X
تبلیغات
رایتل

مفهوم مارکسیستی طبقه

جمعه 28 آبان 1395

مفهوم مارکسیستی طبقه

بخش اول: مفهوم مارکسیستی طبقه

2- سایر مفاهیم طبقه

الف) تعریف طبقه براساس سطح زندگی

ب)تعریف طبقه براساس نوع زندگی

ج) تعریف طبقه براساس حیثیت

بخش دوم:

- مفهوم شناسی طبقه متوس

- جایگاه طبقه متوسط در قشربندی جوامع نوین

- ساختار طبقاتی ایران بعد از مشروطیت

- ساختار طبقه متوسط قدیم

1-دیوانسالاران

2-روحانیون

3-بازاریان

-انتقال قدرت از قاجار به پهلوی وطبقه متوسط جدید

-رشد طبقه متوسط جدید

-نظریه هایی درباره طبقه متوسط در ایران

بخش سوم:

-ویژگی های طبقه متوسط

بسمه تعالی

در ساختار قشربندی اجتماعی نظرات متعددی پیرامون طبقه وجود دارد که با دقت در این نظریات می توان آن را به دو نوع کلی تعریف تقسیم بندی نمود

1) مفهوم مارکسیستی طبقه

پیش از مارکس، بسیاری از اندیشمندان براین باور بودند که نابرابری های دسته های اجتماعی عامل اصلی تضادها وتعارضات سیاسی هستند.

براین اساس در یک مفهوم وسیع و با نگاه کلی تر به موضوع دسته های اجتماعی نابرابر همان طبقات اجتماعی بودند که بعدها مبارزات طبقاتی را عامل اصلی وتنها عامل تعارضات سیاسی معرفی نمود وهمین نظریه باعث شد تا مفهوم طبقه براساس نظریه مارکس شکل بگیرد.

اگر چه هیچ یک از آثار مارکس تعریف مشخصی از طبقه وجود ندارد و به طور مشخص مبارزه طبقاتی طبقه بورژوازی و ظلم آنان نسبت به طبقه کارگر را بیان می نماید لکن درون مایه این تئوری ها تعریفی از مفهوم طبقه براساس اندیشه های مارکس را به دست می دهد.

فرهنگ کوچک فلسفی وی در چاپ 1955 به تعریفی از لنین در یک جزوه سال 1919 با عنوان (ابتکار بزرگ) از مفهوم طبقه اشاره می نماید:

«طبقات به گروههای وسیع انسانی اطلاق می شود که برحسب مکانی که در یک نظام تاریخی معین در تولید اجتماعی اشغال کرده اند برحسب ارتباط آنها با وسایل تولید اجتماعی اشغال کرده اند بر حسب ارتباط آنها با وسایل تولید (که غالبا به وسیله قانون تبثبت و پایدار شده ) براساس نقش که درسازمانی اجتماعی کار !! ولذا به واسطه وسائل کسب ثروت های اجتماعی وعظمتناشی از آن چهره مشخصی یافته اند. طبقات گروه های انسانی هستند که یکی از آنها می تواند کار آن دیگری را به سبب اختلاف مکانی در یک نظام مشخص اقتصاد اجتماعی اشغال کرده است تملیک کند[1].

البته با دقت در تعریف فوق مشخص می گردد که تعریف جامعی نیست لکن براساس اندیشه های مارکس برداشت خوبی انجام شده و تعریفی نسبتا منطبق با اندیشه وی ارائه داده است.

