمزد مستقیم ندارد، بخش مهمی از هزینه های سربار ساخت را تشکیل دهد.

ب ـ نرخهای دستمزد کارکنان مستقیم تولید بسیار متفاوت باشد.

4ـ ساعات کار مستقیم به عنوان مبنا:

از آنجا که ساعات کار مستقیم به عنوان مبنا، مبتنی بر عامل زمان است، یکی از مبانی مناسب برای جذب هزینه های سربار می باشد. به کارگیری این مبنا، به ویژه در دوایر کاربر، مناسبترین نتایج را به دنبال دارد. استفاده از این روش نیاز به گرد آوری اطلاعات مرتبط با ساعات کار مستقیم برای هر یک از محصولات و سفارشات دارد. مادام که کار و فعالیت کارکنان عامل اصلی تولید است. ساعات کار مستقیم، مبنای کار قابل قبولی برای جذب هزینه های سربار ساخت محسوب می شود. در کارخانجات تولیدی که ماشین آلات عامل اصلی تولید است، کار مستقیم نه تنها ممکن است مبنای نامناسب برای جذب هزینه های سربار ساخت باشد بلکه هزینه ی آن معمولاً بخش نسبتاً جزئی از جمع هزینه های ساخت را نیز تشکیل می دهد. در چنین شرایطی استفاده از ساعات کار مستقیم به عنوان مبنای غیر منطقی است.

5ـ ساعات کار ماشین آلات به عنوان مبنا:

هنگامی که ماشین آلات نقش اساسی در تولید محصولات دارند، ساعات کار ماشین آلات می تواند مناسب ترین مبنا برای جذب هزینه های سربار ساخت به محصولات و سفارشات قلمداد شود. زیرا، در چنین وضعیتهایی بخش عمده ی هزینه های سربار ساخت شامل استهلاک ماشین آلات، برق مصرفی ماشین آلات، تعمیر و نگهداشت ماشین آلات و نظایر آن، به نحوی با زمان مرتبط است، مبنای ساعات کار ماشین آلات نیز مبتنی بر زمان است.

8ـ1ـ2ـ تخصیص بهای خدمات دوایر پشتیبانی

بطور کلی دوایر و مراکز فعال در هر شرکت را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1- دوایر عملیاتی

2- دوایر پشتیبانی

- دوایر عملیاتی:

دوایری است که مستقیماً در تولید و یا ارائه ی خدمات به مشتریان نقش دارند و نقش آنها در محصول برای مشتریان ملموس، قابل درک و یا قابل رویت است. این دوایر، دوایر اصلی شرکت هستند.

- دوایر پشتیبانی

دوایری هستند که بطور مستقیم در تولید یا ارائه ی خدمات به مشتریان، نقش ندارند و فعالیت آنها، در محصول خود را نشان نمی دهند. بنابراین خدمات آنها برای مشتریان ملموس قابل رویت و یا قابل درک نیست. این دوایر به سایر دوایر، خدمات پشتیبانی ارائه می دهند و عمدتاً خدماتی هستند. وظیفه و نقش اصلی دوایر پشتیبانی این است که به دوایر عملیاتی و احتمالاً دوایر پشتیبانی دیگر خدمات ارائه دهند.

در یک شرکت خدماتی، دایره عملیاتی نیز یک دایره خدماتی است و به همین دلیل اسم گذاری دوایر عملیاتی به دوایر تولیدی و یا اسم گذاری دوایر پشتیبانی به دوایر خدماتی صحیح نیست و نمی تواند عمومیت داشته باشد.

1ـ8ـ1ـ2ـ اهداف تخصیص بهای عوامل غیرمستقیم

بهای عوامل غیرمستقیم در اکثر موارد بخش قابل توجهی از بهای ساخت را تشکیل می دهد. که و لازم است به موضوع تعیین بها تسهیم شود.

برای انتخاب راه حل تسهیم روی موضوع تعیین بها به جای برخورد به عنوان هزینه ی دوره جاری، چهار هدف اصلی دنبال می شود که این اهداف عبارتند از:

1- ارائه اطلاعات برای تصمیم گیریهای اقتصادی

2- ایجاد انگیزه در کارکنان و مدیران

3- توجیه بهای ساخت و یا محاسبه مبالغ قابل بازپرداخت

4- محاسبه بهای ساخت موجودی ها جهت انعکاس در ترازنامه و یا صورت سود و زیان (گزارشگری خارجی)

- اگر هدف از تعیین بها تصمیم گیری باشد لازم است بهای تمامی عوامل موثر بر موضوع تعیین بها در بهای محاسبه شده لحاظ شود تا تصمیم گیری جامع و مستدل باشد. برای مثال اگر هدف از تعیین بها، تعیین قیمت فروش باشد. در نظر نگرفتن بهای عوامل غیرمستقیم اشتباه بزرگی خواهد بود که ممکن است منجر به تعیین قیمت نامناسب و زیان دهی شرکت گردد.

