X
تبلیغات
رایتل

بررسی فعل مرکب در فارسی گفتاری معیار

شنبه 29 آبان 1395

بررسی فعل مرکب در فارسی گفتاری معیار


فعل مرکب در فارسی گفتاری معیار

چکیده

مقوله فعل مرکب از جالب ترین، ظریفترین و در عین حال پیچیده ترین بخش های پژوهش های نحوی است که توجه بسیاری از دستور نویسان و زبان شناسان را معطوف به خود نموده است. در این مختصر نگارنده بر آن است که ضمن بررسی جدیدترین تحلیل ها از فعل مرکب فارسی، بسامد وقوع فعل مرکب در زبان فارسی گفتاری معیاررا تعیین نماید، براساس نظریه تتا به بررسی ساخت موضوعی فعل مرکب فارسی گفتاری معیار بپردازد تحلیلی آماری از آن به دست دهد.

واژگان کلیدی :

زبان معیار، ساخت موضوعی، فعل مرکب، نظریه تتا، موضوع X

1- مقدمه

دستور نویسان و زبان شناسان ایرانی وغیر ایرانی توجه ویژه‌ای به مقولة فعل مرکب در زبان فارسی داشته اند و هر یک ضمن از اینکه آن را توصیف و طبقه بندی نموده اند، معیاری نیز برای متمایز ساختن آن از فعل ساده ارائه داده اند. از تحلیل های فعل مرکب فارسی در حیطة دستور سنتی می توان به تحلیل خیامپور (1352/62) ، عماد افشار (1372/8-126) ، نوبهار ( 1372، 162-159) خانلری (1373، 8-176) و لمبتون (1984، 93-84 ) اشاره کرد.

در سال های اخیر در پی پیشرفت هایی که در علم زبان شناسی در سطح جهانی صورت گرفته است و همسو با دستاوردهای نوین زبان شناختی در حیطة نحو و ساختواژه، تحلیل های ارزنده ای نیز از فعل مرکب فارسی ارائه شده است. از جمله این تحلیل ها می توان از تحلیل محمود کریمی (1992)، کریمی (1996) ، دبیر مقدم ( 1376) و زاهدی (1380) نام برد که هر یک با گرایشی متفاوت از دیگری به توصیف فعل مرکب فارسی پرداخته اند.

این پژوهش بر آن است با بررسی و کنکاش در تحلیل های فوق به تعریفی جامع، شفاف و منسجم از فعل مرکب دست یابد و سپس با این فرض که فعل مرکب در فارسی گفتاری معیار بسیار بیشتر از فعل ساده بکار می رود به بررسی پیکرة جمع آوری شده بپردازد. همچنین داده های پیکره حسب نظریة تتا در چارچوب نظریه حاکمیت و مرجع گزینی و همسو با محمد ابراهیمی ( 1382 ب) طبقه بندی و بسامد هر یک در فارسی گفتاری معیار محاسبه می گردد. در پایان یافته های پژوهش را ذکر نماید و پیامدهای نظری و کاربردی آنها را برشمارد.

3- تحلیل های فعل مرکب فارسی در حیطة دستور سنتی

زبان شناسان بسیاری در حیطة دستور سنتی به بررسی فعل مرکب فارسی پرداخته اند که در این قسمت به بررسی چند نمونه از این آثار بسنده می گردد:

- خانلری در کتاب دستور زبان فارسی ( 1373/8-176) فعل های فارسی را از نظر ساختمان به سه گونه ساده ، پیشوندی و مرکب تقسیم می کند و فعل مرکب را فعلی می داند که از ترکیب یک اسم یا صفت با یک فعل پدید آمده است. وی (1365، ج2، 8-127) می نویسد «‌اطلاق فعل مرکب به این گونه کلمات از آن جهت است که از مجموع آنها معنی واحدی دریافت می شود. « به باور خانلری در صورتی که هر یک از اجزاء معنی مستقل و اصلی خود را حفظ کرده باشند دیگر نمی توان آن را فعل مرکب دانست. لیکن حسب داده های زبان فارسی علاوه بر اسم یا صفت، مقوله های دیگر نحوی نیز می توانند به عنوان عنصر غیرفعلی در ساخت فعل مرکب شرکت کنند و دیگر اینکه حتی با در نظر گرفتن معیار معنا شناختی فوق برای تشخیص فعل مرکب می‌توان فعل پیشوندی را نیز زیر عنوان فعل مرکب لحاظ کرد.

-1 ساخت موضوعی فعل مرکب

محمد ابراهیمی ( 1382 ب 45-40) براساس نظریه حاکمیت و مرجع گزینی ( نظریه تتا) به بررسی ساخت موضوعی فعل می‌پردازد. و می‌گوید موضوع های فعل حداقل شرکت کنندگان لازم در انجام فعل می باشد و ساخت موضوعی فعل یعنی حداقل شرکت کنندگان لازم یا اجباری از جمله فاعل را مشخص می سازد. در هر گروه فعلی علاوه بر موضوع های فعل ممکن است گروه های دیگری هم حضور داشته باشند که بیان کننده مفاهیمی مثل حالت، مکان ، زمان فعل باشند که چنین گروه هایی اطلاعات اضافی و اختیاری محسوب می شوند. این نوع گروه ها را افزوده (Adjnnct) می نامیم.

بر این اساس و همسو با ابراهیمی ( همان) می توان افعال مرکب فارسی گفتاری معیار را به لحاظ تعداد موضوع های آن به دو دسته یک موضوعی و چند موضوعی تقسیم نمود. افعال چند موضوعی را نیز می توان به انواع دو موضوعی، سه موضوعی و چهار موضوعی تقسیم کرد.

نمودار شماره 5-1 را می توان نمودار تعداد موضوع های فعل مرکب در فارسی گفتاری معیار دانست.

انواع افعال را می توان در مثال های زیر مشاهده نمود :

(7) تعداد زنانی که در بیرون از خانه کار می کنند.

(8) چرا که دختران الگوهای جدیدتری را پیدا می کنن.

(9) والدین بچه ها را پایین تر از سن واقعی اونا ارزیابی می کنن.

(10) باهات سر هر چی بگی شرط می بندم که کاسه ای زیر نیم کاسه اس

لازم به ذکر است که موضوع های فعل به دو دسته بیرونی و درونی تقسیم می شوند. موضوع بیرونی را در اینجا موضوع 1 نام نهاده ایم و موضوع های درونی را که متمم می باشند تحت عنوان موضوع های 2و3و4 براساس ترتیب ظهورشان دریافت نام نهاده ایم.

5-2- نحوه بازتاب موضوع های فعل مرکب در فارسی گفتاری معیار

در فارسی گفتاری معیار موضوع های فعل مرکب به اشکال گوناگون اعم از گروه های اسمی ، صفتی ، حرف اضافه ای و یا بند خود ایستا و ناخودایستا بازتاب می یابند. گاه نیز موضوع فعل حسب یافت و اطلاعات موجود در بافت دارای بازتاب در سطح ر- ساخت نیست.



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

جزوه کمک اموزشی زبان فارسی 3

شنبه 29 آبان 1395

تست و جزوه کمک اموزشی زبان فارسی 3


*در صورت خرید این فایل یک فایل هدیه بنام سوالات متداول در مورد تست زنی را نیز دریافت خواهید کرد *

تست و جزوه کمک اموزشی زبان فارسی 3 - درس 1 تا 12

نکته های طلایی کنکور زبان فارسی

جزوه حاضر شامل سوالات تستی زبان فارسی دوره متوسطه دانش اموزان رشته تجربی و ریاضی و انسانی می باشد


نوع فایل:Pdf

سایز:557 MB

تعداد صفحه:12



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: جزوه، اموزشی، زبان، فارسی، 3

جزوه کمک اموزشی بیت قرابت معنایی ادبیات فارسی 2

شنبه 29 آبان 1395

جزوه کمک اموزشی بیت قرابت معنایی ادبیات فارسی

(ﺑﻲ 1 ﺑﺎران رﺣﻤﺖ رﺳﻴﺪه ﺣﺴﺎﺑﺶ ﻫﻤﻪ را ﺑﻲ و ﺧﻮان ﻧﻌﻤﺖ ﻛﺸﻴﺪه درﻳﻐﺶ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ) – 88 ﺧﺎرج از ﻛﺸﻮر (93ﻫﻨﺮ ﺧﺰاﻧﻪ

1 روزی ز ﺧﻮاه ی ﻛﺴﻲ /ﻫﺮﮔﺰ ﻛﺎو را ﻧﺒﻮد ﻣﻜﺎس ﺿﻴﺎﻓﺖ

2 در ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻮاﻟﺶ ی ﺧﻮان ]ﻟﻘﻤﻪش ا[ﻧﻴﺴﺖ ﻣﻨﻊ /اﻧﺪ در ﮔﺸﺎده اﺳﺖ و ﺻﻼ درداده ﺧﻮان اﺧﺘﻪ ﻣﻔﻬﻮم رﺣﻤﺖ ﻓﺮاﮔﻴﺮ ﺑﻲ و ﺧﺪاوﻧﺪی درﻳﻎ ﻫﻤﻪ ﺑﺮای ﻣﻮﺟﻮدات ی (ﻇﻴﻔﻪ 2 و ﻧﺒﺮد (87– ی روزی ﺑﻪ ﺧﻄﺎی ﻣﻨﻜﺮ )زﺑﺎن ﭘﺴﺖ 1 وﻟﻴﻜﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﻻ و /ﻧﺒﺴﺖ ﺑﻪ ﻋﺼﻴﺎن در رزق ﺑﺮ ﻛﺲ

ﻣﻔﻬﻮم ﻫﻤﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻲ ی ﺑﻨﺪﮔﺎن ﻋﻠﻲ رﻏﻢ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، روزی رﺳﺎﻧﺪ.

(ر 3 درﺧﺘﺎن ﮔﺮﻓﺘﻪ (85- ا ﺑﻪ ﺧﻠﻌﺖ ﻧﻮروزی ﻗﺒﺎی ﺳﺒﺰ ورق در ﺑﺮ )ﻫﻨﺮ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ

1 ﻣﻲ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺻﺒﺎ ز رﺧﺖ ﮔﻞ /ﺧﺮده ﺑﺎد ﺻﺒﺎش دﻫﻦ ی زر ﻛﺮد در ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻬﺎر آﻣﺪن (دﻳﻮار 4 ﭼﻪ ﻏﻢ ﺗﻮ اﻣﺖ را ﻛﻪ دارد ﭼﻮن ﭘﺸﺘﻴﺒﺎن؟/ﻣﻮج ﭼﻪ ﺑﺎک از ﺤ ﺑ ؟ ﺮ آن را ﻛﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻮح ﻛﺸﺘﻴﺒﺎن ) زﺑﺎن - 87 ) ( رﻳﺎﺿﻲ - 87( ﮔﺬار

1 در ره ﻋﺸﻖ ﻛﻪ از ﺳﻴﻞ ﺑﻼ ﻧﻴﺴﺖ /ﻛﺮده ﺧﻮش ام ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺗﻤﻨﺎی ﺗﻮ ﺑﻴﺎ 2 در اﺳﺖ ﺑﺎن ﻃﻠﺐ ﻛﻪ ز ﻫﺮ ﺳﻮ ﺧﻄﺮی /ﻣﻲ ﺗﻮﻻ رود ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻴﺪل ﺑﻪ ی ﺧﻮش ﺗﻮ رﻳﺸﻪ 3 ﻣﺪﻋﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﻛﻪ از ﺑﻴﺦ ﻛﻨﺪ ﻣﺎ ی /آن ﻏﺎﻓﻞ از اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻫﺴﺖ در ﻣﺎ ی ﻗﺪ 4 ﮔﺮ ﻫﺰاران دام ﺑﺎﺷﺪ در م/ﻏﻢ ﭼﻮن ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﺎﻳﻲ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻫﻴﭻ ﻣﻘﻴﻢ

5 ﭼﻮن ﻋﻨﺎﻳﺎﺗﺖ ﺑﻮد ﺑﺎ ﻣﺎ /ﻟﺌﻴﻢ؟ ﻛﻲ ﺑﻮد ﺑﻴﻤﻲ از آن دزد ﻣﻔﻬﻮم ﻣ وﺟﻮد ﻳﻚ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎن و ﺣﺎﻣﻲ ﺗﺮس ﺎﻧﻊ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ و ﺷﺪ ﺧﻮاﻫﺪ .