براساس نظریه مارکس طبقات براساس وضعیتشان نسبت به وسایل تولید تعریفی می شوند فرهنگ کوچک فلسفی وی در چاپ 1955 به تعریفی از لنین در یک جزوه سال 1919 با عنوان (ابتکار بزرگ) از مفهوم طبقه اشاره می نماید: «طبقات به گروههای وسیع انسانی اطلاق می شود که بر حسب مکانی که در یک نظام تاریخی معین در تولید اجتماعی اشغال کرده اند برحسب ارتباط آنها با وسایل تولید ( که غالبا به وسیله قانون تثبیت وپایدار شده) براساس نقشی که در سازمان اجتماعی کار!! و لذا به واسطه وسائل کسب ثروت های اجتماعی و عظمت ناشی از آن چهره مشخصی یافته اند. طبقات گروه های انسانی هستند که یکی از آنها میتواند کار آن دیگری را به سبب اختلاف مکانی در یک نظام مشخص اقتصاد اجتماعی اشغال کرده است تملیک کند

اگر چه وسایل تولید در طول تاریخ دچار تغییرات فراوانی شده و این تغییرات منشا اثر در روابط اجتماعی گردیده است. به عقیده مارکس روابط اجتماعی به گونه ای بسیار نزدیک با نیروهای تولید وابستگی دارند انسانها با به دست آوردن نیروهای جدید تولیدی شیوه تولید ونحوه تحصیل معاش خود را تغییر می دهند و کلیه روابط اجتماعی خود را دگرگون می سازد. آسیاب دستی جامعه ای با تیولداران وآسیاب بخاری جامعه ای با سرمایه داری صنعتی به دست می دهد[2] (کارل مارکس،فقر فلسفه 1847) لذا به نظر می رسد تمایز طبقات زائیده قرار گرفتن نیروهای تولیدی در ارتباط با نوعی از روابط اجتماعی است.مارکس گرایان معتقدند که انسان در آغاز دارای نوعی کمونسیم ابتدایی بوده که هم وسایل واموال جنبه مالکیت دسته جمعی داشته است واساسا مالکیت خصوصی وجود نداشته اس تو به همین خاطر طبقات اجتماعی نیز نبوده است. اما با ایجاد اولین فنون کشاورزی مالکیت خصوصی ابزار تولید شکل گرفت و از آن پس با توسعه تقسیم اجتماعی کار ومالکیت خصوصی وسایل تولیدی طبقات اجتماعی نیز بروز وظهور پیدا کرد.

توسعه مالکیت خصوصی وسایل تولید باعث ایجاد سیستم تقسیم کارگردید که بر اساس آن دو طبقه متضاد شکل گرفت. یک طبقه مالکیت خصوصی وسایل تولید را داراست و طبقه دیگر نیروی کار را و این تنها سرمایه آن برای ادامه حیات است.

از این نظر به طور طبیعی نیروهای مولد برحسب میزان توسعه فنی ابزار تولید صور گوناگون پیدا میکند ووضع مالکیت آنان تغییر می کند بر همان اساس در دوران مختلف جوامع متفاوتی بوجود می آید. جامعه باستانی ،جامع فئودالی و جامعه سرمایه داری. در هر یک از این رژیم ها ، دو طبقه متضاد در برابر هم قرار دارند.جامعه باستانی شامل طبقات اربارب ومالکین زمنی و برف ها در مقابل آنان، در جوامع سرمایه داری بورژوازی مالک کارخانه و موسسات صنعتی در مقابل کارگر وجود دارد. تمامی جوامع فوق براثر توسعه ابزار تولید رفته رفته جای خود را به دیگری می دهند و نظام های جدید آرام آرام در قالب نظامهای موجود پرورش می یابند. این تغییر و جابه جایی بصورت یکباره وناگهانی نیست بلکه آرام وکند انجام می شود بگونه ای که نظامهای قدیم در کنار نظامهای جدید رفته رفته کارایی خود را ازدست داده وجایگزین می شوند اما در این رهگذر قطعا اتفاق می افتاد که چندین سطح طبقه با یکدیگر همزیستی می نمایند. به همین جهت در کنار طبقات اصلی طبقات فرعی وجود دارند که یا در حال روئیدن هستند مانند بورژوازی در جوامع فئودالی ویادر حال از بین رفتن مانند فئودالها ویا دهقانان در جامعه صنعتی. در هر صورت مارکسیسم هیچگاه وضعیت روشنی از طبقات مزبور ارائه نکرده است.