- اگر هدف ایجاد انگیزه در کارکنان و مدیران باشد، ارزیابی عملکرد بخش ها و مراکز بر مبنای کاهش بهای ساخت با حفظ کیفیت محصول و معیار قرار دادن سادگی و ارزانی ساخت محصولات طراحی شده برای واحد طراحی، نمونه هایی از ضرورت تسهیم بهای عوامل غیرمستقیم به موضوع تعیین بها
می باشد.

- اگر هدف اجرای یک فعالیت یا تولید یک نوع محصول طبق قراردادی خاص باشد، لازم است بهای ساخت شامل بهای عوامل درگیر ساخت اعم از مستقیم و یا غیرمستقیم بوده تا بهای ساخت منصفانه و معقول باشد. بعنوان مثال برای جبران خسارت بوسیله شرکت بیمه لازم است بهای کالای خسارت دیده شامل عوامل مستقیم و غیرمستقیم محاسبه گردد تا جبران خسارت بطور کامل انجام پذیرد.

- به منظور گزارشگری برون سازمانی (خارجی) لازم است در تعیین بهای ساخت، استانداردهای حسابداری مالی رعایت شود. طبق این استاندارد بهای ساخت شامل کلیه عوامل تولید اعم از مستقیم و غیرمستقیم است.

2ـ8ـ1ـ2ـ مبانی تخصیص هزینه سربار

در ادبیات حسابداری چهار مبنا برای تخصیص بها است که عبارتند از:

1- مبنای علت و معلولی

2- مبنای دریافت منافع

3- مبنای توان تحمل

4- مبنای عدالت و منصفانه بودن.

- قوی ترین و مستدل ترین مبنا برای تخصیص بها، مبنای علت و معلولی است. اگر تحقق بها ناشی از یک عامل خاص باشد، بها را باید بر مبنای آن عامل تخصیص داد. زمانی که بهای یک عامل (مانند مواد مستقیم) بر مبنای رابطه علت و معلولی به یک محرک بها تخصیص می یابد، اصولاً تخصیص از طریق رهگیری انجام می شود نه از طریق تسهیم، و این اقدام دقت بها را افزایش می دهد.

- دومین مبنا بعد از علت و معلولی، مبنای دریافت منافع است. اگر به فرض بخواهیم بهای خدمات دایره ی رستوران را به دوایر فعال در یک شرکت تخصیص دهیم، طبق این مبنا سهم دایره ای که از خدمات رستوران بیشتر استفاده کرده است، بیشتر خواهد بود هر چند این مبنا ضعیف تر از مبنای علت و معلولی است ولی مبنایی سیستماتیک و معقول بوده و قابل دفاع است. استفاده از این مبنا موجب افزایش مسئولیت پذیری و کنترل می شود.

هزینه نسبی فعالیتهای تلفیق شونده

هزینه نسبی فعالیتهای مختلف, معیاری از میزان هزینه های هر فعالیت به عنوان درصدی از کل هزینه های فرایند تولیدی است, به طور کلی،هر قدر هزینه نسبی یک فعالیت بیشترباشد استفاده از محرک فعالیت با همبستگی ناقص برای تخصیص هزینه های آن فعالیت بین محصولات، تحریف در هزینه های محصول را بیشتر می کند.

تنوع حجم تولید

در صورتی که محصولات در دسته های محصول مختلف تولید شود, تنوع حجم تولید روی می دهد. چنانچه حجم تولید دو محصول با ضریبی معادل 1000 متفاوت باشند. تولید،سفارش و ارسال دسته ها تفاوت چشمگیری خواهند داشت سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت محرکهایی را برای فعالیتها بکار می گیرد که آثار حجم متفاوت تولید را تعدیل می کند. سیستمهای سنتی هزینه یابی این توانایی را ندارد.

- نقش قضاوت و تجزیه و تحلیل

در عمل، برای تعیین تعداد محرکهای فعالیت مورد نیاز سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت لازم است از هر دو عامل قضاوت و تجزیه و تحلیل استفاده شود. گام اول، شناخت منابعی است که ارزش پولی زیادی دارد. گام دوم توجه به تنوع محصولات و اندازه دسته هایی است که محصولات در آن دسته ها تولید می شود.