(ﺣﻖ 5 – ﻫﺮﮔﺎه ﻛﻪ ﻳﻜﻲ از ﺑﻨﺪﮔﺎن ﮔﻨﻬﻜﺎر ﭘﺮﻳﺸﺎن روزﮔﺎر، دﺳﺖ اﻧﺎﺑﺖ ﺑﻪ اﻣﻴﺪ اﺟﺎﺑﺖ ﺑﻪ درﮔﺎه ﻋﻼ ﺟﻞ و ﻧﻜﻨﺪ ﺑﺮدارد، اﻳﺰد ﺗﻌﺎﻟﻲ در او ﻧﻈﺮ . ﺑﺎزش ﺑﺨﻮاﻧﺪ، ﺑﺎز اﻋﺮاض ﻛﻨﺪ .ﺗﻀﺮع ﺑﺎر دﻳﮕﺮش ﺑﻪ ﺑﺨﻮاﻧﺪ و زاری .ﺣﻖ -ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺳﺒﺤﺎﻧﻪ و ﻳﺎ ﻟﻪ »: -ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ) « ﻣﻼﺋﻜﺘﻲ ﻗﺪ اﺳﺘﺤﻴﻴﺖ ﻣﻦ ﻋﺒﺪی و ﻟﻴﺲ ﻟﻪ ﻏﻴﺮی ﻓﻘﺪ ﻏﻔﺮت (87 –ﻫﻨﺮ ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻨﺪه ﺑﻪ ﻣﺪاوﻣﺖ ﺑﺮ اﻧﺎﺑﺖ و اﺳﺘﻐﻔﺎر در ﭘﺬﻳﺮش درﺧﻮاﺳﺖ اﺳﺖ ی ﺧﻄﺎﻛﺎر ﺗﻜﻴﻪ ﺷﺪه . (ﻟﻪ 6 رﻳﺎﺿﻲ 86-

ﻳﺎ ﻣﻼﺋﻜﺘﻲ ﻗﺪ اﺳﺘﺤﻴﻴﺖ ﻣﻦ ﻋﺒﺪی و ﻟﻴﺲ ﻟﻪ ﻏﻴﺮی ﻓﻘﺪ ﻏﻔﺮت )زﺑﺎن (81

و ﻣﻌﻨﺎی آﻳﻪ : ای ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﻢ، ﺑﻨﺪه ﻣﻦ از آﻣﺮزﻳﺪﻣﺶ ی ﺧﻮد ﺷﺮم دارم و او ﺟﺰ ﻣﻦ ﭘﻨﺎﻫﻲ ﻧﺪارد؛ ﭘﺲ . ﺧﺪاوﻧﺪﮔﺎر

1 ﻛﺮم ﺑﻴﻦ و ﻟﻄﻒ /ﺷﺮﻣﺴﺎر ﮔﻨﻪ ﺑﻨﺪه ﻛﺮده ﺳﺖ و او ﻧﻴﺴﺘﺶ

2 ﻗﺒﻮل اﺳﺖ اﮔﺮﭼﻪ ﻫﻨﺮ /ﻧﻴﺴﺘﺶ ﻛﻪ ﺟﺰ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻫﻲ دﮔﺮ ﻣﻔﻬﻮم اﺳﺘﻐﻔﺎر ﺗﻮﺑﻪ و ﺗﻮﺑﻪ و ﭘﺬﻳﺮش (ﺣﻠﻴﻪ

7 واﺻﻔﺎن ﻣﺎ ی ﺟﻤﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺗﺤﻴﺮ ﻣﻨﺴﻮب ﻛﻪ ﻣﻌﺮﻓﺘﻚ (93- ﻋﺮﻓﻨﺎک ﺣﻖ )ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺷﺐ

1 وﺻﻞ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﭘﺮه اﻋﻤﻲ ی ]ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ[ﻧﺮﺳﺪ/ﺻﺎﺣﺐ ﻛﻪ در آن آﻳﻨﻪ ﺣﻴﺮاﻧﻨﺪ ﻧﻈﺮان ﻣﻔﻬﻮم ﻧﻤﻲ آن ﭼﻨﺎن ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻳﺎﻓﺖ ﺗﻮان دﺳﺖ ) .ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ در ﺷﻨﺎﺧﺖ ( (ﻛﺴﻲ

8 ﮔﺮ وﺻﻒ او ز ﻣﻦ ﭘﺮﺳﺪ/ﺑﻲ ﺑﻲ دل از ﭼﻪ ﻧﺸﺎن ﺑﺎز (91- ﮔﻮﻳﺪ )ﻫﻨﺮ ﮔﻔــﺖ

1 وﺻــﻒ ﺧـــــﻮﺑﻲ او ﭼــﻪ داﻧــﻢ /اﺳــﺖ ﻫــﺮﭼــﻪ ﮔــﻮﻳــﻢ ﻫــﺰار ﭼﻨـــﺪﻳﻦ رﺳﻴﺪ

2 ﭼﻮن ﺳﺨــﻦ در وﺻــﻒ اﻳﻦ ﺣـﺎﻟﺖ /درﻳــﺪ ﻫــﻢ ﻗﻠــﻢ ﺑﺸﻜــﺴﺖ و ﻫــﻢ ﻛﺎﻏــﺬ ﻣﻜــﻦ

3 ﺧﺪای را ﺑﻪ ﺻﻔــﺎت زﻣـﺎﻧﻪ وﺻــﻒ /ﺷ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺳﻪ وﺻﻒ زﻣﺎﻧﻪ اﺳﺖ ﻫﺴﺖ و ﺑﺎ ﺪ ﺑﻮد و

ﻣﻔﻬﻮم ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ از ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻫﻢ » درس اول ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪه /ﺑﺎرﮔﺎﻫﺖ « ﭼﻨﺎن در اول وﺻﻒ ﺗﻮ اﻳﻢ اﻓﻼک ﺣﺮﻳﻢ

نوع فایل:Pdf

سایز: 371 KB

تعداد صفحه:12



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

جزوه کمک اموزشی بیت قرابت معنایی ادبیات فارسی 2

شنبه 29 آبان 1395

جزوه کمک اموزشی بیت قرابت معنایی ادبیات فارسی 2


درس اول : اﻟﻬﻲ /رﺣﻤﺖ

ای ﻛﺮﻳﻤﻲ ﻛﻪ ﭘﻮﺷﻨﺪه ی ﻋﻄﺎﻳﻲ و ای ﺣﻜﻴﻤﻲ ﻛﻪ ی ﺧﻄﺎﻳﻲ و ای ﺻﻤﺪی ﻛﻪ از ادراک ﺧﻠﻖ ﺟﺪاﻳﻲ و ای ﻗﺎدری ﻛﻪ ﺧﺪاﻳﻲ را ﻪ ﺳﺰاﻳﻲ، ﺟﺎن ﻣﺎ را ﺻﻔﺎی ﺧﻮد ده و ﻣﺎ را آن ده ﻛﻪ آن ﺑﻪ و ﻣﮕﺬار ﻣﺎ را ) ﻪ و ﻣ  ﺑﻪ ﻛ (87 رﻳﺎﺿﻲ

ﺑﺨﺸﻨﺪه 1 ﺧﺪاوﻧﺪ دﺳﺘﮕﻴﺮ ی /ﭘﺬﻳﺮ ﻛﺮﻳﻢ ﺧﻄﺎﺑﺨﺶ ﭘﻮزش وﻫﻢ 2 ای ﺑﺮﺗﺮ از ﺧﻴﺎل و ﻗﻴﺎس و ﮔﻤﺎن و /ﮔﻔﺘﻪ و ز ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮاﻧﺪه اﻧﺪ و ﺷﻨﻴﺪﻳﻢ و اﻳﻢ را 3 ﺑﻪ ﺧﺪاﻳﻲ ﺳﺰا ﻣﺮ او دان /ﺷﺒﮕﻴﺮ ﺷﺐ و ﺧﻮان رو ﻣﺮ او را 1 ﻣﻔﻬﻮم - ﺑﻨﺪﮔﺎن -4 -ﺑﻲﻧﻴﺎز 3 -ﺧﻄﺎﺑﺨﺶ 2 دﺳﺘﮕﻴﺮی از -5 ﻋﺎﺟﺰ ﺑﻮدن ﺑﻨﺪﮔﺎن از درک ﺻﻔﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ 6 ﺳﺰاوار ﺧﺪاوﻧﺪی ﺑﻮدن - ﻣﺎ را واﮔﺬار ﺑﻪ دﻳﮕﺮی ﻣﻜﻦ. (اﺳﺖ

2 ﺑﻪ ﻧﺎم آن ﺧﺪای ﻛﻪ ﻧﺎم او راﺣﺖ روح اﺳﺖ و ﭘﻴﻐﺎم او ﻣﻔﺘﺎح ﻓﺘﻮح . ذﻛﺮ او ﻣﺮﻫﻢ دل ﻣﺠﺮوح اﺳﺖ و ﻣﻬﺮ او ﺑﻼﻧﺸﻴﻨﺎن را ﻛﺸﺘﻲ ﻧﻮح اﺳﺖ. ) (88ﺗﺠﺮﺑﻲ

1 ﻛﺎرواﻧﻲ ﺑﺪرﻗﻪ د ﺧﺪا  ﻛﻪ ﺑﻮ اش ﺣﻔﻆ /ﺑﺮود ﻞ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﻼﻟﺖ  ﺑﻪ ﺗﺠﻤ 1 ﻣﻔﻬﻮم - اﺳﺖ -اﺳﺖ 2. ﻧﺎم او ﻣﻮﺟﺐ راﺣﺘﻲ و آراﻣﺶ روح 3 . ﻪ او ﻣﻮﺟﺐ ﮔﺸﺎﻳﺶ ﺗﻮﺟ - اﺳﺖ ﻣﻬﺮ ﺑﻪ او ﻣﻮﺟﺐ رﻫﺎﻳﻲ .

3 ( دل، اﮔﺮ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﻲ ﻫﻤﻪ در رخ ﻋﻠﻲ ﺑﻴﻦ /را ﺑﻪ ﻋﻠﻲ ﺷﻨﺎﺧﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ، ﺧﺪا ) (86 ﺧﺎرج از ﻛﺸﻮر ﺣﻖ 1 ﺖ ﺧﺪای را ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻮد اﻣﺎم /ﺣﻘﻴﻘﺘﺶ ّﻣﻨ ﺑﺸﻨﺎﺧﺘﻢ ﺑﻪ ﺣﻖ، ﻳﻘﻴﻦ و ﻣﻔﻬﻮم ﻋﻠﻲ ﻣﻲ ( ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺣﻀﺮت )ع ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ وﺳﻴﻠﻪ ﺑﺮای ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺷﻮد.