مارکس گرایان میان طبقات وقشرها فرق قائل هستند وطبقات را مطلقا همگن نمی دانند. همین تقسیمات جزیی در درون یک طبقه است که از آن قشرهای اجتماعی نام برده می شود. در قشرهای گوناگون یک طبقه واحد منافع مطلقا یکسانی وجود ندارد و به همین جهت در تعارضات طبقاتی عموما طبقات از تعارضات قشرهای مختلف یک طبقه بهره می برند و با دامن زدن به اختلافات موجود تسلط خود را بر طبقه دیگر حفظ می نمایند.

به همین منظور مارکسیسم تعارضهای بین قشرهای یک طبقه که جنبه ثانوی دارند را از تضادهای طبقاتی که جنبه اساسی دارد متمایز نموده وباز می شناسد.

2-سایر مفاهیم طبقه

جدای از نگرش مارکسیستی طبقه ، نگرشهای دیگری از طبقات اجتماعی نیز وجود دارد که در برخی از موارد به گونه ای به هم نزدیک است که میتوان آن رایکی محسوب نمود و گاهی این نزدیکی به آمیختگی با نگرش مارکسیستی نیز می انجامد. نگرشهای مزبور به مفهوم طبقه از زوایای سطح زندگی ، نوع زندگی و حیثیت می نگرند. هر یک از این نگرش ها تعاریفی از طبقه ارائه می نمایند که بعضا تفکیک آن با نگرش های دیگر و یا نگرش مارکس به سختی انجام می شود.

الف) تعریف طبقه براساس سطح زندگی

براساس این تعریف جنگ و تضاد بین فقری و ثروتمند با ایجاد حد و مرز بین آنان بوسیله لایه های عمودی که برحسب درآمد منظم و مرتب شده اند، طبقه را می سازد. بر این اساس سه طبقه برترین، میانی و زیرین ایجاد می شود که تفاوتهای آن صرفا براساس درآمد است. البته این تعاریف از مفهوم طبقه به روشنی حد و مرزهای میان طبقات را روشن نمی کند و مارکس نیز دقیقا در خصوص این تعریف موضع دارد. مارکس ذیل درعنوان خانواده مقدس [3] می گوید:

عقل سلیم پرداخت نشده، تمایز میان طبقات را به حجم کیف پول تغییر می دهد. اندازه کیف پول تفاوتی کاملا کمی است که به آن می توان پیوسته یکی از افراد طبقه ای را علیه فرد دیگر همان طبقه برانگیخت[4].

مارکس بر این باور بود که ظلم و ستم که به طبقه کارگر می شود ناشی از سطح زندگی و ی نیست بلکه بدلیل این است مالک خصوصی وسایل تولید اضافه ارزش کارگر را به سود خود ضبط می کند. در هر صورت این نگرش طبقه را براساس سطح زندگی تقسیم می نماید.

ب) تعریف طبقه براساس نوع زندگی

مفهوم طبقه براساس نوع زندگی تعریف دقیقی ندارد و بعضا به لحاظ مفهومی دارای ابهام است ،مجموعه ای از رفتارهای اجتماعی، عادات، رسوم، اخلاق، رفتارها و کردارها اساس و پایه این نوع تعریف را می سازند و این مقوله اجتماعی را از مقوله دیگر متمایز می نمایند.

طبقه دهقان بهترین مثال طبقه از لحاظ نوع زندگی است در این نوع تعریف نسبت طبقه به مالکیت خصوصی، امری فرعی است. زیرا مالکان، کشتکاران ،مباشران، اجاره داران و حتی کارگران کشاورزی نوع زندگی نزدیکی با هم دارند.

در این مفهوم طبقه بحث در آمد اثر چندانی ندارد بلکه خصلت های مشترک و رفتارهای مشابه حسی در افراد ایجاد می کند که آنان را به هم پیوسته می نماید. به همین جهت دهقانان نه براساس درآمد بلکه براساس آنکه حس می نمایند دهقان هستند و از افراد شهری متفاوت می باشند لذا در یک طبقه قرار دارند. بدین صورت زندگی دهقانی (بعنوان یک طبقه ) ناشی از شرایط کار در زمین است لذا همه آنان که در زمین کار می کنند در طبقه دهقان می ابشند.