تولید محصولاتی که تفاوت بسیار زیادی با هم دارند، به طراح سیستم هزینه یابی امکان می دهد که بدون تحریف بیش از حد هزینه های محصول، منابع عمده ای را شناسایی کند که می توان آنها را با یکدیگر تلفیق کرد. سپس، طراح سیستم با توجه به اهداف طراحی، می تواند با تجزیه و تحلیل منابعی که از لحاظ ارزش ریالی اهمیت کمتری دارد، مشخص کند کدام یک از آنها را می توان با منابع عمده تلفیق کرد و کدام یک را باید به عنوان فعالیت مستقل تعریف کرد.

عوامل موثر در انتخاب محرکهای مناسب فعالیت

پس از تعیین حداقل تعداد محرکهای فعالیت مورد نیاز، می توان محرکهای مناسب فعالیت را انتخاب کرد در انتخاب محرکهای فعالیت باید سه عامل زیر مد نظر قرار گیرد:

1- هزینه های تعیین محرک فعالیت: فراهم کردن اطلاعات مورد نیاز برای محرک فعالیت چه میزان ساده یا پیچیده است.

2- همبستگی: مصرف واقعی فعالیت بامصرفی که محرک فعالیت نشان می دهد چقدر همبستگی دارد.

3- اثر رفتاری: محرک فعالیت چه رفتاری را موجب می شود.

- هزینه های تعیین محرک فعالیت

سیستمهای هزینه یابی بر مبنای فعالیت با بکارگیری محرکهای مختلف فعالیت،در مقایسه با سیستمهای صنعتی هزینه یابی، صحت اطلاعات مربوط به هزینه های محصول را افزایش می دهد.

منظور کاهش هزینه های تعیین محرکهای فعالیتها، طراح سیستمهای هزینه یابی بر مبنای فعالیت باید محرکهایی را انتخاب کند که فراهم کردن اطلاعات و داده های مربوط به آنها نسبتاً آسان باشد.

همبستگی

استفاده از محرکهایی برای فعالیتها که مصرف واقعی آنها به طور غیرمستقیم تابع آن است, خطر تحریف و هزینه های محصول را در بردارد. برای مثال، استفاده از تعداد دفعات انجام بازرسی، برای مواردی که زمان انجام بازرسی محصولات مختلف متفاوت است (تنوع زمان بازرسی) , احتمالاً باعث تحریف هزینه های محصول می شود. در نتیجه, هزینه های محصولی که به زمان بیشتری برای بازرسی نیاز دارد, احتمالاً کمتر از واقع محاسبه می شود. در حالی که هزینه های محصولی که زمان کمتری برای بازرسی نیاز دارد, احتمالاً کمتر از واقع گزارش می شود.

همبستگی مقادیر مصرف منابع که به محصولات تخصیص داده شده است با مقادیر واقعی مصرف نشان دهنده ی درجه ی تناسب محرک فعالیت مربوط برای انعکاس مصرف واقعی آن فعالیت توسط محصول معینی است.

- آثار رفتاری

در انتخاب محرکهای فعالیت باید به اثرات ناشی از به کارگیری یک محرک فعالیت خاص بر رفتار افراد نیز توجه کرد. محرک فعالیت هنگامی بر رفتار اثر دارد که افراد احساس نمایند عملکردشان به نحوی بر اساس محرک فعالیت, ارزیابی خواهد شد (برای مثال: چنانچه عملکرد افراد براساس قیمت هر واحد یا هزینه های تخصیص یافته از طریق محرک فعالیت ارزیابی شود). اهمیت رفتاری- که می تواند مثبت یا منفی باشد- را نباید دست کم گرفت.

10ـ3ـ2ـ2ـ مزایا و محدودیتهای هزینه یابی بر مبنای فعالیت:

خلاصه مزایای (ABC) شامل موارد زیر است:

1ـ فعالیتهای هزینه زا شناسایی می شود.

2ـ کمک در قیمت گذاری بهتر محصولات برای فروش.

3ـ کاهش هزینه ی فعالیتهایی که هزینه بالایی دارند.

4ـ احتمال حذف محصولاتی که بهای تمام شده آنها بالا است

5ـ سربار به میزان سهمی که در ایجاد عوامل هزینه زا دارند، جذب می شوند

6ـ موجب تغییر نگرش مدیران به بسیاری از هزینه های سربار می شود

7ـ امکان کنترل هزینه ها را به گونه ای مطلوب فراهم می آورد.

8ـ شناسایی دقیق تر قیمت تمام شده و در نتیجه سود ناخالص هر محصول.

9ـ انتخاب سبد تولید و در نتیجه فروش به گونه ای که سود نا خالص شرکت ماکزیمم گردد.

10ـ تفکیک فعالیتهای ارزش زا از فعالیتهایی که فاقد ارزش افزوده می باشند.

11ـ بستر سازی به کار گیری مدیریت بر مبنای فعالیت به عنوان یکی از حلقه های بهبود مستمر در سازمانها.

12ـ کنترل عملیات شرکت و برنامه ریزی کارا در آینده.