(ﮔﻔﺖ 4 ﻧﻪ ﺧﺪا ﺗﻮاﻧﻤﺶ ﺧﻮاﻧﺪ ﻧﻪ ﺑﺸﺮ ﺗﻮاﻧﻤﺶ / ﻣﺘﺤﻴﺮم ﭼﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺷﻪ ﻣﻠﻚ ﻻﻓﺘﻲ را) (86زﺑﺎن داد 1 آدﻣﻲ ﭼﻮن ﺗﻮ در آﻓﺎق ﻧﺸﺎن ﻧﺘﻮان /ﺣﻮر ﺑﻠﻜﻪ در ﺟﻨﺖ ﻓﺮدوس ﻧﺒﺎﺷﺪ ﭼﻮ ﺗﻮ ﻣﻔﻬﻮم ﻋﻠﻲ ﻓﻮق ﺑﺸﺮی ﺑﻮدن ﺣﻀﺮت )ع(


(ﺳﺴﺖ 5 ﺑﻴﺎ ﻛﻪ ﻗﺼﺮ اﻣﻞ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ ﺑﻨﻴﺎد / ﺑﻴﺎر ﺑﺎده ﻛﻪ ﺑﻨﻴﺎد ﻋﻤﺮ ﺑﺮ ﺑﺎد اﺳﺖ) 89 رﻳﺎﺿﻲ (87و اﺳﺖ 1 ز ﺳﻴﻞ ﺣﺎدﺛﻪ ﺻﺤﺮا و ﻛﻮه در ﺳﻔﺮ /واﻛﺸﻴﺪه ﭼﻪ ای ای ﺧﺎﻧﻤﺎن ﺧﺮاباﻳﻦ ﺟﺎ ﻣﺒﺎش 2 ه /ﺧﻠﻮد ّ ای ﻛﻪ در ﻧﻌﻤﺖ و ﻧﺎزی ﺑﻪ ﺟﻬﺎن ﻏﺮ ﻛﻪ ﻣﺤﺎل اﺳﺖ در اﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻣﻜﺎن اﻣﻦ 3 د ﻣﻲ ﻛﺸﺎن ﻛﻪ زﻣﻴﻦ ود / رود اﻣﺮوز ﺑﺮ ﻓﺮدا ﻏﺒﺎر ﻛﺎﻟﺒﺪش در ﻫﻮا ر ﺗﻮ 4 وام ﺟﻬﺎن اﺳﺖ ﺗﻮ را ﻋﻤﺮ /ﻣﺪام وام ﺟﻬﺎن ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻣﻔﻬﻮم دﻧﻴﺎ ﻧﺎﭘﺎﻳﺪاری اﻧﺴﺎن و


نوع فایل:Pdf

سایز: 341 KB

تعداد صفحه:15



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

بررسی اصول و فن نگارش فارسی

شنبه 29 آبان 1395

بررسی اصول و فن نگارش فارسی

نویسندگی

برای نویسندگی باید در انسان سه شرط فراهم شود: 1- اینکه تصمیم قاطع و جدی بگیرد و بپذیرد که نویسندگی هم فنی است مانند فنون دیگر که قابل یادگیری می باشد. 2- اعتماد به نفس لازم را فراهم کردن به منظور یادگیری مهارت نویسندگی. 3- اوقات خاصی را برای مطالعه ونوشتن اختصاصی دادن. پر واضح است که در این صورت انسان مقدمات کار نویسندگی را برای خود فراهم کرده است.

ارتباط خواندن ونوشتن

طبیعی است که اگر انسان سخنی برای گفتن نداشته باشد، نمی تواند چیزی بگوید که مخاطب از آن بهره مند گردد، و برعکس، انسان اگرذهنی پربار و انباشته از نکات علمی، اخلاقی، انسانی، تاریخی و داشته باشد، خود به خود زمینه بروز و گفتار آن فراهم می آید و انسان در این مرحله است که ضرورت گفتن ونوشتن را تشخیص می دهد. باید اعتراف کنیم که در خواندن یک متن یا نوشته حداقل دو مرحله برای نویسندگی پیموده ایم: مرحله نخست اینکه نکات علمی موجود در آن نوشته را می آموزیم مرحله دوم اینکه می آموزیم که چگونه نویسنده متن مذکور توانسته است برای بیان مقصود و منظور خود، واژگان را برگزیند و معانی و مفهوم ایجاد شده درذهن خودش را در قالب کلمات و جمله‌هایمناسب بریزد و به شنوده منتقل نماید. به همین دلیل است که باید گفت یک نویسندة خوب، یک خواننده خوب است و کسی که بتواند یک نشوته ای را خوب بخواند و با تمام زوایای مطرح شده در آن ارتباط برقرار کند و همراه شود، توانسته است مهارت نویسندگی را بیاموزد و با تمرین وممارست وکسب تجربه در نوشتن، نویسنده ماهری بشود.

چرا نوشتن از گفتن دشوارتر است؟

انسانها گمان می کنند که چون زبان فارسی زبان مادری شان است و با آن آشنا هستند نیازی به آموختن آن ندارند، در حالیکه این گمانی باطل و بیهوده است! زبان هر چند هم زبان مادری انسان باشد دستگاهی است پیچیده که برای فهم مقصود و منظور گوینده به آن زبان، آشنایی با آن پیچیدگی های موجود ، لازم و ضروری است. بهترین دلیل این مدعا هم این است که اصولاً نوشتن ازگفتن بسیار مشکل تر است. وقتی انسان سخن می گوید به دلیل اینکه شنونده در روبروی انسان قرار دارد می تواند با لحن کلام و تغییرات لازم ، معنا و مفهوم مورد نظر را به او بفهماند، گاهی کلمات را شکسته ادا کند گاهی کلمات را با تغییر لحن کلام درمعنی خاص خود بکار برد، در حالی که در نوشتن اینگونه نیست. اولاً در نوشتن ما تصمیم می گیریم که نوشته خود را ماندگار کنیم و بوسیله خط و کتابت آنرا به انسانهایی که اکنون جلو چشم ما حاضر نیستند ، برسانیم، پس لازم می آید که کلمات به گونه ای انتخاب شوند که نظم فکری و کلامی افزونتری داشته باشند. ثانیاً چون هنگام نوشتن، مخاطب ما افراد مختلف- با سطح فکرهای مختلف- می باشند این است که باید در هنگام نوشتن مقصود طوری بیان شود که مبهم نباشد و کلمات در معانی صحیح و درست خود بکار روند و کلمات در اجزای مخصوص جمله هر کدام در جای مخصوص خود قرار بگیرند تا فهم مطالب را دشوار نسازند.

نویسنده خوب کیست؟

هر چند نمی توان برای همه نویسندگان ویژگیهایی مشخص و یکسان برشمرد اما در مجموع می‌توان گفت نویسنده خوب کسی است که دردی و انگیزه ای برای گفتن دارد و هدفی عالی و فوق‌العاده را جستجو می کند و هیچ وقت از جاده حق دور نمی شود و قلم نویسندگی و شخصیت عملی خودش را به چیزهای بی ارزش دنیایی نمی فروشد و خواسته های فردی و شخصی را به منافع عمومی ترجیح نمی دهد. با ادبیات ملی آشنایی دارد، خلاقیت و نوآوری دارد، واقع بین است، حداقل با یک یا دو زبان خارجی آشنایی دارد، از همه مهمتر وجدان انسانی و علمی خود را همیشه مدنظر قرار می دهد و از موضوع کاملاً اطلاع دارد آگاه است.

چه کار کنیم تا نویسنده خوبی شویم؟

بسیاری از صاحب نظران معتقدند که فن نویسندگی از جمله فنون ومهارتهایی است که بعد از آشنایی با رموز و دقایق ونکات باریک آن به آغاز راه رسیده ایم به این معنی که تنها با آموختن و یادگیری و به خاطر سپردن قوانین نویسندگی نمی توان نویسنده خوبی شد، بلکه این فن مثل رانندگی و شنا تمرین و ممارست عملی را نیازمند است! دقت داشته باشیم که نویسنده شدن غیر از نوشتن است مثلاً هر انسانی ممکن است در جیبش کمی پول داشته باشد اما به صرف داشتن این پول، ما نمی توانیم او را پولدار بنامیم، پول دارد اما ما نمی توانیم به او پولدار بگوئیم! پس معلوم می شود که پول داشتن غیراز پولدار بودن است، پس با این حساب نویسندگی هم غیر از نوشتن چیزی است. یک نفر ممکن است دهها جلد کتاب بنویسد مثلاً درباره تاریخ، فسلفه، طب، نجوم، ریاضی و ما به چنین شخصی ممکن است مورخ، فیلسوف، پزشک، منجم، ریاضی دان و بگوییم، اما هرگز به او نویسنده نمی گوئیم، پس معلوم می شود نویسندگی غیر از نوشتن چیزی است. عکس این مطلب هم صادق است یعنی ممکن است یک نفر حتی یک جلد کتاب بنویسد اما به محض نوشتن همان یک جلد کتاب، نه تنها به او نویسنده می گوئیم بلکه ممکن است او رابه عنوان یکی از بینیانگذاران روش خاص نویسندگی خطاب کنیم مثلاً محمد علی جمالزاده پدر قصه نویسی معاصرزبان فارسی- با نوشتن کتاب «یکی بود یکی نبود»- که تشکیل یافته از چند داستان- نه تنها عنوان نویسنده موفق به خود گرفت ، بلکه روشی را در نویسندگی بنیان نهاد که دهها کتاب به پیروی از آن روش نوشته شد و به همین دلیل ما محمد علی جمالزاده را هر چند که آثار دیگرش را هم نمی نوشت و چاپ نمی کرد- به صرف نوشتن همین یک اثر به عنوان یکی از پیامبران نویسندگی معاصر خطاب می کردیم.[1]

برای اینکه نویسنده خوبی شدیم باید همانطور که قبلاً‌ گفتیم غیر از خواندن ومطالعه- که اولین قدم برای نویسندگی است- به تمرین نویسندگی مشغول شدیم و با آموختن رموز و فنون آن، در آن استعداد و نبوغ خودمان را کشف کنیم و پرورش بدهیم.البته لازم به ذکر است که مرحله را بپمائیم تا برسیم به مرحله نهائی نویسندگی : 1- تعیین هدف و مقصود 2- تعیین موضوع 3- تفکر و اندیشیدن درباره موضوع 4- تعیین منابع و مآخذ 5- طرح نگارش.

منظور از طرح نگارش این است که نقشه و برنامه ای برای رسیدن به هدف و مقصود خودمان در نویسندگی داشته باشیم. مثلاً همانطور که یک معمار برای ساختن یک ساختمان، نخست تصمیم می گیرد که مثلاً این ساختمان چند طبقه باشد، هر طبقه چند اتاق، دو اتاق چند پنجره با هر پنجره چند شیشه و بعد همه این هدفها را با طراحی و نقشه کشی بر روی کاغذ، مشخص می کند و بعد با اجراء یک به یک آنها سرانجام به اهداف موردنظر خودش می رسد، نویسندة خوب و موفق هم باید در نویسندگی دقیقاً همین کار را انجام دهد تا به مقصود نهایی نایل آید.

ویژگیهای یک نوشته خوب

همانطور که قبلاً گفتیم نویسندگی علم نیست ، زیرا اگر چنین می بود قاعدتاً می بایست بهترین دانشمندان بهترین نویسندگان می بودند، در حالی که اصلاً اینگونه نیست، چه بسیار انسانهایی که مطالب علمی زیادی مطرح می کنند در کتابها و مقالاتشان می نویسند اما عنوان نویسنده بودن به آنها داده نمی شود، اینکه نویسندگی عبارتست از اینکه آنچه را که می دانیم با دیگران در میان بنهیم به گونه ای که فضیلت و شایستگی انسانی مدنظر باشد آنهم با لحنی و سخنی که مخاطب را خوش آید و بر سرذوق آورد! به دیگر سخن در نویسندگی سعی می کنیم مخاطب و خواننده را تشویق کنیم به کسب فضایل انسانی آنهم بازبان و کلامی ذوق نواز.

طبیعی است که هر نوشته ای هم این ویژگی را رعایت کرده باشد می تواند عنوان «نوشته خوب» به خود اختصاص دهد. لازمه این کار هم رعایت چندشرط است. یکی اینکه از نظر محتوا و موضوع غنی باشد دیگر اینکه از نظر لفظ و کلام کاملاً بدرخشد.

نوشته خوب از نظر محتوا و موضوع

نوشته خوب از نظر محتوا وموضوع لازم است که قبل از هر چیز، پاسخگوی نیازهای روحی و معنوی وعاطفی انسانی باشد. حس کنجکاوی واندیشه وتفکر را در آنها تقویت نماید، روح انسان دوستی، میهن دوستی و احساس مسئولیت در برابر همنوعان را در مخاطب و خواننده بدمد، کامهای ناکام ماندة یک ملت را مدنظر قرار دهد و گوشزد نماید، روح آزادگی و سرافرازی انسان و انسانیت را در شناخت خیر و شر و دفع بدیها و جذب خوبیها زنده نگه دارد. انسانی را با مطالعه و خواندن آثار دیگران و نتایج تفکر و تعقل در امور زندگی ، آشنا سازد و بدینوسیله آنها را در تعیین خط مشی آینده زندگی شان یاری رساند تا بتوانند به سوی خیر و سعادت و کمال گام بردارند.

نوشته خوب از نظر لفظ و کلام

در این قسمت از نوشته رعیات چند اصل لازم است، مخصوصاً که اگر وقت داشته باشیم در نویسندگی با رعایت نکات ذوق نواز و طنین کلام می توانیم بر موسیقی کلام و مرز یکسال بودن سخن بیفزائیم و بدین وسیله خواننده را هر چه بیشتر تشویق نمائیم تا اثرها را بخواند. این چند اصل عبارتند از : خوانابودن خط، نظم و ترتیب منطقی از نوشته، رعایت قوانین نشانه‌گذاری، رعایت نکات دستوری، داشتن رسم الخط درست، پرهیز از انتخاب واژه های دشوار وغیر قابل فهم، استفاده بجا و معقول از آرایه های ادبی، رعایت ساده نویسی و توجه به ادراک و فهم مخاطب و رعایت حال او، رعایت عفت قلم و دور بودن از حب وبغض های شخصی.

مقاله نویسی

مقاله نویسی نیز یکی از ره آوردهای پیدا شدن صنعت چاپ ونشر در ایران است.از آن زمان تا وقوع جنگ جهانی آرم موضوع اکثر مقاله ها مسائل علمی، دینی، ادبی بود اما به وقوع جنگ جهانی که تغییراتی وسیع در سطح کشور ها و ممالک مختلف دنیا ایجاد شد، مسائل و مباحث تازه ای را در زندگی انسانی مطرح کرد و به دنبال این تحول، موضوع مقالات گسترده تر شد و به دامنه سیاست واقتصاد و از همه مهمتر- جامعه نیز کشیده شد. به همین دلیل مشکلات جوامع بشری و انتقاد از حکومت و دفاع از آزادی های فردی و سیاسی جامعه، موضوع مقالات قرار گرفت. مردم نیز از آن تاریخ به بعد انتظار دارند که مقالاتی به روزنامه ها ارسال شوند که در جامعه و مشکلات آنها را مطرح نمایند تا آرمانهای مردم را گوشزد کنند و به منظور بالا بردن سطح اطلاعات جامعه و ترقی بینش و آگاهی مردم ، بکوشند.

موضوع مقاله معمولاً هنگام پرداختن به مطلب خودنمایی می کند. به این معنی که وقتی یک نویسنده ای تصمیم می گیرد که مقاله ای را بنویسد، حتما دردی و نیازی احساس کرده است که ضمن بررسی آن در دو نیاز موضوع اصلی پیدایش آن یا راه حل آن پی می برد و همان می شود موضوع مقاله. هر مقاله باید ضمن تکیه بر واقعیان جامعه و بررسی علل و مشکلات موجود ، راه حل های منطقی و صحیح پیشنهاد نماید، والا آن مقاله هیچ فایده ای نخواهد داشت. نوشتن مقاله ای که پیشنهاد و راه حل ارائه ننماید، بطور قطع فایده ای هم نخواهد داشت.

انواع مقاله

مقالات را با توجه به محتوی و مطالب آنها می توانیم به انواع مختلفی چون مقالات علمی ، اجتماعی ، تاریخی و ادبی و تقسیم نمود که به بررسی بعضی از آنها می پردازیم.

مقالات علمی

در این گونه مقالات که صرفاً بر پایه استدلال و واقعیات علمی نوشته می شوند، حدس وگمان آرزو و تخیل جایی ندارد، این گونه مقالات بر پایه آزمایش ، تجربه نوشته می شوند و در آنها آنچه به عنوان شاهد مثال نقل می شود زمانی قابل قبول است که در مجامع علمی و جهانی پذیرفته شده باشد و از اصول مسلم باشد. پرواضح است که دراین نوع مقالات آرایه های ادبی وصناعات کلامی جایی ندارد بلکه تعلق و استدلال از قضایا و مطالب بیان شده ، اصلی ترین نقش را بازی می کند.

مقالات اجتماعی

در این گونه مقالات دامنه بحث فوق العاده گسترده است و زمینه های زیادی برای مطرح کردن وجود دارد، دلیلش هم این است که در هر جامعه‌ای هزار مشکل و مطلب، قابل بحر مطرح می باشد. فلسفه تعلیم و تربیت، بیمایر های اخلاقی چون ریا، تظاهر و دروغ، مشکلات اعتیاد و بیکاری و وضع جوانان، دانشگاهها و دانشجویان، روابط خانوادگی و .. در این گونه مقالات ، لازم است که اشاره کند وسرانجام راه حل یا راه حل هایی نیز ارائه نماید به گونه ای که عملی باشند و دست یافتنی.

مقالات ادبی

موضوع این نوع مقالات - همانطور که از نامشان معلوم است- ادب است، یعنی زیبایی دوستی کلام و اقناع حس زیبایی دوستی مخاطب یا خواننده از طریق زیبایی کلام وسخن- اینگونه مقالات به دو نوع قابل تقسیم هستند. یکی اینکه درباره بزرگان ادبی یک مملکت یا زبان تحقیق و مطالعه می نمایند و شخصیت ادبی و هنری آن فرد را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند ، پس واضح است که در این نوع از مقالات تخیل و احساس چندان کاربردی ندارد. نوع دیگر اینکه یک نفر با دیدن منظره ای یا گل و گیاهی یا آسمان و ستاره ای احساسات و تخیلات خودش را بوسیله نوشتن مقاله به دیگران اعلام می نماید و به توصیف آن مناظر می پردازد.

ترجمه

ترجمه بهترین ابزاری است که جهت بیان فرهنگها، اندیشه ها، هنرها ، دانش ها، قصه ها و از زبانی به زبان دیگر، از دیرباز در مملکت ایران هنر ترجمه مطرح بوده ، ایرانیان همیشه در این نهضت بزرگ علمی پیش قدم بوده اند.در ایران پیش از اسلام متونی چون کلیله ودمنه توسط برزویة دانشمند از متن سانسکریت به پهلوی ترجمه شد. همچنین با ظهور دین مقدس اسلام، ایرانیان به ترجمه آثار متعدی از زبان عربی به فارسی همت گماشتند که از همه آنها مهمتر ترجمه کتاب ارزشمند تاریخ طبری به فارسی و کتاب کلیله و دمنه پهلوی به متن عربی بوده است.

با اختراع صنعت چاپ و انتشار، تأسیس مدرسه دارالفنون در ایران، آمد و رفت اروپائیان به ایران و آشنایی ایرانیان با آن زبانها توسط معملین مدرسه دارالفنون، نیز نهضت مقدس ترجمه آثار متعدد به زبان فارسی ، شروع شد و ایرانیان بدینوسیله آثار متعددی از زبانهای اروپایی مخصوصاً زبان فرانسه به زبان فارسی ترجمه کردند، موجبات پویایی و درخشش آنرا فراهم کردند، اما متاسفانه بعد ها به دلیل اینکه افرادی به این مهم اقدام کردند که لیاقت وشایستگی لازم را نداشتند، مکشلات و مسائلی بروز نمود که چندان قابل انتظار نبود. همین مسئله باعث شد که برای ترجمه شرایطی قایل شوند و یک مترجم با رعایت آنها بتواند به مقامهای عالی دست بیابد و توفیق روز افزون بدست آرد.

سه شرط و اصل مهم در ترجمه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرند:

1- تسلط کامل مترجم به هر دو زبان ، یک مترجم باید به هر دو زبان کاملاً‌ تسلط داشته باشد تا بتواند اولاً زبان مورد ترجمه را خوب بفهمد و با اصطلاحات آن کاملاًآشنا باشد به گونه ای که به منظور و مقصودگوینده کاملاً پی ببرد، ثانیاً وقتی خواست آن مطلب را به زبان فارسی ترجمه کند بتواند کلمات و واژگانی ساده، همه کس فهم و آشنا برای همه فارسی زبانان، برگزیند و در انتقال مفاهیم دچار مشکل نشود.

2- رعایت امانت یک مترجم خوب باید ضمن رعایت امانت ماجرای علمی و انسانی خود را بکار اندازد و آنچه را که گوینده اثر مدنظر داشته به زبان خودش ترجمه کند و هیچ گونه تحریف یا تغییری در آن ایجاد نکند، هر چند که آن مطالب را نپسندد و مورد موافقت خودش نیابد؛ برای فهم مقصود و منظور گوینده هر جا که لازم دانست، توضیحی اضافی و خارج از متن بیان نماید و آنرا در حاشیه یا پاورقی ذکر نماید و از هر نوع تسامح و سهل انگاری بپرهیزد.

3- سومین شرط ترجمه خوب این است که مترجم ضمن رعایت دو شرط قبل، با زندگی نامه، آثار، افکار، اندیشه ها، پسندها وناپسندهای نویسندة متن آشنا باشد و مخصوصاً‌ شرایط اجتماعی و محیطی زندگی او را بشناسد و علت یا عللی را که موجب گشته تا به خلق چنین اثری اقدام کند نیز مورد شناسایی قرار دهد.

لازم به ذکر است بدانیم که ترجمه انواعی دارد: 1- ترجمه آزاد. 2- ترجمه منظوم . در ترجمة آزاد، مترجم خودش را مقید نمی‌داند به اینکه عیناً نوشته‌ای را لفظ به لفظ ترجمه کند، بلکه با دخل و تصرف در بخش و فصلهای آن، هر گونه دریافت یا برداشتی را که از آن متن بطور شخصی و فردی یافته است به قلم می آورد. از ترجمه منظوم نیز بعضی از شاعران و ادیبان، اشعار و قطعه ها و آثاری را از شاعران ملل دیگر به شعر فارسی ترجمه می کنند.

نشانه گذاری

همان طور که بکاربردن علائم راهنمایی و رانندگی در عبوراز جاده ها و خیابانها ، سهولت در رانندگی و سالم رسیدن به منزل را امکان پذیر می نماید، بکار بردن نشانه‌ها و علائم نویسندگی در یک نوشته، موجب می شود که نویسنده در بیان مقصود و منظور خود توفیق بیشتری بدست آورد، همچنین خواننده متن با نگریستن به آن نشانه ها می تواند به راحتی مقصود و منظور گوینده را درک نماید و بدینوسیله در مدار ارتباط بین نوینسده و خواننده ( یا شنونده ) هیچ افت معنایی ایجاد نشود و خللی در نوشته پدید نیاید. مهمترین این نشانه ها به قرار ذیل می باشند. :

1- «ویرگول» یا «کاما» (،). نام دیگر این نشانه «بند» می‌باشد. و برای موارد ذیل بکار می رود. الف- برای جدا کردن دو کلمة درون جمله از همدیگر مثل : احمد، علی، حسین، حسن از دانشجویان ممتاز می باشند. ب- برای بکار بردن بدل یا عطف بیان یا کلمه یا عبارتی به عنوان توضیح در جمله مثل : ابوالفضل بیهقی، نویسنده معروف قرن پنجم، مولف کتاب تاریخ بیهقی است. سید اسرف الدین حسینی، با شهامت فوق‌العاده ای، نسیم شمال را منتشر می نمود. ج برای جدا کردن بخشهای مختلف یک جمله به منظور پرهیز از اشتباه خواندن ، یا بیان مکث وتوقف در خواندن مثل: تهران، خیابان ناصرخسرو، کدپستی 24، شرکت چاپ ایران.

2- نقطه ویرگول (؛). نشان درنگ و مکث طولانی تر می باشد. و در موارد ذیل بکار می رود :
1- جدا کردن دو بخش جمله مرکب مثل : او با سرعت به دانشگاه رفت، اما همچنان حیران و سرگردان افکارش بود. 2- قبل از آوردن جمله های توضیحی مثل : بدون تحمل سختی به آب شبی نخواهد رسید؛ نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

3- دو نقطه (: )، 1- به منظور شرح و توضیح مطالب بعداز خودش می آید. مثل : سعدی شیراز دو اثر بزرگ به جای گذاشته است: بوستان و گلستان. 2- گاهی قبل از بیان نقل قول از دیگران نیز از آن استفاده می کنیم مثل : پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: ز گهواره تا گور دانش بجوی 3- گاهی هم برای بیان معنی یک لغت یا اصطلاح بکار می رود مثل : نذیر: ترساننده.

4- گیومه یا دو ابرو («») : این نشانه در معانی زیر بکار یم رود : 1- برای بیان نقل قول مستقیم از یک نفر مثل : سعدی گفته است « دشمن دانا به از نادان دوست» . 2- برای برجسته نمودن عبارت یا موضوع یا جمله ای مثل : موضوع مقاله اگر در روزنامه «آزادگی» بود.

5- پرانتز یا دو هلال(). این نشانه را گاهی در دو طرف کلمه یا جمله ای قرار می دهند که در واقع تشخیص داده اند توضیحی اضافی برای آن بیاورند. مثل : ارومیه ( رضائیه) از شهرهای بسیار قدیم ایران می باشد. جمالزاده آثار متعددی به چاپ رسانده است( در این مورد به کتابهای ادبیات معاصر ایران مراجعه کنید) 2- برای بیان اطلاعاتی بیشتر که در اصل لازم نمی باشد مثل : فردوسی (411-330) از شاعران حماسه پرداز می باشد.

6- دو قلاب []: هنگام تصحیح متون وقتی احتمال بدهیم که کلمه ای افتاده و لازم است که ما خودمان کلمه یا عبارتی به آن اضافه کنیم، از این نشانه استفاده می کنیم مثل : یکی [از] بزرگان نقل کرده است که آنان [مغولان] که در شهر ری به ویرانگری پرداختند.

7- خط فاصله (-) : 1- برای مشخص کردن جملة معترضه بکار می رود مثل : استادم- که یادش به خیر باد- همیشه بر تعقل و تفکر تأکید می کرد. 2- در مکالمات بین افراد به جای اینکه نام شخص را ذکر کنیم از آن استفاده نمائیم مثل :

- الو سلام.

- بله ، بفرمائید.

3- برای نشان دادن لکنت زبان، در ادای کلمات یا هجی کردن بخشهای یک کلمه از آن استنفاده می شود مثل: پ-پ-پدر 4- هرگاه هنگام چاپ یا نوشتن کلمه ای به آخر سطر برسیم که همه آن کلمه جا نشود و بخواهیم بخشی از آن کلمه را در آخر وسط و بخش دیگر را در اول سطر بعد بنویسیم از آن استفاده می کنیم.

8- ستاره (*) . به منظور ارجاع به زیرنویس یا پاورقی، هنگامی که از اعداد در درون متن برای منظورهای دیگری استفاده شده باشد.

9- سه نقطه (). این نشانه برای نشان دادن کلمات یا جمله ها یا کلمه حذف شده درون جمله به کار می رود، خواه در اول جمله باشد یا وسط یا آخر، با این تفاوت که هرگاه منظورشان این باشد که حذف جزئی صورت گرفته از سه نقطه استفاده می کنند و هر گاه بخواهند بگویند حذف کلی صورت گرفته از چهار نقطه ( .) استفاده می کنند. مثل : او از جایش برخاست. با سرعت به طرف خیابان رفت به ساختمانی رسید و از پله ها بالا رفت. .

10-نقطه (.) . 1- در پایان جمله های اشنایی یا خبری از آن استفاده می شودمثل : شاید یک روزی به این نتیجه برسی. دانشگاهها هفته آینده تعطیل خواهند شد 2- بعد از حرفهایی که نشانه اختصاری بکار رفته باشند مثل م.م ( محمد معین) . ص .پ( صندوق پستی)

ارسطو در سال 322 ق.م.( قبل از میلاد مسیح) وفات یافته است.

11- علامت سوال (؟) . 1- همانطور که از نامش پیداست در پایان جملات پرسشی آنرا قرار می دهند مثل : چرا به دانشگاه نرفته بودید؟ 2- گاهی هم که بخواهند شک و تردید خودشان را درباره چیزی که می نویسند بیان کنند از این علامت اسفتاده می کنند مثل : تاریخ ولادت فردوسی را سال 330 هجری( ؟) اعلام کرده اند.

12- ممیز(/). این نشانه در دو مورد بکار می برند: 1- برای جدا کردن روز، ماه، سال از همدیگر، در هنگام نوشتن تاریخ مثل امروز 4/2/1383 یعنی روز جهارم از دهمین ماه سال 1383 می باشد.
2- برای نشان دادن شماره سوره و آیه قرآن کریم که در این گونه مواقع ابتدا در سمت راست شماره سوره را می نویسند و بعد در سمت چپ شماره آیه را مثل : کل امری بما کسب رهین (قرآن 52/21).

13- نشانه تعجب(!). این نشانه به منظور بیان یکی از حالات عاطفی بکار می رود، خواه تعجب باشد، خواه تاکید ، خواه تقصیر ، خواه تنفر و یا موارد دیگر از قبیل تهدید، امر ونهی، آرزو ، تاسف، دعا ، تنبیه ،ترحم و مثل: عجب صید دلم کردی!‌ ای عزیز! وای به حالت! مواظب باش! خوب کردی! بخشیدش!

در پایان ذکر این مطلب لازم است که بدانیم پیدا شدن نشانه های نگارش عمری کمتر از یکصد سال دارد و به دنبال آشنایی ایرانیان با اروپائیان و خط و زبان آنها، این نشانه ها در زبان فارسی مورد دقت نظر قرار گرفته است.



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: بررسی، اصول، نگارش، فارسی

بررسی و مقایسه ضرب المثل های عربی، فارسی و انگلیسی

جمعه 28 آبان 1395

بررسی و مقایسه ضرب المثل های عربی، فارسی و انگلیسی

التمهید

»إنّی رأیتُ أنَّه لایکتب إنسانٌ کتابا فی یومه إلا قال فی غده: لوغُیِّر هذا لکان أحسنَ. و لوزیدَ کذا لکان یُسْتحسَنُ. ولوُ قدِّم هذا لکان أفضلَ و لوتُرک هذا لکان أجملَ، و هذا مِن أعظمِ العِبَرِ. و هو دلیلٌ علی استیلـاءِ النقصِ علی جملةِ البشر«. العِماد الأصبهانّی.

بما أنّ المثل تمخّضَ عن نبذة من خبرات الشعوب و ثقافاتهم السامیة فمن الأحسن أنْ نعرِّف الثقافة فی البدایة. فإنّ الثقافة کما یعرّفها کروبرهی» تشمل الکلـام، والعلوم، و المعتقدات، و الأدب ، و الفن، و الآمال، و القوانین التی نتعلمها من القدماء، حیث نستطیع أن نضیف إلیها أشیاء جدیدة.«[1]

لاشک أن اللغة تصدر من الثقافة حیث تعتبر من الأجزاء الرئیسة لتکوینها، کما أن المثل فرعٌ من فروع الأدب فی کل لغة و الذی یجعلُ الکلـامَ أن یتزین و یزدادَ جمالا و معنی، ذلک لانّ المثل کما یقول دوریفارول: »خبرة جمیع الشعوب، و نتیجة التفکیر السلیم لجمیع العصور، اخُتزِل إلی صیغة مصغّرة«.[2]

تعریف المثل

»مِثْل: کلمة تسویة، یقال: هذا مِثْله و مَثَله، کما یقال شِبهه و شَبَهه، یقال: مِثل و مَثل و شِبه و شَبَه بمعنی واحد. والمَثَل : الشیء الذی یُضرب لشیء مثلـا فیجعل مثله، وفی الصحاح: مایضرب به من الأمثال.«[3]

یقول صاحب جمهرة الأمثال:»أصل المثل التماثل بین الشیئین فی الکلـام کقولهم: »کماتدین تدان« و هو من قولک: هذا مِثل الشیء و مثله، کما تقول شِبهه و شَبهه، ثم جَعَل کلَّ حکمة سائرة مثلـا و قد یأتی القائلُ بمایَحُسن أن یتمثل به إلا أنه لایتفق أن یسیر فلـا یکون مثلـا.«[4]

أما المثل فی الامصطلـح الأدبی کمایعرّفه عبدالمجید قطامش فهو »ذلک الفن من الکلـام الذی یتمیز بخصائص و مقومات، تجعله جنسا من الأجناس الأدبیة قائما بذاته و قسیما للشعر و الخطابة و القصة و المقامة و الرسالة و …«[5]

ویمکننا بعد استقراء هذه التعریفات أن نقول: إنه قول موجز، سائرٌ صائبُ المعنی و الذی یعتمد علی تشبیه حالة بحالة أخری.

أنواع المثل العربی

یعتقد الدکتور قطامش أن المثل العربی ینقسم إلی ثلـاثة أقسام و هی: المثل الموجز، و المثل القیاسی، والمثل الخرافیّ.[6]

1. المثل الموجز أنه کلـام سائر موجز یقوم علی أساس التشبیه و یشمل هذا النوع من المثل، الحکم و المواعظ القصار التی یتداولها الناس و شاع استعمالها حتی صارت أمثالا، و علی سبیل المثال نشیر إلی الأمثال التالیة: » الصدق منجاةٌ «، »الصبر مفتاحُ الفرج« ، »الحبّ أعمی« و …

2. المثل القیاسی: و هو استعارة تمثیلیة، تستعار فیها الألفاظ الموضوعة للمشبه به للمشبه و التی تعتمد علی توضیح فکرة أو برهنة علیها عن طریق التمثیل و المقارنة، و نستطیع أن نذکر من هذا النوع من المثل: »مثل جلیس السوء کالقین إلا یحرق ثوبک بِشَرَره، یؤذیک بدُخانه« و »مثل النَّعامه لاطیرٌ و لاجملٌ«

3. المثل الخرافی: و هذا یشمل الأمثال التی جرتْ علی ألسنة الحیوانات أو الأمثال التی صدرتْ عن القصص الخرافیه و منها: »ذهب الحمارُ یطلب قرنین فعاد مصلوم الأذنین« و »کالغراب و الذئب« و …

مصنفات الأمثال العربیة

لاشک أن العرب فی جاهلیتهم کانوا یتمتعون بالحکم و الأمثال کماکانوا یحظون بالأشعار، و إذا کان لهم شعر ممتاز و فاخر، فلـابدّ أن تکون عندهم ثقافة و فکرة متقدمة و التی تدلّ علی وجود الحکم لدیهم، و معروف أن الحکمة إذا شاعت بین الناس أصبحت مثلـا.

وها هنا نقدم قائمةً من کتب الأمثال التی ذکرها قطامش[7].

ملخص تاریخی

لکتب الأمثال العربیة[8]

کتاب الأمثال لصحار بن عیاش (نحو 40 هـ).

کتاب الأمثال لعبید بن شریة (67 هـ).

کتاب الأمثال لعلاقة بن کرشم (؟).

کتاب الأمثال لأبی عمروبن العلاء (مابین 154، 159 هـ).

کتاب الأمثال للشرقی بن القطامی (158 هـ).

* کتاب الأمثال للمفضل بن محمد الضبی (170 هـ).

کتاب الأمثال لیونس بن حبیب (183 هـ).

* کتاب الأمثال لمؤرج السدوسی (195 هـ).

کتاب الأمثال للنضر بن شمیل (مابین 203، 204 هـ).

کتاب الامثال لأبی عبیدة معمر بن المثنی (مابین 207، 213 هـ).

کتاب الأمثال لأبی زید الأنصاری (مابین 214، 216 هـ).

کتاب الأمثال للأصمعی (مابین 210، 217 هـ).

کتاب الأمثال لعلی بن حازم اللحیانی (215 هـ).

کتاب الأمثال لسعدان بن المبارک الضریر (220 هـ).

* کتاب الأمثال لأبی عبید القاسم بن سلـام (224 هـ).

کتاب تفسیر الأمثال لابن الأعرابی (مابین 230، 232 هـ).

کتاب الأمثال للتوزی (مابین 230، 238 هـ).

کتاب الأمثال لابن السکیت (مابین 244. 246 هـ).

کتاب الأمثال لمحمد ابن حبیب (245 هـ).

کتاب الأمثال للزیادی (249هـ).

* کتاب الأمثال لأبی عکرمة الضبی(250 هـ).

کتاب الأمثال للجاحظ (255 هـ).

کتاب الأمثال لشمر بن حمدویه (255 هـ).

کتاب الأمثال لابن قتیبة (مابین 270، 276 هـ).

کتاب الأمثال لأبی الهیثم الرازی (نحو 279 هـ).

کتاب الأمثال للبرقی (274 هـ).

* کتاب الأمثال لثعلب (291 هـ).

کتاب الفاخر للمفضل بن سلمة (291 هـ).

کتاب الأمثال للقاسم بن محمد بن بشار الأنباری (305 هـ).

کتاب الأمثال لنفطویة (323 هـ).

* کتاب الزاهر لابن الأنباری (مابین 327، 328 هـ).

کتاب الأمثال لأبی الفضل المنذری (329هـ).

کتاب جامع الأمثال للقمی (فی حدود 350 هـ).

* کتاب الدرة الفاخرة لحمزة الاصبهانی (نحو 351 هـ).

کتاب الأمثال للاصطخری (؟).

کتاب الحکم و الأمثال لأبی أحمد العسکری (382 هـ).

کتاب الأمثال للخالع (388 هـ).

کتاب الأمثال لأبی الندی الغندجانی (؟).

* کتاب جمهرة الأمثال لأبی هلـال العسکری (نحو 395هـ).

* کتاب مجمع الأمثال للمیدانی (518 هـ).

*کتاب المستقصی فی أمثال العرب للزمخشری (538 هـ).


الأطوار التاریخیة للـأمثال العربیة

الأمثال القدیمة: و نقصد تلک الأمثال التی وردت عن العرب فی العصور الجاهلیة و صدر الإسلـام و عصر بنی أمیّة.[9]

الأمثال الجاهلیة: تُحدَّدُ بالنظر إلی قائل المثل و تعیین الحادثة التی تتصل بالمثل فعلی سبیل المثال نجد عددا کثیرا من الأمثال التی تنسب إلی لقمان العادی، أوأکثم بن صیفی أو عامر بن الظّرب، أو هند بنت الخسّ، أو أوس بن الحارثة، أوغیره هؤلاء من رجال العصر الجاهلی.

الأمثال الإسلامیة: و نقصد بها تلک الأمثال التی وردت من القرآن الکریم و الرسول (ص) وأئمة الهدی (ع) و الصحابة و التابعین.

القرآن الکریم:

إذا کان القرآن الکریم مشتملـا علی عدد کثیر من الأمثال فإنه من جهة أخری قدساهم فی استحداثِ الأمثال العربیةِ التی استشفّها العربُ مِن معانی القرآنِ السامیةِ. و فیمایلی نشیر إلی بعض هذه الأمثال: »أتبّ من أبی لهب«[10] أی أخسَرُ أخذ من قوله تعالی: »تبّتْ یدا أبی لَهَب«[11]، و التباب: الخسار و الهلـاک.

»أخسر من حمالة الحطب«[12] ، حمالة الحَطَب هی أمّ جمیل، أخت أبی سفیان بن حرب و امرأة أبی لهب المذکور فی سورة المَسَد، و المثل مأخوذ من قوله تعالی: »وَامْرأتُهُ حمالةَ الحطب«.[13]

أهم الخصائص الفنیة

1- آبَ و قِدْحُ الفَوزَةِ الَمنیحُ[1]:

المنیح مِن قداح المیسر: ما لانصیب له. یضرب لمن رجع خائبا

را: عاد صفرالیدین

2- آخِ الأکفاءَ وداهِنِ الأعداءَ[2]:

مثله: المداراة قوام المعاشرة- خالصِ المؤمنَ و خالقِ الفاجرَ- دارِ الجارَ و لوجارَ- نصفُ العقلِ مداراةٌ الناسِ- نصفُ العقلِ بعد الإیمان بالله مداراةُ الناس- إذا عَزَّ أخوک فَهُنْ- إذا کنتَ سندانا فاصبر، و إذا کنت مطرقةً فأوجِعْ-

آسایش دو گیتی تفسیراین دو حرف است با دوستان مـــــروت با دشمنان مدارا (حافظ)

رادمــــردی مــرد دانــــی چیــســت بـــا هـــنر تر ز خـــلـق دانــــی کیســت؟

آنـکه با دوستـــان تـوانــــد ساخـــت و آنــکه بــا دشــمنان تـواند زیست (ایلاقی)

در گـــنج معیشـــت سازگــاری است کلیـد باب جنــت بردباری است (ناصرخسرو)

مــدارا خـــــــرد را بـــــرادر بـــود خـــرد بر ســـــر دانــش افـــسر بــــود[3]

A laissez passer policy.

Hold a middling position.

Steer a middle course.[4]

3- آخِرُها أقلُّها شُربا[5]:

یری أصلُه فی سقی الإبل لأن آخرها یرد و قد نزِف الحوضُ أی مَن تأخّر ربما صادفَ نَفادَ الماءِ فکُنْ أوّلَ من یُورد.

را: الحرکة برکة

4- آکُلُ لحمی و أدَعُهُ لآکلٍ[6]:

یُرادبه به نصرُ القریب علی الأجنبی و إن کان بینک و بین القریب هِناتٌ

را: الرائد …

5- آکِلٌ و شاربٌ وَ مِن الهمّ فارغٌ [7]:

بخور و بخواب کار من است، الله نگهدار من است.[8]

خدا یار تنبلهاست * خدایار شلختهاست.[9]

A lazy man will live the longest.[10]

6- اِبدأهم بالصّراخ یفرّوا[11]:

یُضرب لمن باشر خصمَهُ بالصراخ و الصَّخَب بقصد إیقاع الخوف فی قلبه کی ینهزمَ من المواجهة.

را: خذه بالموت …

7- الإبرةُ تکسو الناسَ و إستُها عاریةُ[12].

را: کالإبرة …

8- أبغِضْ بغیضَک هونا ما [13]:

البغیض، بمعنی المبغض کالحکیم بمعنی المحکم. هونا أی قلیلـا صفة مصدر أی بغضا هونا غیر مستقصی فیه، و مازائدة-

چوبه گشتی طبیب از خود میازار چراغ از بهر تاریکی نگه دار (سعدی)

چو میوه سیر خوردی شاخه مشکن (سعدی)* در دعوا دستی هم برای آشتی نگه دار.[14]

Honor a physicion before thou hast need of him.[15]

9- أبْغَضُ مِن ریح السَّذاب الی الحیّات (أومن وجوه التجار یوم الکساد)[16]

را: فرّمن الموت… را: فرّمن المطر

10- أبغضُ مِن الشیبِ الی الغَوانی[17]

زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری (سعدی)* شوی زن جوان اگر پیر بود چون پیر بود دلگیر بود * آری مثل است این که گویند زنان در پهلوی زن تیر به از پیر بود.[18]

A young maid married to an old man is like a new house touched with old straw.[19]

را: فرّ من الموت …

11- اِبنُ الأیام[20]:

یُضرب هذا المثلُ لِمَن جرَّبَ الحیاةَ و خَبَّرها علما و مجالدة.

مثله: عَلِمَ من أین تُؤْکَـل الکَتِف- إنّه لَیعلم مِن أینَ تؤکل الکتفُ-

همه فن حریف است* سرد و گرم روزگار را چشیده *

To experience the ups and downs of life.[21]

He has a knock of every art.[22]

12- ابنُ الحلـالِ عند ذِکرهِ یُبانُ[23]:

حلال زاده است.

Speak of the angels, you hear tha sound of their wings.[24]

13- اِبُنُه علی کتفه و هو یَطلبُهُ [25]

مثله: الشتاءُ علی قَرنی و العطشُ قَتَلنی- قد تُحمَلُ الماءُ الطهورُ علی ظهر البعیر و هوظمأن

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم.

دوست در خانه وما گرد جهان می گردیم(سعدی)* سالها دل طلب از جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد (حافظ)* پیش پا بود آنچه ما را در نظر نایاب بود (بیدل)[26]

we seek water in the sea.[27]

14- أبی الحقینُ العِذْرَةَ [28]:

الحقین اللبن المحقون و العِذْرَة العذر. أصله أن رجلـا ضاف قوما فاستسقاهم لبنا و عندهم لبن الحقین فی وط‎ب، فاعتلوا علیه و اعتذروا فقال: أبی الحقین قبول العذر، أی إن هذا الحقیـنَ یکذبکم- یضرب لمن یعتذر کذبا و حقیقة الأمر لاعذرَله.

را: عذرة أشدّ …

15- أبی یغزو أمّی تتحدّث[29]:

قیل إن رجلـا قدم من الغزاة فأتاه جیرانه یسألونه عن الخبر فجعلت امرأته تقول: قَتَلَ من القوم کذا و هزم کذا و جرح فلـانا فقال ابنها متعجبا: أبی یغزو امی تتحدّث.

را: ربّ ساعٍ …

16- أتاک رَیّان بـِلَبَنِهِ (بِقَعْبٍ مِن لبن)[30]:

یضرب لمن یعطیک مافضل منه استغناءً لاکرما لکثرة ما عنده-

مثله: فی سبیل الله سَرْجی و بَغْلی

روغن چراغ ریخته وقف امامزاده * تعارف آب حمامی کردن * تعارف شاه عبدالعظیمی کردن راه ضررش بسته است * آب از دریا بخشیدن.[31]

Make a virtue of necessity.

Make an empty or worthless compliment.[32]

17- اِتبَع الفرسَ لجامَها و الناقةَ زمامَها[33]:

یضرب للرجل یؤمر برد الصنیعة و إتمام الحاجة-

را: الأمور بخواتمها

18- أتَتْک بحائِنٍ رِجلـاه[34]:

یضرب للرجل یسعی الی المکروه حتی یقع فیه-

را: کالباحث عن الشفرة …

19- اِتَّسَعَ الخرقُ علی الرّاقعِ[35]:

إذا قد زاد الفساد حتی فات التلـافی- الخَر‎ق فی الشیء، وهی یَهی، اذا انخرق وأصله الضعف- و کل ذلک إنما یضرب لمن أفسد شیئا فیؤمر بإصلـاحه فیعجز لشدة الفساد و انتشار العیب و تفشیه-

هر چه رشتم پنبه شد * در جوانیم موی شد سپید * دهر پنبه کرد، چرخ هرچه رشت (قاآنی‎شیرازی)

My eake is dough.[36]

The die is cast.[37]

20- اِتَّسَعَ الفَتْقُ علی الراتقِ[38]:

الراتق: الذی یخیط الفتق، فیجمع طرفیه بالخیاطه- الرتق: الإغلـاق

را: اتسع الخرق …

21- اِتَّقِ خیرَها بشرِّها و شرَّها بِخیرِها[39]:

الضمیر الی اللقطة و الضالة یجدها الرجل یقول دَعْ خیرها بسبب شرّها الذی یعقبها و قابلْ شرَّها بخیرها تجد شرها زائدا علی الخیر.

مثله: خُذْ هدَّیَتک و اکفنی بلیتک - رضیتُ من الغنیمة بالإیاب-

امیدوار بود آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان (سعدی)[40]

از ما به خیر، از شما به سلامت * ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت (حافظ)[41]

ترک کردیم خدمت و خلقت نه دیدار عرب، نه شیر شتر (سعدی)[42]

نه شیر شتر، نه دیدار عرب*

خوش است شیر شتر تشنگان بادیه را ولی به دیدار روی عرب نمی ارزد

I want neither his bounty nor his haughty manners.

If you can't say something nice about someone, don't say anything.[43]

22- اتَّقِ شرَّ مَن أحْسَنْتَ إلیه[44]

را: سَمِّن …

23- اِتَّقِ الصِّبیانَ لاتُصِبْک بِأَعْقائِها[45]:

الأعقاء جمیِ العِقی و هو ما یخرج من بطن المولود حین یولد-

را: لاتُرِ الصَّبیَّ …

24- اتَّقِ مَن رَفَعَک فَوقِ قَدْرِک[46]

آن که عیب تو گفت یار تو اوست و آن که پوشیده داشت مار تو اوست (اوحدی)

دوست آن است که بگریاند و دشمن آن است که بخنداند.[47]

Beware of the one who raises you above your worth.[48]

را: أعطِ …

156- الأعمی یَخْرَأُ فوقَ السطحِ و یحسبُ أنَّ الناسَ لایرونَه [49]

مثل کبک سرش را زیر برف کرده است * کبک سرش را زیر برف می‎کند به گمانش کسی او را نمی بیند .[50]

The cat shuts its eyes while it steals cream.

The ostrich hides its head in the sand.[51]

157- أعمی یَقودُ شُجْعَةً [52]

مثله: ذلیلٌ عاذ بِقَرمَلَةٍ - ربَّ لائمٍ مُلـامٌ - ظالعٌ یعودُ کسیرا- عبد صریخُه أمَةٌ . قدضلَّ من کانت العمیانُ تهدیه -

کوری چسان عصا کش کور دگر بود؟ * کوری نگر عصا کش کور دگر شده * خفته را خفته کی کند بیدار (سنایی)* که راه بجوید ز کور بی بصری ؟ [53]

Blind leading the blind.

The blind cannot lead the blind.

If the blind lead the blind, both shall fall into the ditch.[54]

را: طبیبٌ …

158- الأعورُ بین العمیان سلطانٌ

آدم یک چشم در میان نابینایان پادشاه است *

را: بعض الشیء‌…

159- أغرُّ مِن السَّرابِ [55]

را: تسمع …

160- أغْنی الصَّباحُ عَنِ المصباح

را: اذا جاءَ النهر

161- أفاضلُ النَّاسِ أغراضٌ لدی الزَّمَنِ [56]

را: سیّدُ القوم …

162- الأفعالُ أبْلَغُ مِن الأقوالِ [57]

مثله: شهاداتُ الفعال أعدلُ من شهادات الرجال - الصدقُ ینبی عنک لا الوعید- الضربُ یجلی عنک لا الوعید - غبارُ العمل خیر من زعفران العطلة - فضلُ الفعلِ علی القول مکرمةٌ - فضلُ القول علی الفعل دناءةٌ - کلـام کالسعل و فعل کالأسل - وَلودُ الوعد عاقُر الإنجاز- بین وعده و إنجازه فترةٌ - تعرف الشجرة بثمرها -

یـــعـــطــیک من طـــرف اللـــسان حـــلـاوةً ویــروغ مــــنــک کـــمـــا یـروغ الـــثعـــلـــب

(صالح بن عبدالقدوس)

الـــسیــف أصـــدقُ إنـــبـــاء مـــن الکتـب فی حـدّه الحدّ بیـــن الجـِدِّ و اللَّعِبِ (أبوتمام)

Deads not words.

Actions speak louder than word.

Deeds not words

Fine words butter no parsnips.[58]

دو صد گفته چون نیم کردار نیست *

بــزرگی سراســر به گفتــار نیــست دو صـــد گفته چــون نیم کـــردار نیــست

(فردوسی)

کار کن کار، بگذر از گفتار (سنائی) * کردار بیار و گرد گفتار مگرد *

کرد پیش آر و گفت کوته کن (سنائی) * به عمل کار برآید به سخندانی نیست (سعدی) * مرد آن است که لب ببندد و بازو بگشاید * در عمل کوش و هر چه خواهی پوش (سعدی) * زگفتار کردار بهتر بود. (فرودسی)[59]

163- اِفْعَلْ کما أقولُ و لیس کما أفعلُ [60]

را: اُنظر …

164- أفِقْ قبل أنْ یُحْضَرَ (یُحْفر) ثَراک [61]

ای که دستت می رســد کاری بکــن پیش از آن کـــز تو نیاید هـــیچ کار (سعدی)

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر * خیری بکن، امروز را فردا مکن (مولوی) *

برگ عیشی به گـــور خویش بفرست کس نیــارد ز پس تو پیش فرســت (سعدی)

فرصت غنیمت است نباید ز دست داد.

بـــکن اکنون که کـــردن مـــی‎توانی چو نتوانی چه سود آنـــگه که دانی(شبستری)[62]

Gather rosebuds while you may.[63]

165- الأرقابُ هُمُ العقاربُ أو (أقاربک عقاربک)[64]

مثله: إنّما أخشی سیل تلعتی- ما أخاف إلا من سیل تلعتی - ما حیلةُ الریح إذا هَبَّت من داخل - ما النارُ فی الفتیلة بأحرق من التعادی للقبیلة - جَنَتْ علی أهلها براقش- الحسد فی القرابة جوهرٌ و فی غیرهم عرض- ظلم الأقارب أشدّ مضض امن وقع السیف- عیرٌ رکضته أمُّه -

فــظــــــلمُ ذوی القـربی أشدُّ مضاضة علی المـــرءِ مــــــــن وقــع الحـُـسـام المهَنَّدِ

کنـتُ مــــــن کُــــربـتـــی أفِـرُّ إلیهــم و هـــم کُـــربــــــتـــی فـــــأیـــــــن الــــفــرار

مـــن از بیـــگانگان هـــرگز ننالـــم که با هــم هر چه کرد آن آشنــا کرد (سعدی)

هر بلایی که به هر کس برسد از خویش است * خویش است که در پی شکست خویش است * همه از دست غیر می نالند * سعدی از دست خویشتن فریاد (سعدی)* شکایت از که کنم خانگی است غمازم (حافظ) * چون دوست دشمن است شکایت کجا برم (اظهری)

یوسف به ریسمان برادر به چاه رفت (صائب) * از ماست که بر ماست * کم گریز از اژدرهای نر ز آشنایان و از خویشان کن حذر (مولوی)[65]

Every man is his own worst enemy

Nothing worse than a familiar enemy.

Save us from our enemy.[66]

را: لا کرامة …

را: رُبَّ ابن عم …

166- اُقْتُلونی وَ مالکا[67]

ضُرِبَ لکل من أراد صاحبه مکروها و إنْ ناله منه ضررٌ

مثله: بیدی لابیدیک

خردیزه است ، به مرگ خودش راضی می‎شود تا ضرر به صاحبش بزند * خردیزه است ، مرگ خود رامی خواهد برای زیان صاحبش[68] * یا علی غرقش کن ، من هم روش.[69]

He cuts off his nose to spite his face.[70]

167- الأقدمُ فالأقدمُ

مثله: »تلک الأیام نداولها بین الناس« [71]

آسیا به نوبت * به آسیا چو شدی پاس دار نوبت * آسیا و پستا[72] * اللهم بیر بیر.[73]

First come first served.

First in , first out.

Turnabout is fairplay.[74]

168- الأقرَبون أولی بالمعروف [75]

را: الأقربُ یمنع الأبعدَ

169- الأقربُ یَمْنَعُ الأبْعَدَ

مثله: شغل الحلیُ أهلَه أن یُعارا- شغلتْ شِعابی جَدْوای - بعد نفسک عزُّ صدیقِک -

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است * کی به مسجد سزد آن شمع که در خانه رواست(بهار)* آبی که می‎رود به رودخانه، خودی بخورد بِهْ از بیگانه *اول خویش، بعد درویش*

اگر دانی که نان دادن ثواب است تو خود می خور که بغدادت خراب است.

تا چراغی خانه را باید ، به مسجد کی رواست.[76]

Charity begins at home.

A man should keep from the blind and give to his skin.[77]

170- اُقْفُلْ بابَک و لاتَتَّهِمْ جارَک

در خانه ات را محکم ببند همسایه را دزد مخوان * پای مرغت را محکم ببند خروس همسایه را هیز مخوان* مال خودت را محکم نگهدار همسایه را دزد مگیر.[78]

An open door may tempt a saint.

Better a lock than doubt.

Good fences make good neighbors.[79]

171- اِقْلَعْ شوکَک بیدک[80]

را: ماحکّ …

172- أقْلِلْ طعامَک یُحْمَدْ منامُک[81]

را: قلِّل …

173- أکِبْراً و إمعارا ؟![82]

أی تجمع عجبا و فقرا من أمْعَرَ الرجل، إذا افتقر و هومن المَعِر بمعنی قلّة الشعر و النبات

را: أشحّاذ …

174- اُکتُبْ ما وَعَدَک علی الجَمَد.[83]

بر یخ بنویس و در آفتاب نِهْ * باید گذاشت در کوزه آبش را خورد * برای دم کوزه خوب است * حواله روی یخ است * به درد دکان عطاری می خورد * بز هم آن را نمی خورد.[84]

A written commendation is not worth anything.[85]

175- أکثرُ أسبابِ النجاح الیأسُ[86]

مثله: عند الصباح یحمد القومُ السُّری - تشدّدی تنفرجی - کلُ هم إلی فرجٌ - الغمرات ثم ینجلین - مابعد الشدة إلا الرَّخاء - لابدّ من کل لیلٍ من آخر - لابدّ للیل أن ینجلی - ربّما اتسع الأمُر الذی ضاق -

و کـــلُّ مصــیبة نزلـت بقوم سـیـأتی بـعد شـدّتـها الــرخـــاءُ

و لــربّ نازلــةٍ یضیق بها الفتی ذَرْعـــا و عنــدالله مـنها المــخرجُ

ضــاقت فلمّا استحــکمت حلقاتُها فُرِجَتْ و کـنتُ أظــنُّها لاتُفرَجُ (الصولی)

درنــــومیدی بــسـی امـــید اســـت پـایـان شـب ســیه سـفید اســـــت (نظامی)

بعد نومیدی بسی امید است * نومید مشو مگو که امید نماند * شانس از پشت در بسته هم می‎آید* بسا مراد که در پی نامرادیهاست * باران سفید از ابرسیاه می‎بارد * به هنگام سختی مشو ناامید * از ابر سیه بارد آب سپید (نظامی)[87]

After night comes the dawn.

After a rainstorm , the sun will shine.

Every cloud has a silver lining.[88]

176- اِکْدَحْ لی أَکَدَحُ لک[89]

الکدح : السعی

را: إنّک لاتجنی …

177- الإکرامُ بالإتمام[90]

را: الأمورُ بخواتهما

178- إکراما للوردِ یشرَبُ العلِّیقُ [91]

مثله: وأحبّها و تحبّنی و یحبّ ناقـتَها بعیری (المُنَخَّل الیشکُری)

گوش عزیز است گوشواره هم عزیز است.

گنـــج بی مار و گنج بی خـــار نیــست شـــادی بــی غم در ایـــن بازار نیــست.[92]

Near is my shirt , but nearer is my skin.[93]

179- أکَلَ الدهرُ علیها و شَرِبَ[94]

هفت کفن پوسانده است*

To have been dead long ago.[95]

180- أکلـا و ذَمَّا[96]

أی یأکل أکلاویذمّ ذمّا ، یضرب لمن یذمّ شیئا ینتفع به و هو لایستحقّ الذمّ -

مثله: أکلتم خیری و خدمتم غیری- أکلتم تمری و عصیتم أمری-

أعلِّمه الرمایة کل یوم فلما اشتدّ ساعدُهُ رمانی

یأکلُه بضرس و یطَأُه بظِلف- أتطلقنی و قد أطعمتُک مآدومی و أتیت باهلـا غیرذات صرار؟!- خبز الشعیر یؤکل و یُذُمّ- خیرحالبیک تنطحینا - کمجیر أمّ عامر-

نمک خوردی نمکدان مشکن* ز چاهی که خوردی از او آب پاک نشاید فکندن در او سنگ و خاک * حق نان و نمک تبه کردن بشکند مرد را سروگردن (سمک عیار) *

هرکس که نمک خورد و نمکدان بشکست در محفل رندان جهان سگ به از اوست.

حق نان و نمک را نباید فراموش کرد * حق صحبت و نان نمک را نگاه باید داشت (تاریخ بیهقی)[97]

Bite the hands that feed you.

Don't bite hands that feed you.[98]

181- أکلتُم تمری و عصیتم أمری[99]

را: أکلاًوذمّا

182- أکلتُم خَیری و خَدَمْتم غیری [100]




خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

دانلود تحقیق ادبیات و زبان فارسی

چهارشنبه 26 آبان 1395
زبان فارسی یا پارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان،تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود زبان فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است. فهرست مطالب تحقیق ادبیات و زبان فارسی چکیده. 2 مقدمه. 3 آ) جاودانگی زبان فارسی: 3 ب) علل تحول در زبان و خط فارسی: 5 پ) چگونه فارسی را پاس بداریم؟. 8 ادبیات چیست؟. 9 ـ تطور هر یک از انواع ادبی: 16 الف: حماسه. 17 ب: غنایی.. 17 ج: نمایشی.. 18 د: تعلیمی.. 18 دوران نثر: 19 تغییرات کامل در انواع ادبی: 19 تعری ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

فایل فلش فارسی تبلت لنوو Lenovo A7-30GC

سه‌شنبه 25 آبان 1395
فایل فلش فارسی تبلت لنوو Lenovo A7-30GC 100% تست شده و کاملا فارسی ( کال اکتیو ) ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: فایل، فارسی، تبلت، لنوو، LENOVO، A7-30GC

اموزش فارسی برنامه Shuame

شنبه 22 آبان 1395
معرفی Shuame برنامه جادوگر همه کاره اندروید(نسخه فارسی) معرفی و آموزش ابزار همه کاره اندروید ویژه همه گوشی ها و تبلت های اندرویدی همراه با لینک دانلود اخرین نسخه فارسی     کارکرد برنامه   1.نرم افزار رو دانلود و نصب کنید.   2.گوشی یا تبلت قفل شده رو به صورت روشن به کا مپیوتر وصل کنید. 3.نرم افزار را اجرا کنید منتظر بمانید تا گوشی شما مشخص بشه. 4         .طبق تصویر به سربرگ چهارم رفته 5.باید دستگاه روت بشه (اگر روت هست نیاز نیست دکمه روت رو بزنید) 6.بعد روی آیکون الگو نمایش داده شده در نرم افزار کلیک کنید 7.سپس کادری باز میشه اجازه بازگشایی رو به زبان چینی میخواد که گزینه آبی رنگ رو انتخاب کنید و تمام 8. در نهایت مشاهده میکنید که هر الگویی یا عددی رسم کنید گوشیتون باز خواهد شد 9.یک ریست گوش ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: اموزش، فارسی، برنامه، Shuame

دانلود مقاله معرفی مختصر رشته زبان و ادبیات فارسی

شنبه 22 آبان 1395
دقیقترین وسیله ارتباط انسانها زبان است هر کس با زبان اشناتر باشد خواسته های خود را بهتر میتواند بیان کند و مقاصد دیگران را آسانتر بفهمد. در روان شناسی ثابت شده است که میزان شادمانی و قدرت تحرک افراد در فعالیتهای اجتمائی ،رابطه ای مستقیم با توانائی بیان و مهارت در سخن گفتن و نوشتن دارد. پیشرفت کلیه نظاهر تمدن از سیاست و علم وهنر وصنعت و اخلاق ومذهب و… بر اساس تالیف و تصنیف است. افزایش روز افزون نشر کتاب و پیشرفت شگفت انگیز صنعت چاپ مبین نیاز جوامع بشری به نویسندگی است و بدین جهت هنر نویسندگی را برترین هنر دانسته اند. الفونس دوده Alphonse Daudet (97-1849) نویسنده شهیر فرانسوی می گوید: وقتیملتی مقهور میشود تا هنگامی که زبان خویش را خوب حفظ کند گویی کلید زندانش را در دست دارد. زبان وسیله اندیشیدن است مردمی که زبانی پر مایه و توانا ندارند از فکر بارور و زنده و آفریننده بی بهره اند اینان ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

دانلود فایل فلش فارسی تبلت G-tab g100i(رام و فایل فلش G-tab g100i)

شنبه 22 آبان 1395
                دانلود فایل فلش فارسی تبلت G-tab g100i(رام و فایل فلش G-tab g100i) دانلود رام فارسی تبلت چینی G-tab g100i از جنوب جی اس ام. این فایل ۱۰۰ درصد تست شده است  نسخه اندروید: ۴٫۲  سی پی یو: MT6572  قابل فلش با    SP Flashtool             دانلود فایل فلش رام و فایل فلش G-tab g100i,download file flash رام و فایل فلش G-tab g100i,رام تست شده رام و فایل فلش G-tab g100i,فایل فلش تست شده رام و فایل فلش G-tab g100i,نصب رامرام و فایل فلش G-tab g100i,دانلود رامرام و فایل فلش G-tab g100i,download rom رام و فایل فلش G-tab g100i,دانلود رام و فایل فلش G-tab g100i,اموزش فلش رام و فایل فلش G-tab g100i,بدون مشکلرام و فایل فلش G-tab g100i,حل مشکل هنگ لوگو رام و فایل فلش G-tab g100i,رام پارسی ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

بسته جامع فارسی سلول های خورشیدی

دوشنبه 19 مهر 1395
    بسته جامع فارسی سلول های خورشیدی یک بسته جامع و بی نظیر در رابطه با سلول های خورشیدی می باشد. در این بسته چندین مقاله فارسی و انگلیسی با عناوین ذیل موجود است :  شارژر پنل خورشیدی، بررسی کلی سلول های فتوولتاییک، طراحی و ساخت مجموعه متمرکز کننده خورشیدی سهموی باز، قایق خورشیدی با شناور دو تکه، مزایای تکنولوژی فتوولتاییک و پیشنهاد فنی نصب و راه اندازی پارک انرژی های نو و ... آمده است. این مجموعه در بیش از 300 صفحه گردآوری شده است. جهت خرید بسته جامع فارسی سلول های خورشیدی ، به مبلغ استثنایی فقط 7000 تومان و دانلود آن بر لینک پرداخت و دانلود در پنجره زیر کلیک نمایید.   !!!تخفیف ویژه!!! با خرید حداقل 10000 (ده هزارتومان) از محصولات فروشگاه اینترنتی گنجینه دانشجو برای شما کد تخفیف ارسال خواهد شد. با داشتن این کد از این پس می توانید سایر محصولات فروشگاه را با 20% تخ ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: بسته، جامع، فارسی، سلول، خورشیدی

رام رسمی و فارسی تست شده GFIVE GPAD701 با پردازنده mt6582(فایل فلش GPAD701 MT6582)

یکشنبه 18 مهر 1395
                        رام رسمی و فارسی تست شده GFIVE GPAD701 با پردازنده mt6582(فایل فلش GPAD701 MT6582)   شماره مدل: GPAD701 فلشر: sp flashtool نوع پردازنده:MT6582 اموزش فلش  GFIVE GPAD701 برنامه ی SP FLASH TOOL رو اجرا کنید بر روی  گزینه ی Scatter-loading کرده و فایل اسکاتر Scatter.txt را انتخاب کنید سپس بر روی گزینه ی Download کلیک کنید. دستگاه  را خاموش کرده ، ولوم پایین نگه دارید و کابل را وصل کنید منتظر بمانید عملیات فلش به پایان برسد .   نکته: 1-اگر قصد شما از فلش زدن تنها فارسی کردن دستگاه مورد نظر باشد ، فقط کافی است گزینه ی Android را تیکدار نمایید و عملیات فلش را انجام دهید . در این حالت هیچ گونه از اطلاعات در دستگاه پاک نخواهد شد و تنها منو فارسی به دستگاه شما اضافه میگردد. ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

فایل فلش فارسی HTC D626 Plus -D626ph- D310N

یکشنبه 18 مهر 1395



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: فایل، فارسی، D626، Plus، -D626ph-، D310N

اشنایی با HPLC (به همراه دو زبان فارسی و انگلیسی جداگانه)

پنج‌شنبه 15 مهر 1395
اﻧﺴﺘﯿﺘﻮ ﭘﺎﺳﺘﻮر اﯾﺮان _ دﮐﺘﺮ اﻓﺸﯿﻦ ﭘﯿﺮوی عناوین: 1-ﮐﺎرﺑﺮدھﺎی (HPLC) 2-اﺟﺰای اﺳﺎﺳﯽ ﯾﮏ دﺳﺘﮕﺎه (HPLC) ﺑﮫ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻗﺮارﮔﯿﺮی در دﺳﺘﮕﺎه 3-اﻧﻮاع (Detector) ھﺎی ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده در  (HPLC) 4-ﺣﻼﻟﮭﺎی ﻣﺨﺼﻮص (HPLC) 5-برسی DATA ها 6-ﺷﺮوع ﮐﺎر ﺑﺎ دﺳﺘﮕﺎه 7-اﻧﻮاع ﺳﺘﻮنھﺎی راﯾﺞ (HPLC) تعداد صفحات : 13-18 حجم : 502 کیلوبایت فرمت : ZIP_PDF   ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
( تعداد کل: 596 )
   1       2       3       4       5       ...       40    >>