ج) تعریف طبقه براساس حیثیت:

در این تعریف طبقه اساسا با این واقعیت که اعضای یک جامعه خود می پندارند که به مقولات متعددی بخش شده اند وهر مقوله به درجات واشکال مختلفی از حیثیت مربوط می شود تعریف می گردد.

جامعه شناسان فراسوی مکتب دورکسیم [5] متاثر از اهمیت «صور ذهنی جمعی» و پدیده های وجدانی در زندگی اجتماعی هستند این تعریف از طبقه را مدنظر قرار داده اند و بر این باورند.

در پی بررسی های گسترده ای که در خصوص یک شهر نه چندان بزرگ امریکایی که بنام شهر میانه [6] مشهور گردیده براساس نظر ساکنان این شهر، لویدوارنر [7] و همکارانش توانستند در بخشهای فرعی هر طبقه «طبقه بالا، طبقه میانی و طبقه پایین» یک گروه بالا ویک گروه پایین مشخص نمایند. براساس این پژوهش طبقات بدینگونه تقسیم شوند:

1-طبقه بالای بالا

2-طبقه بالای پایین

3- طبقه میانی بالا

4-طبقه میانی پایین

5-طبقه پایین بالا

6-طبقه پایین پایین

براین اساس این صور ذهنی جمعی است که طبقه را ایجاد می کند. در حقیقت باور اعضای یک جامعه به اینکه جامعه چه طبقاتی دارد تقسیم بندی جدیدی را براساس حیثیت ایجاد می نمایند.

با توجه به تعریفی که از مفهوم طبقه در طیف مارکسیستی وغیرمارکسیستی ارائه گردید لازم است در بخش های بعدی به مفهوم شناسی طبقه متوسط ،جایگاه آن در قشربندی جوامع نوین وسپس به بررسی ظهور آن در جامعه ایران در سه دوره مشروط قبل از انقلاب وپس از انقلاب اشاراتی داشته باشیم.

مفهوم شناسی طبقه متوسط

اصطلاح طبقه متوسط اولین بار توسط فردی روحانی بنام توماس گیسبورن [8] در سال 1785 بکار برده شد. منظور وی از این اصطلاح طبقه دارای دارایی و نیز انتروپرنورهایی بودند که مابین ملاکین و کشاورزان و کارگران شهری قرار داشتند. استفاده از این کلمه در طی قرن نوزدهمن نیز رایج بوده وی طی قرن بیستم کم کم این اصطلاح متوجه مشاغل یقه سپیدان گردید که از حرفه ای هایی مانند پزشکان ،حسابداارن ،وکلا ،اساتید دانشگاه و غیره شروع شده و تا مردمی که به کارهای معمولی تر و با مهارت کمتری اشتغال داشتند نظری کارمندن جز دفتری ادامه یافت. برخی اوقات نیز این اصطلاح برای مشاغلی که یر یدی بودند به کار برده میشد. البته مالکین کارخانجات و خود اشتغال ها [9] کمتر زیر پوشش این اصطلاح قرار می گرفتند. این گروهها که اغلب تحت عنوان طبقه یا اقشار متوسط نام برده می شوند. در قرن اخیر به نسبت افراد شاغل در کل جمعیت در اکثر کشورهای عمده غربی از نظر تعداد دارای افزایش چشم گیری بوده اند. برای مثال در بریتانیا درصد کارکنان غیریدی از 19 درصد در سال 1911 به 47 درصد در سال 1981 افزایش یافت. این افزایش بخصوص شامل کارکنان زن بوده است.