13ـ کمک به تصمیم گیری های کاراتر، صحیح تر و دقیق تر مدیریت.

14ـ ارزیابی صحیح تری از عملیات مالی مدیران.

15ـ بهبود سیستم هزینه یابی و تخصیص هزینه های شرکت به طور مطلوبتر.

خلاصه ی محدودیتهای (ABC) شامل موارد زیر است:

1ـ استمرار ضرورت تخصیص برخی هزینه ها بر اساس معیارهای قراردادی مبتنی بر حجم

2ـ هزینه های گزاف ناشی از تعداد مراکز فعالیت و عوامل هزینه زا.

11ـ3ـ2ـ2ـ مقایسه سیستم سنتی با سیستم ABC

جدول شماره ی (11ـ2) تفاوتهای عمده ی روش ABC را با سایر روشهای هزینه یابی سنتی (مثلاً هزینه یابی سفارش کار یا مرحله ای با استفاده از نرخ سربار یکپارچه، یا نرخ سربار از قبل تعیین شده بر اساس هزینه ی کار مستقیم یا ساعات کار ماشین آلات) نشان می دهد.



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

بررسی حسابداری صنعتی و هزینه‌یابی استاندارد و تجزیه و تحلیل انحرافات

شنبه 29 آبان 1395

بررسی حسابداری صنعتی و هزینه‌یابی استاندارد و تجزیه و تحلیل انحرافات

بسمه تعالی

حسابداری صنعتی Cost Accounting

وظایف حسابداری صنعتی

1- تعیین بهای تمام شده کالا یا خدمات تولید یا ارائه شده بمنظور قیمت گذاری

2- تعیین بهای تمام شده کالای ساخته شده جهت ارائه در صورتهای مالی (ترازنامه، سود و زیان)

3- مشارکت در امر برنامه ریزی و بودجه بندی (اولین بودجه هر شرکت، بودجه فروش است)

4- مشارکت در امر کنترل:

حسابداری صنعتی هم در تهیه برنامه و بودجه به مدیریت کمک می‎کند و هم درگزارش عملکرد به مدیریت.

کار مهم دیگراین است که عملکرد را با بودجه

مقایسه می‎کند، مغایرتها (انحرافات) را محاسبه

نموده و نتیجه را به مدیریت ارجاع می‎دهد لذا

حسابداری صنعتی فقط اظهار نظر نموده و تصمیم گیری با مدیریت است.

علت مغایرت یا برنامه بوده و یا عملکرد، که حسابداری صنعتی اینها را مجدداً بررسی می نماید.

5- تهیه اطلاعات مربوط جهت تصمیم گیری مدیریت

منظور تهیه اطلاعاتی است که بتوان بطور بالقوه، تصمیم گیری را تحت تاثیر قرار دهد.

تفاوتهای حسابداری صنعتی با حسابداری مالی

1. هدف از تهیه و ارائه صورتهای مالی و گزارشات در حسابداری مالی و حسابداری صنعتی متفاوت است بطوریکه در حسابداری مالی هدف، ارائه اطلاعات به تصمیم گیرند گان برون سازمانی است ولی در حسابداری صنعتی هدف، ارائه اطلاعات به تصمیم گیرندگان درون سازمانی می باشد.

2. نوع گزارشی که در حسابداری مالی ارائه می‎شود محدود به صورتهای مالی اساسی و یادداشت های پیوست می‎باشد در حالیکه در حسابداری صنعتی اطلاعات و گزارشهایی که تهیه می گردد بستگی به نیاز مدیریت شرکت تجاری دارد.

3. در تهیه اطلاعات (صورتهای مالی) حسابداری مالی استانداردهای پذیرفته شده حسابداری (GAAP) باید رعایت شود ولی در حسابداری صنعتی استاندارد خاصی رعایت نمی گردد.

4. گزارشات حسابداری مالی برای سال مالی (در برخی از کشورها بطور 3 ماهه) تهیه می‎شوند. در حالیکه در حسابداری مدیریت گزارشات مورد نظر ممکن است برای یک ساعت، یکروز، یک هفته، یک ماه و … در سال باشد (یعنی دوره اش کوتاهتر از حسابداری مالی است)

5. اندازه گیری های حسابداری مالی طبق اصول حسابداری برحسب واحد پولی صورت می‎گیرد در حالی که واحدهای اندازه گیری که برای گزارشات حسابداری مدیریت استفاده می‎شود ممکن است غیر از آن (واحد پول) باشد مثلا ممکن است ساعت، کیلو، بسته و … باشد.

6. گزارشات حسابداری مالی معمولاً گذشته نما هستند ولی گزارشات حسابداری مدیریت عمدتاً به آینده می پردازند.

7. گزارشات حسابداری مالی براساس بهای تمام شده تاریخی تهیه می‎شوند در حالیکه در حسابداری مدیریت بیشتر تاکید بر قیمت روز و یا قیمتهای آتی می‎باشد.

(مثلا بحث تمرکز و عدم تمرکز) چند موضوع + حسابداری صنعتی= حسابداری مدیریت بطور کلی

اهداف سیستم حسابداری

سیستم حسابداری مهمترین سیستم اطلاعاتی کمی مدیریت است که سه هدف عمده را دنبال می‎کند:

  1. گزارش داخلی به مدیریت در موقع وقایع روزمره شرکت
  2. گزراش داخلی به مدیریت در مورد وضعیت بلندمدت شرکت
  3. گزارشگری خارجی یا برون سازمانی

از سه هدف فوق، دو هدف اول به وسیله حسابداری مدیریت دنبال می‎شود و هدف سوم بوسیله حسابداری مالی. اهدافی که بوسیله حسابداری صنعتی دنبال می‎شود، اهداف ذکر شده برای حسابداری مدیریت و تا حدی هدف تعیین شده برای حسابداری مالی می‎باشد.



آشنایی با برخی از واژه ها و اصطلاحات و طبقه بندی ها در حسابداری صنعتی

بهای تمام شده (cost): عبارتست از منابع فداشده جهت کسب سایر منابع. منابع بدست آمده، دارای منافع آتی هستند که این منافع ممکن است از طریق فروش و یا استفاده در عملیات به صاحب آن انتقال یابد (این در واقع تعریف دارایی است)، بهای تمام شده براساس رابطه علت و معلولی است (در مورد موجودیهای کالا) و یا براساس رابطه سیستماتیک و معقول (مانند استهلاک دارائیهای ثابت) به سود و زیان می روند و تا زمانیکه منافع آنها منتقضی نشده است، بعنوان دارایی طبقه بندی می‎شوند.

هزینه (Expense): از دست دادن منابع در جهت کسب منفعت یا درآمد است که منافع کسب شده منقضی شده اند (منافع حاصل از آنها رخ داده است) این هزینه ها منافع آتی ندارند و براساس اصل شناخت بلادرنگ، در همان دوره ای که تحقق می یابند به سود و زیان دوره بسته می‎شوند.

زیان (Loss): از دست رفتن منابع بدون کسب هر گونه منفعت. این مورد، نیز بنابراصل شناخت بلادرنگ در همان دوره ای که تحقق می یابند به سود و زیان دوره بسته می‎شوند.

هزینه یابی (Costing): فرآیند تعیین بهای تمام شده کالا و یا خدمات می‎باشد. از تعریف هزینه یابی می‎توان دریافت که حسابداری صنعتی به عنوان بخشی از حسابداری که عمدتاً بر Costing تاکید دارد هم در موسسات تولیدی و هم در موسسات خدماتی می‎تواند بکار رود.

موضوع هزینه (Cost object): چیزی که در هزینه یابی به دنبال تعیین بهای تمام شده آن هستیم، اصطلاحا cost object یا موضوع هزینه نام دارد. بنابراین موضوع هزینه یابی ممکن است یک پروژه، یک فعالیت، یک محصول، یک مشتری، یک دپارتمان یا بخش و امثال آن باشد.

معمولاً در حسابداری صنعتی مؤسسات تولیدی، موضوع هزینه یابی محصول یا کالاست. در حسابداری سنجش مسئولیت، موضوع هزینه یابی، معمولاً یک واحد، بخش یا دپارتمان است.

عامل هزینه یا شاخص فعالیت (Cost driver) :

عاملی است که باعث تغییر در Cost یا هزینه می‎شود معمولاً عامل هزینه را تعداد محصول، تعداد ساعت، تعداد روزکاری، تعداد پرسنل، سطح زیربنا و امثال آن می دانند. معمولاً در مؤسسات تولیدی تعداد محصول و یا تعداد ساعات کار را به عنوان عامل هزینه در نظر می گیرند ولی باید توجه داشت که حتی در یک شرکت ممکن است برای موضوعات مختلف از عامل هزینه های مختلف استفاده گردد.

مرکز هزینه (Cost Center):

جایی است که مسئول کنترل هزینه های مربوط به خود باشد. معمولاً هزینه این مراکز مجزا از سایر مراکز می‎باشد و مدیر هر قسمت یا بخش، مسئول هزینه های مربوط به آن بخش است.

حسابداری بخش مسئولیت

بحث اصلی دراین حسابداری اینست که مدیران بخشها باید پاسخگوی هزینه هایی باشند که در کنترل آنهاست و واضح است که آنچه در کنترل مدیران بخشهاست هزینه های قابل کنترل است.