تاسال 1981 از کل کارکنان مشاغل غیریدی در این کشور تقریبا سه پنجم کارکنان زن بودند در حالیکه تنها دو پنجم این کارکنان را مردان تشکیل می دادند. با وجود این تقسیم جنسی دیگری نیز در این میان دیده می شود مثلا اکثر کارکنان تحصیلکرده و حرفه ای مرد هستند در حالیکه زنان مشاغل پایین تر یقه سپیدان را اشغال کرده اند، مشاغلی نظیر منشی گری وماشین نویسی. البته بسیاری از مارکسیتها ادعا می نمایند که چنین مشاغلی به طور کلی اعم از حرفه ای یا دفتری بی ثبات هستند. بسیاری از نویسندگان مارکسیست ادعا نموده اند که کلمه ای بنام طبقه متوسط وجودندارد، بلکه فقط یک بخش بینابینی است. قشری که در نتیجه ناامنی شغل و کم شدن مهارت نیروی کارگر و با بزرگ شدن ادارات ومکانیزه شدن توسط کامپیوتر ها و ربات ها،دست خوش کارگری شدن جایگاه بینابینی خود خواهد شد. ادعا بر این است که این قشر متوسط مجبور به پذیرش آگاهی طبقاتی کارگری وضع سیاسی او خواهد شد یعنی گرایش بسوی اتحادیه های کارگری ورای دادن به احزاب چپ گرا خواهد داشت. برخی دیگر از نویسندگان مارکیسیت ادعا می نمایند که بر خلاف چنین اندیشه ای ،نهضت کارگری شدن وجود ندارد،برای مثال پولانزاس معتقد است که بورژوای های کوچک زیادی بوجود خواهند آمد که نه فقط توسط وضعیت اقتصادی بلکه به خاطر ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیکی خود،جایگاه طبقاتی متفاوتی هم از طبقه سرمایه دار، هم و از طبقه کارگر دارند. جانسون [10] ادعا می نماید. که بسیاری از مشاغل وجود دارند که این ها در زمره طبقه کارگر در نخواهند آمد،زیرا که قدرت آنها متکی بر دانشی است که به اسانی نمی توان آنها را براساس تکنولوژی و ابزار صنعتی بررسی نمود.

گوریچ نیز در تئوری خوئد به نام تئوری (حد وسط) عنوان می نماید که طبقه متوسط از نظر او در رابطه با ابزار تولید و ارزش اضافی قابل تیین نیست.او اشاره میکند که طبقه متوسط از نظر مارکس خرده بازرگانان خرده کارفرمایان و خرده مالکان است.اما مهندسین، روشنفکران، تحصیلکردگان وکارمندان را براحتی نمی توان در میان کارگزاران بورژوازی و ماموران مراقبت از طبقه کارگر دانست. بنابراین از نظر گوریچ در تضاد و گروه اصلی طرف سومی هم وارد شده که ملاک تعریف آن مانند ملاکهای دو گروه دیگر نیست.دراینجا گورویچ اشاره می کند که بعضی از دسته های اجتماعی که طبقه بندی آنها دشوار است دارای حیثیت های بلند مرتبه ای هستند، در حالیکه هیچ قدرتی نداشته و فاقد هر گونه مالکیت اند، مثل دسته اجتماعی پزشکان این حیثیت بلند مرتبه را گورویچ از طریق پرسش از مردم ومقیاس نشان میدهد. به اعتقاد وی ضمنا درآمد نیز دراینجا مطرح است واین تازه تنها شامل یک گروه اعضای طبقه متوسط است. هم چنین قابل ذکر است که نویسندگان و بری نیز ادعاهای گوناگونی برای طبقه متوسط دارند.


[1] -قاضی، ابوالفضل ،جامعه شناسی سیاسی، دانشگاه تهران – 1349-ص 225

[2] -همان –ص 226

La saimte Famille-[3]

[4] -قاضی ،ابوالفضل ،جامعه شناسی سیاسی، دانشگاه تهران- 1349 ص 219.

Darkeim-[5]

-Middletown[6]

-lioyd warner[7]

-Reverend thomas Gishborne[8]

self-Employed-[9]

-johnson[10]



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: مفهوم، مارکسیستی، طبقه