در حسابداری سنجش مسئولیت به دنبال این موضوع هستیم که مدیران بخشهای مختلف تا چه حد در کنترل هزینه های قابل کنترل موفق بوده اند. در حسابداری سنجش مسئولیت تاکید زیادی بر تفکیک هزینه های قابل کنترل و غیرقابل کنترل می شود، زیرا بدلیل هزینه های غیرقابل کنترل نمی توان مدیران بخشها را تنبیه کرد.

هزینه های قابل کنترل

هزینه هایی است که مسئول یا مدیر یک مرکز هزینه می‎تواند در میزان آنها تغییر ایجاد کند، به عبارت دیگر هزینه هایی است که مدیر قابل به کنترل آنهاست (که این هزینه ها، هزینه های متغیر هستند) مثل هزینه مواد مستقیم، دستمزد مستقیم و هزینه سربار متغیر.

هزینه های غیرقابل کنترل

هزینه هایی است که مدیر نمی تواند آنها را کنترل نماید (البته در کوتاه مدت) مثل هزینه های اجاره، استهلاک و بیمه.

مقایسه Expense , Cost

  1. cost دارای منافع آتی بوده در حالیکه هزینه منافع آتی ندارد.

2. منافع بهای تمام شده (cost) منقضی نشده است در حالیکه منافع حاصل از تحمل هزینه منقضی شده است. (در عین حال هر دو هدفدارند)

تفاوت هزینه و زیان (Loss , Expense)

  1. هزینه اداری و اختیاری بوده در حالیکه زیان غیرارادی و ناخواسته است.
  2. هزینه منافعی را در گذشته ایجاد کرده در حالیکه زیان در گذشته نیز منفعتی به دنبال نداشته است.
  3. هزینه قابل کنترل است ولی زیان قابلیت کنترل چندانی ندارد.
  4. هزینه ناخوشایند نیست در حالیکه زیان تلخ و ناخوشایند است.

هر سیستم حسابداری صنعتی، حداقل دارای دو عنصر یا دو مرحله است:

  1. مرحله انباشت هزینه (Cost Accumlation)
  2. مرحله تخصیص هزینه (Cost Allocation)

در قسمت اول هزینه ها جمع آوری و تعیین می گردند و مرحله دوم، هزینه های انباشته شده به موضوع هزینه یابی تخصص داده می‎شوند که تخصیص هزینه از دو راه امکان پذیراست:

  • رهگیری هزینه (cost Tracing)
  • تسهیم هزینه (cost Assignment)

هزینه های مستقیم: هزینه هایی هستند که می‎توان آنها را بگونه ای که از نظر اقتصادی عملی یا به صرفه باشند یا موضوع هزینه یابی رهگیری نمود. «از نظر اقتصادی عملی بودن» به این مفهوم است که:

1. فزونی منافع برمخارج (Cost & benafit) در نظر گرفته شده باشد یعنی اطلاع حاصل از تعیین هزینه مستقیم، منافع بیشتری نسبت به هزینه تهیه آن اطلاع به ما ارائه دهد.

  1. موضوع مربوط باشد، یعنی بطور بالقوه بتواند تصمیم گیری را تحت تاثیر قرار دهد.
  2. موضوع دارای اهمیت نسبی باشد.

هزینه های غیرمستقیم: هزینه هایی هستند که نمی توان آنها را به گونه ای که از نظر اقتصادی عملی باشد با موضوع هزینه، رهگیری نمود. اینگونه هزینه ها تسهیم می‎شوند.

برای هزینه های مستقیم، اصطلاح رهگیری هزینه و برای هزینه های غیرمستقیم اصطلاح تسهیم هزینه بکار می رود. هزینه ممکن است در یک شرکت مستقیم تلقی شود و در شرکت دیگر غیرمستقیم، مستقیم یا غیرمستقیم بودن به موضوع هزینه یابی انتخاب شده بستگی دارد و با تغییر موضوع هزینه یابی ممکن است هزینه ای را که قبلا غیرمستقیم می دانستیم، به عنوان مستقیم طبقه بندی شود و بالعکس.

مثال: هزینه اجارة محل یک بخش تولیدی ، زمانیکه موضوع هزینه یابی بخش می‎باشد هزینه مستقیم بوده در حالیکه هزینه اجاره محل همان بخش تولیدی نسبت به تولیدات آن بخش (موضوع هزینه یابی تولید یا محصول است) هزینه غیرمستقیم می‎باشد.

انواع هزینه های مستقیم:

از آنجائیکه در مؤسسات تولیدی معمولاً موضوع هزینه یابی محصول است هزینه های مستقیم را به دو بخش تقسیم می کنند:

  1. مواد مستقیم (Direct Material)
  2. دستمزد مستقیم (Direct Label)

به مجموع هزینه های مستقیم فوق، بهای اولیه (prime cost) گویند.

بطور کلی دو نوع استاندارد داریم:

  1. استاندارد دائمی برای بیش از یک دوره تعیین می‎شود - کمتر تغییر می‎کند.
  2. استاندارد جاری برای دوره یکساله تعیین می‎شود - دائم در حال تغییر و تحول است.

نکته: استاندارد برای هزینه های تولیدی تعیین می‎شود یعنی مواد، دستمزد، سربار ثابت و سربار متغیر.

کارت استاندارد

کارت استاندارد کارتی است که در آن استانداردهای تولید محصول تعیین شده برای مواد، دستمزد و سربار برای یک واحد محصول به تفکیک (قیمت و مقدار) مشخص می‎شود، یعنی یک کارت هم شامل نرخ عوامل تولید و هم مقدار عوامل تولید یک واحد محصول می‎باشد.

انواع ظرفیت تولید برای تعیین نرخهای سربار:

1. ظرفیت ایده آل یا اسمی 2. ظرفیت عملی 3. ظرفیت عادی 4. ظرفیت واقعی مورد انتظار

ظرفیت اسمی (ایده آل): ظرفیتی از سطح تولید است که در آن فرض بر این است که شرکت برای تولید محصول با هیچ گونه محدودیتی مواجه نخواهد بود. نه محدودیت خارجی و نه محدودیت داخلی. از جمله محدودیتهای خارجی می‎توان به کمبود مواد اولیه، سیاستهای دولت، نرخ مالیات، مقررات واردات و تورم اشاره کرد. خرابی ماشین آلات و غیر متخصص بودن کارگران نیز از جمله موارد محدودیتهای داخلی هستند.

ظرفیت عملی: ظرفیتی از تولید که در آن سطح فرض براین است که فقط محدودیتهای داخلی وجود دارد و محدودیتهای ناشی از بیرون شرکت وجود ندارد.

ظرفیت عادی: ظرفیتی از تولید است که در این ظرفیت فرض براین است که شرکت برای تولید محصول خود هم محدودیت داخلی و هم محدودیت خارجی دارد بطوریکه این محدودیتها باعث کاهش سقف تولید می‎شود.

ظرفیت واقعی مورد انتظار: ظرفیتی از تولید است که با توجه به محدودیتهای داخلی و خارجی برای یکسال آینده پیش بینی می‎شود.

نکته: برای تعیین نرخ جذب سربار از ظرفیت عادی یا ظرفیت واقعی مورد انتظار استفاده می‎شود. بدین ترتیب که برای مثلا سطح تولید ظرفیت عادی کل سربار متغیر و ثابت را پیش بینی می کنند و سپس برتعداد تولید در ظرفیت عادی و یا ساعات ظرفیت عادی تقیسم می نمایند تا نرخ جذب سربار را براساس یک واحد محصول یا یک ساعت بدست می‎ آورند.

هزینه سربار در سطح ظرفیت عادی

= نرخ جذب سربار

تعداد تولید در سطح ظرفیت عادی

در مورد سربار متغیر، آنچه در رابطه فوق متغیر می باشد، کل هزینه سربار متغیر است و نرخ جذب سربار ثابت است. ولی در مورد سربار ثابت، هزینه سربار ثابت می باشد که ثابت بوده و نرخ جذب سربار ثابت، متغیر است و با افزایش سطح تولید کاهش می یابد و بالعکس که در حسابداری صنعتی یک توضیح داده شد.

نکته: هزینه یابی استاندارد صرفاً به منظور گزارشگری درون سازمانی انجام می‎شود و برای مقاصد برون سازمانی باید از هزینه یابی واقعی استفاده کنیم.

تجزیه و تحلیل انحرافات

تجزیه و تحلیل انحرافات، مقایسه هزینه واقعی برای تعداد معینی تولید با هزینه استاندارد برای همان تعداد تولید می‎باشد.

انحرافات مربوط به مواد

انحرافات مواد بطور کلی به دو دسته تقسیم می‎شود: 1) انحراف نرخ مواد 2) انحراف مصرف مواد

مصرف واقعی * (نرخ واقعی - نرخ استاندارد) = انحراف نرخ مواد

نرخ استاندارد* (مصرف واقعی تولید واقعی- مصرف استاندارد تولید واقعی) = انحراف مصرف مواد

مصرف استاندارد * نرخ استاندارد مصرف واقعی * نرخ استاندارد نرخ واقعی * مصرف واقعی

انحراف مصرف مواد انحراف نرخ مواد

نکته: منظور از مصرف استاندارد، مصرف استاندارد برای تولید واقعی است.

مثال: اطلاعات کارت استاندارد ماده الف به شرح زیر است:

نرخ استاندارد هر کیلو 40 ریال

مصرف استاندارد برای تولید هر واحد 2 کیلوگرم

چنانچه نرخ واقعی 45 ریال، تعداد تولید واقعی 100 و مصرف واقعی 240 کیلوگرم باشد، مطلوبست محاسبه انحراف نرخ و مصرف؟

انحراف نامساعد (1200)= 240 * (45-40)= انحراف نرخ ماده الف

انحراف نامساعد (1600) = 40 * (240-2*100)= انحراف مصرف ماده الف

کل انحراف مواد(2800)

نکته: انحراف نرخ مواد را می‎توان در دو زمان محاسبه کرد: خرید و مصرف. بنابراین خواهیم داشت انحراف نرخ خرید مواد و انحراف نرخ مصرف مواد .

اما زمانیکه برای تولید، بیش از یک نوع ماده مصرف می کنیم، انحراف مصرف خود به دو انحراف تقسیم می‎شود:

1- انحراف بازده مواد 2- انحراف ترکیب مواد

به بیان ساده، انحراف مصرف، دو معلول می‎تواند داشته باشد برای مثال چنانچه انحراف مصرف مواد نامساعد باشد، یعنی مصرف واقعی بیش از مصرف استاندارد باشد، انحراف از مصرف استاندارد می‎تواند منجر به تعداد تولید (بازده) متفاوتی شود و یا اصولاً نسبت ترکیب مواد ترکیب شونده، بدرستی رعایت نشده باشد.

نرخ استاندارد ماده الف* (ترکیب واقعی ماده الف- ترکیب استاندارد ماده الف) = انحراف ترکیب ماده الف

ترکیب استانداردبیان می کنند با در نظر گرفتن نسبت ترکیب طبق کارت استاندارد (فرض 2 کیلو ماده الف در مقابل 3 کیلوماده ب) چه میزان از مصرف واقعی (مثلا 100 کیلوگرم) را ماده الف باید تشکیل دهد ( *100)، ترکیب واقعی ماده الف نیز همان مصرف واقعی ماده الف است.

نرخ استاندارد یک محصول از نظرماده الف*(بازده استاندارد-بازده واقعی)= انحراف بازده ماده الف

در رابطه فوق منظور از بازده واقعی همان تولید واقعی است. بازده استاندارد نیز بازده استاندارد مصرف واقعی است. بدین معنی که اگر مجموعاً 300 کیلوگرم مواد مصرف کرده باشیم (شامل کلیه مواد تشکیل دهنده تولید) طبق استاندارد چه تعداد محصول می بایست تولید می کردیم.

مثال: اطلاعات کارت استاندارد برای تولید یک محصول به قرار زیر است:

نرخ استاندارد ماده الف 15 ریال ، مصرف استاندارد ماده الف 3کیلوگرم

نرخ استاندارد ماده ب 20 ریال ، مصرف استاندارد ماده ب 2کیلوگرم

نسبت ترکیب الف به ب ، 2 به 3 است.

اطلاعات واقعی عبارت است از:

نرخ مصرف ماده الف 18 ریال

نرخ مصرف ماده ب 19 ریال

مصرف واقعی ماده الف 280 کیلوگرم

مصرف واقعی ماده ب 220 کیلوگرم

تعداد تولید واقعی 110 واحد



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

دانلود مقاله مدیریت هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصاد

چهارشنبه 31 شهریور 1395
هزینه‌یابی برمبنای فعالیت1، ارزیابی متوازن2 و ارزش افزوده اقتصادی3 ابزارهای مدرنی شمرده می‌شوند که به‌منظور اندازه‌گیری عملکرد مدیریت به‌کار می‌روند و بسیاری از شرکتها در سراسر اروپا از آن استفاده می‌کنند. آیا چارچوبهای هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی با یکدیگر ناسازگارند یا می‌توان آنها را در یک سازمان با همدیگر به‌کار برد؟ هزینه‌یابی برمبنای فعالیت و ارزیابی متوازن اطلاعاتی را فراهم می‌آورند که مدیران جهت تصمیم‌گیریهایی که منجر به خلق ارزش می‌شود به آن نیازمندند. ارزش افزوده اقتصادی فراهم‌آورنده چارچوب تصمیم، معیارهای عملکرد و محرکهایی است که مدیریت را برای خلق ارزش بر می‌انگیزد. برای درک بیشترِ مفاهیم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی می&z ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

مقاله بررسی امکان بکارگیری سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت

چهارشنبه 24 شهریور 1395
این محصول در قالب ورد و قابل ویرایش در 152 صفحه می باشد.  فهرست مطالب چکیده                                    1 فصل اول: کلیات                           2 1-1 مقدمه                                        3 2-1 بیان مساله            ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید