X
تبلیغات
رایتل

پاورپوینت بررسی اهمیت انسان شناسی

پنج‌شنبه 4 آذر 1395

پاورپوینت بررسی اهمیت انسان شناسی

اهمیت انسان شناسی :


انسان همواره به عنوان یک دغدغه شناخته شده است. علّت توجه به انسان علاوه بر اینکه یکی از موجودات این عالم است در واقع شناخت ماهیت و حقیقت خویشتن است. به طوری که در آموزه های ادیان الهی پس از خداشناسی بیشترین اهمیت به شناخت انسان است این در حالی است که یکی از اهداف اساسی انبیاء توجه به انسان و خویشتن می باشد. حضرت علی (ع) در روایتی چند خودشناسی و انسان شناسی را افضل المعرفه ، افضل الحکمه ، انفع المعرف، فوزاکبر و ... دانسته است.

l جهان بینی که همان تفسیر کلی جهان هستی یا مجموعه ای از عقاید کلی و هماهنگ درباره نظام هستی است به سئوالات مختلفی در زمینه های آفرینش، انسان، حقیقت مرگ و غیره پاسخ می دهد. اینگونه سئوالات به هم پیوسته و جدا شدنی می باشد. روایت معروف « من عرف نفسه فقد عرف ربه» به رابطه انسان شناسی و خداشناسی توجه دارد. در قرآن کریم نفس انسان به عنوان یکی از آیات مهم الهی معرفی شده است رابطه بین انسان شناسی و خداشناسی دوسویه است یعنی شناخت یکی منجر به شناخت دیگری و فراموشی یکی منجر به فراموشی دیگری می شود در همین رو قرآن کریم فراموشی خداوند را موجب خود فراموشی می داند. رابطه انسان شناسی با فرجام شناسی هم دوسویه می باشد یعنی توجه به روح و ابعاد متعالی انسان ما را به اندیشه جاودانگی و زندگی پس از مرگ سوق می دهد. عکس این مسئله هم درست است . دو ساحتی بودن انسان این مسئله را اثبات می کند که جهان منحصر به ماده و مادیان نیست بلکه امور ماورای مادی نیز در جهان وجود دارند.

انسان دارای دو آفرینش است.


1- انسان موجودی صرفاً مادی و محصول فرآیند تکامل کورزیست محیطی است که در این صورت آمدن رو به این جهان تصادفی است

l2- اگر انسان مخلوق خدا و خلیفه او بر زمین باشد آمدن او به این جهان هدفمند بوده است.


lحداکثر بهره برداری از زندگی دنیوی :


عمر انسان محدود است اما این سئوال به میان می آید که چگونه انسان می تواند در این فرصت محدود بیشترین استفاده را بکند؟ پاسخ به این سئوال به چگونگی تفسیر انسان بر می گردد. اگر انسان با دیدگاه کاملاً مادی تفسیر کند زندگی و رفاه هدف اصلی اوست و برای رسیدن به آن هر گونه ظلمی می کند و رسیدن به آرزوها و هواهای نفسانی مهمترین آرمان چنین شخصی است. اما اگرانسان خود را مخلوق خدا، آفرینش را امری هدفمند بداند. او خود را نه محدود به این جهان بلکه موجودی جاودانه دانسته بر اساس این تفکر معیار سود و زیان انسان ها نزدیکی به خدا ویادورشدن از خداست کمک به دیگران نه موجب زیان می شود بلکه موجب سود و رضایت خدا می گردد تلاش فرد برای رضایت خدا موجوب رسیدن به افتخار فوزاکبر می گردد. که با تعاریف این دو دیدگاه می توان انسان را تعریف کرد.

یافتن هویت واقعی:


انسان با موجودات دیگر عالم اعم از گیاه، حیوان،تفاوت دارد. یکی از دلایل این تفاوت این است که چون هر کدام از ما فردی از نوع یکی انسان هستیم شناخت هر ویژگی انسان موجب شناخت هر چه بیشتر خودمان می شود. به طور مثال اگر به این نتیجه برسیم که انسان دارای سرشتی پاک و گوهری متعالی است نتیجه می گیرییم که من دارای سرشت پاک هستم، چگونگی شکل گیری هویت و شخصیت انسان بسیار مهم است. هویت انسان تابع تصویری است که از انسان دارد. اگر ما انسان رااین گونه تعریف کنیم که حیوانی است تابع غرایز درونی، برون ارداده و اختیار و فاقد هر گونه مسئولیت و تکلیف، نمی توانیم هویتی جز این داشته باشیم اما اگر انسان را موجودی متعالی و پاک تعریف کنیم او را با هویتی دیگر خواهیم شناخت.

عرفان، فلسفه، اقتصاد و ... از جمله علومی هستند که هر کدام دوباره یکی از ابعاد انسان بحث می کنند: علم به دو دسته: 1- حضوری، 2- حصولی که خود به حسی، عقلی، دینی، تاریخی، تقسیم می شود. انسان دارای پنج رویکرد متفاوتی می باشد که صورت خلاصه در زیر بیان می شود.

درون نگری و انسان شناسی عرفانی: انسان در این عالم به همه امور علم حصولی دارد جز به خود، حالات خود و خداوند .

درونگری موجب خودیابی وعلم حضوری عمیق به خویشتن می شود. به طوری که کاسیر فیلسوف آلمانی تاکید به درون بینی دارد و می گوید بدون توسل به روش درون بینی و برون آگاهی حضوری بی واسطه به احساسات و عواطف و ادراک و افکار نمی توان حوزه علم روان شناسی انسان را معین کرد. این سخن واکنشی به کسانی است که می خواهند تنها از طرق عقلی یا روانشاسی جدید مبتنی بر شواهد حسی، انسان را بشناسند. عرفا در شناخت انسان و جهان و حتی خدا از این روش استفاده می کنند.

بنابراین انسان شناسی عرفانی ، نوعی انسان شناسی درون نگراست، عرفا معتقدند که انسان از راه باطن خویش می تواند علاوه بر شخصیت خود با حقیقت واحد جهان به گونه ای حضوری و شهودی ارتباط برقرار کند و این زمانی میسر است که از تعلقات ظاهری رها شود. پس از دیدگاه عرفانی معرفت و شناخت حقیقی به واسطه کشف و شهود حاصل می شود. مشکلاتی که بر سر راه انسان است به دلیل بی توجهی به خود و توجه بی از حد به بعد غیر معنوی خویش است که علت اصلی آن نادیده انگاشتن دین و آموزه های دینی است به تعبیر فلاسفه «موجود مجرد پیچ گاه از خود غافل نمی شود.»

روش عقلی وانسان شناسی فلسفی: راه دیگر شناخت انسان از طریق عقل است یکی از مباحث گسترده فلسفه اسلامی که تقریباً هم فلاسفه به آن پرداخته اند ( معرفت النفس) می باشد. بحث های فلسفی انسان را (حیوان ناطق) می نامند. ملاصدرا برای انسان سه وجود قائل است: 1) انسان حسی که در معرض فادوزوال است. 2) انسان عقلانی که ثابت و حقیقت انسان حسی است. 3) وجود شبحی برزفی که فاصله بین این دواست که آن انسان نفسی می نامند.

عرفا انسان را عصاره عالم هستی می دانند و به او (عالم صغیر) می گویند و به کل عالم هستی (انسان کبیر) می گویند و به بیان دیگرانسان را (عالم اکبر) و هستی (عالم کبیر) می گویند



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

انسان ، طبیعت و معماری

چهارشنبه 3 آذر 1395

انسان ، طبیعت و معماری

پایداری نگرشی است که از تغییر نگاه انسان به جهان متولد شده است. و این تغییر نگاه چیزی نیست جز هماهنگی منطقی با طبیعت. در واقع معماری پایدار، شامل ترکیبی از ارزش‌های مهم و سازنده می‌باشد که در نهایت محصولی هماهنگ با محیط ارائه می‌دهد. ارزش‌هایی چون زیبایی‌شناسی، جامعه، سیاست، محیط، اخلاق و ... همگی در کنار هم و با بهره‌گیری از دانش‌ها و تجربیات سازنده، به ارائه محصولی بادوام، متعادل، هماهنگ با محیط و پایدار می‌پردازد. ساختمانی که بر اساس اصول معماری پایدار ساخته می‌شود انعطاف پذیر و تا حدودی سیال است.

شناخت پایداری به عنوان نگرشی اخلاقی، به منظور تعبیر و شناخت صحیح از معماری مبتنی بر این نگرش، حایز اهمیت فراوان است. از آن جا که معماری به تعریف رابطه میان «انسان» و «محیط» می‌پردازد، برای پایدار بودن می‌بایست از جایگاه ارزشی – اخلاقی مبتنی بر تفکر پایداری تبیین شود. شرط اساسی در نیل به پایداری محیطی برقراری تعادل پویا میان نظام‌های متفاوت محیط است، یعنی تعادل میان نظام‌های بوم‌ شناختی، نظام‌های اجتماعی – فرهنگی و نظام‌های اقتصادی. بنابراین «معماری پایدار» نیز به عنوان رویکرد ایجاد محیط پایدار بر «معماری حساس به محیط» مبتنی است. تعابیر و تعاریف متفاوتی از «حساسیت محیطی» ارائه گردیده است. تعدد این تعاریف نشان از عدم وفاق بر مفهومی واحد از پایداری دارد که می‌تواند به دلایل متفاوت سیاسی، اقتصادی و زیست محیطی باشد. امروزه اصطلاح معماری پایدار برای گسترة وسیعی از رویکردهای حساس به محیط بکار می‌رود: از معماری سنتی که به عنوان نوعی از معماری با گرایش به سمت پایداری بوم شناختی و اجتماعی شناخته می‌شود، تا برخی دیگر که «با ایجاد آشتی و تعامل میان فن‌آوری و زیست بوم کوشیده‌اند ویژگی‌های مفید هر دو را به کار گیرند. اگر چه هر یک از این رویکردها را افرادی متفاوت مطرح کرده‌اند، در کل، همه آنها در مورد یک موضع باهم توافق دارند، این که ساخت محیط مصنوع باید با در نظر گرفتن منابع طبیعی موجود و حفظ آنها برای آیندگان انجام پذیرد.

- «خلق محیط انسان ساخت و مدیریت متعهدانة آن بر مبنای اصول بوم سازگاری و بازدهی منابع. این اصول عبارتند از: کمینه کردن مصرف منابع تجدید ناپذیر، ارتقاء و بهبود شرایط محیط طبیعی و کمیته آسیب‌های بوم شناختی بر محیط»

- بر اساس طرح "OECD" بناهای پایدار، بناهایی تلقی می‌شوند که «کمترین تأثیرات مخرب را بر محیط‌های ساخته شده (مصنوع)‌ و طبیعی مجاور و بلافصل خود و نیز ناحیة اطراف‌شان و همچنین زمینة کلی خود داشته باشند. ساختمان‌های پایدار به تمام چرخه حیات ساختمان، محیط با کیفیت، کارکرد مطلوب و آینده توجه می‌کند.»

- «طراحی پایدار و همگن، طراحی‌ای تلقی می‌شود که در آن هر جزیی به عنوان بخشی از کل بزرگ‌تر به خوبی مورد توجه قرار گیرد.»

- «معماری پایدار دربردارنده آمیزه‌ای از ارزش‌های زیبایی شناختی، محیطی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی است.»

- «طراحی پایدار به مفهومی درونی و اساسی از مکان منتج خواهد شد. فرآیندی که به احیا شدن بیش از تحلیل بردن می‌انجامد و در واقع علم و هنر برقراری ارتباطی مناسب بین محیط انسانی و جهان طبیعت است.»

با توجه به این تعاریف و بسیاری موارد مشابه می‌توان به طور خلاصه معماری پایدار را معماری دانست که: نسبت به ویژگی‌ها و شرایط محیطی و مکانی خود پاسخگو و کنش‌مند است و از قابلیت‌های بستر بوم‌شناختی برخوردار خواهد بود، یعنی کمترین صدمات را بر محیط زیست دارد. علاوه بر این نسبت به تغییرات، شرایط و نیازها، انطباق پذیر و در نتیجه تداوم پذیر است و به واسطه برخورداری از ویژگی‌های مکانی، متمایز و قابل تفکیک است.

نوع فایل: word

سایز:939 KB

تعداد صفحه: 14



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: انسان، طبیعت، معماری

بررسی نظرات مختلف دربارة انسان شناسی

چهارشنبه 3 آذر 1395

بررسی نظرات مختلف دربارة انسان شناسی



واژه شناسی

درباره واژه نفس آمده است.

نفس (بر وزن فلس) در اصل به معنی ذات است. طبرسی ذیل “و ما یخدعون الا انفسهم” بقره : 9 فرموده : نفس سه معنی دارد یکی بمعنی روح ، دیگری به معنی تاکید مثل “جائنی زید نفسه” سوم بمعنی ذات و اصل همان است.

نفس در قرآن مجید نیز به چند معنی به کار رفته است .

1) روح مثل “الله یتوفی النفس الا نفس حین موتها” خدا ارواج را در حین موت از ابدان می‌گیرد و روحی را که بدنش نمرده در وقت خواب قبض می‌کند ، آنگاه روحی را که در خواب گرفته نگاه می‌دارد. اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشند و دیگری را تا وقتی معین به بدن می‌فرستد.

2) ذات و شخص . مثل “واتقو یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا” بقره : 48 بترسید از روزیکه کسی از کسی کفایت نمیکند.

3) در آیاتی نظیر “و ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی” یوسف : 53 . “و نفس و ما سواها . فالهمها فجورها و تقویها” شمس: 7و8 . میشود منظور تمایلات نفسانی و خواهشهای وجود انسان و غرائز او باشد که با اختیاری که داده شده میتواند آنها را در مسیر حق یا باطل قرار دهد.

4) قلوب و باطن . در آیاتی نظیر “واذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفه” اعراف : 205. و تخفی فی نفسک مالله مبدیه احزاب : 37 . مراد از نفس و نفوس در این آیات باید قلوب و باطن انسانها باشد.

5) نفس به معنی بشر اولی در آیاتی مانند “یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء” سوره نساء : آیه 98 : انعام – 189 : اعراف


واژه الله

الله : ] ال لا[ (اخ) خدای سزای پرستش (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه تهذیب عادل) . علم است برای ذات واجب الوجود. (متن الفه) نام خداوندی تبارک و تعالی ، اصل این کلمه الاه (= اله) بود. علم است که به معبود حق دلالت دارد. چنانچه جامع معانی همه اسماء الحسنی می‌باشد ، نامی ازنام‌های خدا . لفظ جلاله. 1

باید دانست که در این کلمه صفت بخصوص از صفات حق تعالی منظور نیست و آن فقط علم ذات باری تعالی است ، ولی التزاما بجمیع صفات خدا دلالت می‌کند و شاید از این جهت گفته‌اند : الله نام ذات واجب الوجودی که جامع تمام صفات کمال است و این لفظ مبارک مجموعا دو هزار و هفتصد و دو بار در قرآن مجید آمده است و پنج بار “اللهم ” و بقیه “الله” (المعجم المفرس) وجود حق تعالی و توحید قرآن تعریف نکرده است و نشان نداده است. 2


واژه عدّو

عدو : دشمن که در قلب به انسان عداوت دارد و در ظاهر مطابق آن رفتار می‌کند “ان الکافرین کانوا لکم عدوا مبینا” نساء : 101 .

ان الشیطان للانسان عدو مبین) یوسف : 5

به قول راغب دشمن 2 جور است یکی آنکه بشخص عداوت دارد و بقصد دشمنی است مثل : “فان کان من قوم عدو لکم” نساء : 92

دیگری آن که به قصد عداوت نیست بلکه وی حالتی دارد که شخص از آن متاذی می‌شود چنانکه از کار دشمن ، مثل “فانهم عدو لی الا رب العالمین”

بعضی موارد از عداوت دشمنی ظاهر و از بعضا عداوت و کینه قلبی است گرچه عداوت بمعنی تجاوز قلبی است در اقرب موارد گفته : عداوت به معنی خصومت و دوری است بقولی آن اخص از بغضاء است که هر عدو مبغض است و گاهی آنکه دشمن نیست مبغض است.3

در آیه “و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان” مائده 20 : عدوان چنانچه از راغب نقل شده است و در المنار ذیل آیه فوق گفته عدم رعایت عدالت در رفتار و معامله با دیگران لذا بهتر است آن را ظلم معنی کرد یعنی در گناه ظلم همدیگر را یاری نکنید.


خودشناسی و اصطلاحات آن

اصطلاحاتی که برای شناخت خود باید مورد توجه قرار گیرد عبارتند از:

1-حیات : عالی ترین محصولی که کارگاه طبیعت تولید می‌کند ، این پدیده با قطع نظر از ماهیت شگفت انگیزی که دارد ، دارای مختصات عمومی و روشنی است که آن را از سایر اجزاء عالم طبیعت مشخص می‌نماید. مانند احساس ، لذت و الم ، آماده نمودن محیط برای زیست تولید نسل ، مقاومت در مقابل عوامل مزاحم و .. همه جانداران در این پدیده مشترک می‌باشند.

2-جان : مانند خمیر مایه حیات برای جانداران است ، یا حیات در چهره احساس ملایم و ناملایم جان نامیده می‌شود.

3-خود : عامل مدیریت حیات است که تنظیم روابط حیات را با محیط طبیعی و با سایر موجودات پیرامون خود بعهده می‌گیرد.

4-من : از آنهنگام که خود مورد آگاهی قرار می‌گیرد و می‌تواند از “جز خود” تفکیک شود. من و خود باعتبار ابعاد و کیفیات مختلف ، با توصیفات گوناگونی متنوع میگردد ، مانند من اجتماعی ، من برتر ، من طبیعی ، من ایده آل، من مجازی و من حقیقی …

5-روان : اصطلاحی است برای آن حقیقت واحد درونی که دارای فعالیت‌ها و خواص و نمودهای مخصوص می‌باشد که در علوم گوناگون روانی مورد بحث و تحقیق قرار می‌گیرند.

بنظر می‌رسد که تفاوت چهره من و روان در وضع پویایی روان است که عبارت است از تحرک دائمی و دگرگونی مستمر که در من حکمفرما است. اگر اولین استعمال کنندگان این اصطلاح باین معنای پویایی من توجه داشته و آن را روان اصطلاح کرده‌اند ، توجهی فوق العاده با ارزش داشته‌اند. جلال الدین مولوی در توضیح اندیشه و امعان که بمعنای دقت در تفکر است ، چنین می‌گوید:

چیست امعان ؟ چشمه را کردن روان چون ز تن وارست گویندش روان

6-روح : جنبه عالی روان که وابستگی آن را به جهان مافوق طبیعت محسوس نشان می‌دهد ، روح نامیده می‌شود. البته دو اصطلاح روح و روان گاهی بطور مترادف بجای یکدیگر هم بکار برده می‌شوند.

7-ذات : اصطلاحی است دارای معنای عمومی که در مقابل جهان عینی بکار می‌رود و اغلب مترادف با ماهیت است.


لوازم ایمان ، عمل صالح است.

والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون

کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند ، اهل بهشت هستند و برای همیشه در آنجا به سر خواهند برد.

انسان مومن باید دست به هر کار و فعلی که می‌زند از انگیزه الهی برخوردار باشد ، یعنی عمل خود را به قصد قرب به خدا انجام دهد.

“گفتار نیک و پندار نیک” : نه تنها اعمال و افعال انسان مومن باید حساب شده و دقیق باشد ، بلکه گفتار و پندار او نیز باید درست و صحیح باشد. انسان مومن نباید سخن لغو و بیهوده بر زبان جاری سازد ، هم چنان که نباید شهادت ناحق و دروغ بدهد. قرآن کریم به هنگام برشمردن صفات “عبادالرحمان” در مورد آنها چنین می‌گوید :

والذین لا یشهدون الزور اذا مروا باللغو مروا کراما

(عبادالرحمن) کسانی هستند که شهادت ناحق و دروغ ندهند چون بر امور ناپسندی بگذرند با بزرگواری گذر کنند. (فرقان 72)

انسان نمونه قرآن فردی است که از میان آراء و نظرات مختلف نیکوترین آنها را انتخاب می‌کند. به بیان دیگر او حتی به اقوال مخالفان خود نیز با بزرگواری گوش فرا داده و سخنی را که حق است می‌پذیرد.

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

بشارت ده بی‌کسانی که وقتی کلامی را می‌شنوند بهترین و نیکوترین آن را انتخاب می‌کنند. (زمر 19)

“راستی” و صداقت نیز از برجسته ترین صفات و کمالات انسان مومن است. چنین انسانی هیچ گاه سخن دروغ و سخن زشت را بر زبان خود جاری نمی‌سازد، حتی اگر با جاهلان و فرومایگان نیز برخوردی داشته باشد با زبان خوش پاسخ آنها را می‌دهد.

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

(عباد الرحمان) کسانی هستند که هرگاه مردم جاهل آنان را خطاب کنند با سخن ملایم پاسخ دهند (فرقان 6)

“مردم گرایی” : انسان نمونه قرآن انسانی اجتماعی و مردم گراست. او حق ندارد که دور از جامعه در گوشه عزلت به سر برده و احساس هیچ گونه تعهد و مسئولیتی نکند. انسان مومن باید به دردها و گرفتاریهای افراد جامعه خود اندیشیده و راه درمانی برای آن پیدا کند ، چرا که از نظر قرآن کریم افراد مومن در حکم یک پیکر بوده و میان آنها رابطه برادری برقرار است.


عنوان : خداشناسی در کلام حضرت علی (ع)

در کتاب نهج البلاغه با استناد به کلام امیر مومنان علی (ع) واقعیات و حقایق با اهمیتی در رابطه با موضوعات خدا و انسان مورد بحث قرار گرفته که در 4 بخش کلی آن اشاره می‌گردد.


بخش اول :

بیان مختصات مقام شامخ خداوندی است که در حقیقت بازگو کننده اوصاف جمال و جلال آن ذات اقدس است. که بدون آنها ، خدایی مطرح نیست و راه شناخت این مختصات ، توجه همه جانبه به مفهوم کامل مطلق است که ضروری ترین صفت اوست ، مانند :

الحمدالله الذی علابحوله و دنا بطوله مانح کل غنیمه و فضل و کاشف کل عظیمه و ازل.15

سپاس مرخدای راست که به قدرت و سلطه ربوبیش بالاتر از همه جهان هستی است و با احساس و عنایت پروردگاریش به همه موجودات نزدیک است. اوست بخشنده هر سود و فضل ، و برطرف کننده هر حادثه بزرگ و تنگنای سخت.

الاول الذی لم یکن له قبل فیکون شی قبله و الاخر الذی لیس له بعد فیکون شی بعده.16

خدا آن ذات اول است که برای او هیچ قبلی نبوده است تا پیش از ذات اقدس او چیزی وجود داشته باشد ، و آن آخر است که برای او بعدی وجود ندارد تا چیزی بعد از او وجود داشته باشد (یعنی آن ذات واجب مافوق هر ابتدا و انتهاست که تصور شود.)

الحمدالله المتجلی لخلقه بخلقه و الظاهر لقلوبهم بجحته .17

سپاس مر خدای را که به وسیله خلقتی که فرموده ، به مخلوقاتش تجلی نموده و با حجت درونی در دلهای آنان آشکار است.

همچنین است در جملات دیگر از نهج البلاغه که علم مطلق و قدرت مطلقه خداوندی را با بیانات روشن توصیف می‌کند و چنانکه می‌‌دانیم ، این توصیفات از قبیل تعریفات منطقی معمولی نیست که منظور از آنها ، توضیحی درباره ذات خداوندی باشد ، زیرا هم از نظر عقلی و هم با نظر به جملات نهج البلاغه که در موارد متعدد آمده است ، ذات اقدس الهی قابل شناخت نیست. بلکه رابطه انسانهای رشد یافته با خدا همان طور که امیرالمومنین علیه السلام فرموده است، تجلی اوست در دلهای شایسته با نیروی ایمان. از آن جمله :

و لا تقدر عظمته الله سبحانه علی قدر عقلک فتکون من الهالکین هو القادر الذی اذا ارتمت الاوهام لتدرک منقطع قدرته و حاول الفکر المبرا من خطرات الوساوس ان یقع علیه فی عمیقات غیوب ملکوته و تولهت القلوب الیه لتجری فی کیفیه صفاته و غمضت مداخل العقول فی حیث لا تبلغه الصفات لتنال علم ذاته ردعها و هی تجوب مهاوی سدف الغیوب متخلصه الیه سبحانه فرجعت اذ جبهت معترفه بانه لا ینال بجور الاعتساف کنه معرفته .18

عظمت خداوندی را به اندازه عقل خود اندازه گیری مکن ، زیرا از هلاک شوندگان خواهی گشت. خداوند آن توانای مطلق است که هرگاه اوهام انسانی بخواهد نهایت قدرت او را درک کند و فکر تجرید شده و خالص از جریانات وسوسه‌ها بخواهد در اعماق غیوب ملکوت الهی ذات او را دریابد و دلها با اشتیاق برای دریافت کیفیت صفات او به فعالیت بیفتند و عقول انسانی با دقیق ترین راهها با نفوذ بسیار ظریف و دقیق بخواهند برای شناخت ذات او به مقامی که اوصاف توانایی رسیدن به آن را ندارد ، وارد شوند ، آن عقول را بر می‌گرداند در حالی که در مهلکه‌های تاریکیهای غیوب سرگردانند. این عقول که برای شناخت ذات خداوندی حرکت کرده بودند ، در حالی که دست رد به پیشانی آنها زده شده است ، برمی‌گردند و اعتراف می‌کنند که با تعدی تکلف آمیز نمی‌توان به کنه معرفت او نایل گشت.


فهرست

عنوان صفحه

چکیده .............................................................................................................................................

مقدمه ..............................................................................................................................................

واژه شناسی ...................................................................................................................................

خودشناسی و اصطلاحات آن ...................................................................................................

تفسیر از خود بیگانگی و انواع آن ............................................................................................

آشنا ساختن انسان با خویشتن ................................................................................................

اهمیت خودشناسی در قرآن کریم .........................................................................................

انسان و شناخت های کاذب و فریبنده ..................................................................................

انسان و خداشناسی .....................................................................................................................

ارزش و مقام انسان ......................................................................................................................

ویژگی‌های انسان کامل در قرآن ..............................................................................................

خداشناسی در کلام حضرت علی (ع).....................................................................................

نگاهی به سیمای انسان کامل و ویژگیهای او از دیدگاه نهج البلاغه .............................

انسان و دشمن شناسی ..............................................................................................................

دشمن داخلی ................................................................................................................................

ناکثین و شیوه حضرت علی (ع) در برخورد با آنان ............................................................

سیمای ناکثین ..............................................................................................................................

نتیجه گیری ...................................................................................................................................

پی نوشتها .......................................................................................................................................

فهرست منابع ................................................................................................................................



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

بررسی انسان شناسی از نظر هابز

چهارشنبه 3 آذر 1395

بررسی انسان شناسی از نظر هابز

الف: وضع طبیعی

هابز در تحلیلی روانشناسانه از انسان معتقد است که حرکتهایی کوچک درون انسان وجود دارند که پیش از حرکتهای ارادی انسان مانند سخن گفتن راه رفتن و دیگر حرکتهای ارادی مشابه وجود دارند، این مقدمات محدود و اولیة حرکت در درون بدن آدمی، قبل از آنکه در عمل راه رفتن، سخن گفتن، زدن و دیگر اعمال مشهود آشکار شوند، عموماً کوشش خوانده می‌شوند.» اگر این کوشش معطوف به چیزی است که محرک آن می‌باشد خواهش یا میل خوانده می‌شود و وقتی در جهت گریز از چیزی باشد بیزاری هابز در ادامه شرح می‌دهد که عشق و نفرت ناشی از همین میلی یا بیزاری می باشد همچنین امید و بیم نیز اسامی دیگر می باشد که میل و بیزاری به آنها معنا می‌بخشد. بر اساس همین نظر، هابز خوب و بد را نیز بر مبنای میلی تعریف می‌کند. اگر انسان چیزی را خوب می‌داند به معنی آنست که به آن میلی دارد و در صورتی که آن را بد نیامد، به این معناست که بدان میلی زاده، یا به عبارت دیگر از آن بیزار است. با این وصف می‌توان گفت هابز مدعی است که ارزشهایی مثل خوب و بد ذهنی و نسبی می باشند و دیگر نمی‌توان گفت صفت خوبی که ما به چیزی نسبت می‌دهیم در ذات آن چیز است. «بنابراین، اختلاف نظر درباره ارزشها، همان اختلاف نظر درباره سلیقه‌هاست. [و] البته می‌توان انتظار داشت که مردم درباره اینکه برخی چیزها به نظرشان خوب و برخی چیزها بر آید با هم اختلاف عقیده داشته باشند.» این اختلاف تا حدی است که چیزی که برای فردی کاملاً خوب به نظر می‌رسد توسط دیگری به تعریف شود.

بیان این مقدمه به درک بهتر وضع طبیعی تبیین شده بوسیله هابز کمک می‌کند. هابز در فصلی از لویاتان که در باب وضع طبیعی آدمیان و سعادت یا تیره روزی آنها در آن وضع نگاشته است بحث خود را با برابری آغاز می‌کند. او می‌گوید آدمیان بر حکم طبیعت در تواناییهای بدل و ذهنی با هم برابرند. معنای گفته او این نیست که واقعاً همه به یک اندازه از نیروی بدنی و ذهنی برخوردارند، بلکه می‌خواهد بگوید روی هم رفته کاستیهای آدمی از یک وجه با دیگر خصوصیاتش جبران می‌شود. کسانی که از نظر قوای جسمی ضعیف‌تر هستند به کمک دسیسه و نیرنگ می‌توانند بر قوی‌ترها فائق شوند و تجربه همه انسانها را در کارهایشان برای چاره‌اندیشی و تدبیر کمک می‌کند.

این برابری انسانها بخاطر وجود خصلتهای خودخواهانه و انگیزه‌های انسانها در نهایت به وضعی غیرقابل تحمل منجر می‌شود. هابز معتقد است: «از همین برابری آدمیان در توانایی، برابری در امید و انتظار برای دستیابی به اهداف ناشی می‌شود. و بنابراین اگر دو کس خواهان چیز واحدی باشند که نتوانند هر دو از آن بهره‌مند شوند، دشمن یکدیگر می گردند و در راه دستیابی به هدف خویش (که اصولاً صیانت ذات و گاه نیز صرفاً کسب لذت است) می‌کوشند تا یکدیگر را از میان بردارند یا منقاد خویش سازند.

در این وضع معقول‌ترین کاری که هر کسی می تواند بکند آنست که برای گریز از ترس و تامین امنیت خود از دیگران پیش بگیرد، یعنی هر کس باید از طریق زور یا تزویر بر همه آدمیان تا آنجا که می‌تواند سلطه و سروری» بیابد، تا وقتی که هیچ قدرتی برای به خط انداختن او وجود نداشته باشد. از نظر هابز انسانها برای حفظ و حیات از خود مجاز به این کار می‌باشند. زیرا همانگونه که در گفته شرهابز یک اصل محوری در فلسفه اخلاق خود ارائه می‌دهد و آن اصل که «حق طبیعی» می‌باشد توضیح دهنده رفتار آدمیان در وضع طبیعی می‌باشد. حق طبیعی انسان را به حفظ خود و پیروی از خواهشهای هدایت می‌کند.

وقتی انسانها در پی صیانت از خویش و پیروی از امیال و خواهشهای خود هستند این امر به رقابت و ترس از دیگران می‌انجامد، همچنین چون قدرتی در کار نیست که آنها را در حال ترس و احترام کامل نیست به هم نگه دارد از مصاحبت و معاشرت با هم ناراحت می‌باشند. این شرایط به ادعای هابز به خاطر این پیش می‌آید که هر کس می‌خواهد دوستش برای او همان ارج و قدری را قائل شود که خود او بر خود می‌نهد و اگر ببینید او را خوار می‌شمرند می‌رنجد و در صدد انتقام بر می‌آید.

هابز معتقدات که سه علت اصلی در نهادان نها برای کشمکش و منازعه وجود دارد. این سه علت رقابت، ترس و طب عزت و افتخار می‌باشد. رقابت برای کسب سود بیشتر می‌باشد، ترس برای کسب امنیت بوجود می‌آید و طلب افتخار موجب تعدی به دیگران می‌گردد. از اینجاست که وی نتیجه می‌گیرد که تا زمانی که ما آدمیان بدون قدرتی عمومی به سر برند که همگان را در حال ترس نگه دارد، در وضعی قرار دادند که جنگ خوانده می‌شود؛ و چنین جنگی جنگ همه بر ضد همه است.

البته این جنگ همان نبرد یا فعل جنگیدن نمی‌باشد بلکه طولی از زمان است که در آن اراده و ستیز کردن و نبرد نمایان می‌باشد و بوی جنگ به مشام می‌رسد. در این وضع طبیعی جنگ هر فردی برای تامین امنیت متکی توانایی و دانایی خودش می‌باشد و در این حالت جایی برای کار و کوشش وجود ندارد زیرا ثمره‌کار نامعلوم است. در نتیجه هیچ گونه صنعت و دانشی شکل نمی‌گیرد و از همه بدتر زندگی آدمی در انزوا ، مسکینانه، زشت، در فشار و کوتاه می‌باشد. از نتیجه‌گیری هابز چنین نمایان است که دستیابی به صلح و تمدن تنها از راه برپاداشتن جامعه و بنا نهادن قدرتی عمومی امکان پذیر است، اما نمی‌توان تا قبل از رسیدن به این وضع انسانها را بخاطر اعمالشان سرزنش کرد.

عوامل پیدایش نظریه تصویری

ما در زندگی روزمرة خود، با امور و مسایل عادی و معمولی زیادی سر و کار داریم که آنقدر برایمان ساده و پیش پا افتاده هستند که به ندرت پیش‌ می‌آید دربارة آنها سئوالاتی را بپرسیم. زبان، یکی از این موارد است؛ در زندگی روزمرة خود از آن استفاده می‌کنیم و به کمک آن به توصیف جهان، بیان امور واقع و ارتباط با دیگران می‌پردازیم و اندیشه‌ها و تصوراتی را که در ذهن داریم، بیان می‌کنیم. معمولاً وجود زبان و عملکرد آن بدون چون و چرا و بطور مسلم پذیرفته می‌شود و به ندرت پیش می‌آید که زبان برای یک انسان عادی مسأله‌ای باشد و به توانایی آن در توصیف و گزارش از جهان و امر واقع و بیان اندیشه بیندیشید. هر چند اموری چون زبان آنقدر واضح و بدیهی هستند که کمتر کسی در آنها تردید می‌کند، اما گاه پیش‌ می‌آید که مسایل ساده و واضح برای فلاسفه جز و مسایل بغرنج و پیچیدة فلسفی به حساب می‌آیند و یک فیلسوف در طول حیات فکری‌اش همواره به دنبال جوابی برای این مسائل بوده است. ویتگنشتاین از جمله این فیلسوفان بوده و مهمترین سئوالاتی که ذهن او را به خود مشغول کرده‌اند، عبارتند از: «چه نسبتی میان زبان و جهان برقرار است؟»، «چه نسبتی میان زبان و اندیشه برقرار است؟» «چگونه زبان می‌تواند از سویی بیانگر اندیشه باشد و از سوی دیگر بیانگر جهان یا امر واقع؟» و ... ویتگنشتاین پاسخ این سئوالات را در جریان حادثه‌ای بسیار ساده و معمولی یافت. این حادثة بسیار ساده‌ای که ویتگنشتاین را به تأمل در باب زبان رهنمون کرد گزارش یک حادثة تصادف بود، او از مدلی که برای بازسازی یک حادثه تصادف ساخته شده بود. الهام گرفته، در دادگاه برای بازسازی این حادثه از مدلهای کوچک همچون عروسک‌ها و اتومبیل‌های اسباب‌بازی استفاده شده بود.

در این عمل بازسازی، هر یک از مدل‌ها، معرف و نماینده اشیاء و افراد واقعی بودند که می‌توان آنها را به نحوه‌های مختلف مرتب کرد تا بدین ترتیب اشکال مختلف امکان وقوع تصادف را نشان دهند. زمانی که ویتگنشتاین به این اتومبیل‌ها و عروسک‌ها، جاده و موانع و ... که در یک نظام و ترتیب خاصی قرار گرفته بودند نگاه کرد، به این نکته رسید که هر مدلی از نحوة قرار گرفتن آن اشیاء می‌تواند گزاره‌ای دربارة تصادف باشد و نحوة دیگری از ترتیب آرایش همان اشیاء می‌توانست گزاره دیگری دربارة تصادف باشد و تغییر جدیدی را به دنبال آورد. لذا هر یک از آنها مدلی از واقعیت است، اما از میان آنها، صرفاً آن مدلی درست خواهد بود که شکل‌ها و عروسک‌ها و ماشین‌ها و ... مطابق با ابژه‌ها و اعیان واقعی مرتب شده باشند. از نظر ویتگنشتاین وضع حملات نیز به همین منوال است، یعنی هر گزاره‌ای، مدلی از واقعیت به حساب می‌آید، به عبارت دیگر زمانی که جمله‌ای ساخته و پرداخته می‌گردد، در واقع مدلی از واقعیت نشان داده می‌شود؛ «گزاره الگویی از واقعیت است، آنطور که ما به اندیشه‌اش در می‌آوریم» (رساله01/4 ) نکتة مهم این است که بدانیم آیا ویتگنشتاین جمله را یک تصویر به معنای حقیقی می‌دانسته است یا معنا و منظور او از تصویر بودن جمله معنای مجازی و غیر حقیقی است. مفسران معتقدند که مراد وی این است که جمله واقعاً یک تصویر است، نه آنکه از بعضی جهات صرفاً شبیه یک تصویر باشد. «او می‌خواست از گفته او چنین مستناد شود که زبان به معنای حقیقی دارای خاصیت تصویری است»... [البته] اگر چه جمله‌های زبان عادی شکلشان شبیه تصویر یا عکس نیست ولی اگر بناست اصولاً معنایی داشته باشد، باید قابل تحلیل یا تجزیه به مجموعه‌ای از جمله‌های ابتدایی باشد که آن جمله‌ها واقعاً از یک سلسله تصویرها تشکیل می‌شوند، یعنی از مجموعه‌ای از نام‌های دارای همبستگی مستقیم یا چیزهایی که دربارة آنها حرف می‌زنیم و ترتیب اسامی در آنها مثل آینه ترتیب اشیاء را نشان بدهد ... ویتگنشتاین بر این نظر بود که اگر شما هر اظهاری را دربارة جهان به الفاظ تحلیل کنید، می‌توانید آن را به کلماتی برگردانید که نام چیزها محسوب می‌شوند و نسبت متقرر بین الفاظ در جمله مطابقت خواهد داشت با نسبت متقرر بین چیزها در جهان و به این نحو جمله می‌تواند دنیا را تصویر کند.» (مردان اندیشه، براین مگی، ص 159).

قبل از وارد شدن به بحث تفصیلی بهتر است ببینیم چه عواملی باعث شد ویتگنشتاین چنین نظریه‌ای را مطرح کند و نظریة قبلی‌ای که در گذشته در باب زبان مطرح شده بود با چه مشکلاتی مواجه بوده و چه مسایل فلسفی را ایجاد کرده که ویتگنشتاین برای حل این مشکلات و مسایل فلسفی نظریة تصویری را مطرح می‌کند. اغلب مفسران مهمترین مشکل نظریة متداول قبلی او را، مسئله «معنا و گزاره‌های کاذب» می‌دانند، لذا برای فهم بهتر نظریة تصویری بهتر است بحث کوتاهی در این باب داشته باشیم؛ یکی از متداولترین نظریات زبان شناختی نظریة اگوستین است که هانس و یوهان گلوک خلاصة آن را با توجه به بند‌های اولیة پژوهش‌های فلسفی این گونه مطرح می‌کند:

نکات تشابه تصویر و قضیه:

یکی از مهمترین سئوالاتی که ممکن است در ذهن خوانندگان آثار اولیه ویتگنشتاین بوجود آید این سئوال است که ویتگنشتاین چه شباهتی را میان قضیه و تصویر در نظر داشته است که یک قضیه را به یک تصویر تشبیه می‌کند؟ نکته اصلی تشبیه گذاره به تصویر در این حقیقت نهفته است که معنای یک قضیه چیزی خارج از خود آن نیست یعنی ما نمی‌توانیم به معنی یک قضیه به عنوان چیزی خارج از خود آن اشاره کنیم درست عکس وضعیت اسم که معنای آن چیزی در خارج از آن است یعنی مرجع و مدلول آن. لذا می‌توان گفت هر چند معنی اسامی که قضیه از آنها تشکیل یافته است اشیایی هستند که مدلول آن اساسی می‌باشند. اما معنی یک قضیه چیزی نیست که قضیه مذکور بدان دلالت نماید. معنی یک قضیه در درون خود آن است. (هاوارد ماونس درآمدی بر رساله منطقی ـ فلسفی صص 36-31).

بدین جهت ویتگنشتاین می‌گوید قضیه معنای خود را نشان می‌دهد و نیازی نیست که یک گزاره را برای کسی که می‌داند مدلول اجزاء و عناصر این گذاره چیست، توضیح دهیم «نکته‌ی نامبرده مبتنی بر این واقعیت است که ما معنی گزاره نما را در می‌یابیم، بی‌آنکه آن را به ما توضیح داده باشند» (رساله 02/4) «گزاره معنای خود را می‌دهد» (رساله 122/4) برای فهم بهتر این معنا، ویتگنشتاین در بند 1431/4 رساله، از ما می‌خواهد که گزاره‌ای را تصور کنیم که به جای اینکه از علائم مکتوب تشکیل شده باشد از اعیان طبیعی همچون کتاب، غیر و صندلی تألیف شده باشد ترتیب فضایی این اعیان، معنی گزاره را به ما نشان خواهد داد. درست همانطور که اگر کسی برای دادن پیغامی به دوستش طبق قرار قبلی به جای نوشتن یاد داشتی، کتاب‌های او را با طرحی خاص روی میزش بچیند. این نحوه آرایش کتابها تشکیل نوعی گزاره خواهند داد و معنای آن را به مخاطب نشان می‌دهند. از نظر هاوارد ماونس بند 1432/3 رساله نیز مؤید این مطلب است که گزاره معنی خود را نشان می‌دهد: «به جای اینکه بگوییم در نماد مرکب « aRb» حاکی از رابطه R بین a و b است باید بگوییم «وقتی «a» با «b» رابطة خاصی دارد، آن وقت aRb برقرار است». به عنوان مثال به جای نهاد مرکب «aRb»، گزاره «کتاب روی میز است» را در نظر بگیرید.

فهرست مطالب

وضع طبیعی و قرارداد ۴
الف: وضع طبیعی ۵
ب: قرارداد اجتماعی ۱۲
ج: معمای زندانی ۱۶
عوامل پیدایش نظریه تصویری ۲۳
نکات تشابه تصویر و قضیه ۳۱
رد نظریه رساله در باب «معنی واژه‌ها و جملات» ۴۱
صورت منطقی ۴۸
گزاره‌های بنیادین و گزاره‌های غیر بنیادین ۵۰



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: بررسی، انسان، شناسی، هابز

بررسی راز موفقیت انسان

سه‌شنبه 2 آذر 1395

بررسی راز موفقیت انسان

بحث در مورد موفقیت انسانها در کار و زندگی و به طور کلی در زمان حیات خود

فرد موفقی کسی است که به آرزوهای خود برسد و در درون رضایت خاطر احساس کند که این امر خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی است.

موفقیت به دو بعد است: 1- بعد فردی که شخص به تنهایی و بدون در نظر گرفته عوامل بیرونی به مقصد و هدف خود می‌رسد. 2- بعد سازمانی یا گروهی است که تنها تلاش و کوشش فرد به تنهایی نیست بلکه تلاش و کوشش اطرافیان و همکاران فرد است که در موفقیت و سرافرازی افراد سهیم هستند، نکته قابل توجه اینکه رسیدن به هدف یکی از معیارهای اصلی موفقیت به حساب می‌آید.

حال منظور از هدف همان نقطه و وضعیتی است که می‌خواهیم به آن برسیم و عوامل آن نیز عبارتند از 1- الگوبرداری از افراد موفق تعیین اهداف بزرگ- پرورش خلاقیت- حداکثر استفاده از زمان- اشتیاق – پشتکار داشتن- اعتماد به نفس و خیلی چیزهای دیگر که انسان را به مقصد و آن نقطه اوج می‌رساند.

حال برای قدم برداشتن به سوی موفقیت باید تعیین شغل و یا مسیر کرد. بین این دو (تعیین شغل و تعیین مسیر) تعیین اهداف شغلی گاهی هوشمندانه به سوی موفقیت به حساب می‌آید در واقع اهداف شغلی هدف نهایی تمام فعالیتها اعم از تحصیل کار در شرکت و یا سازمانهای دولتی است که شما در حال حاضر به آن دست می‌زنید و نیز از طرفی فردی که محصل و یا دارای مدرک است و علاقه به تحصیل و نیز کسب و کار می‌باشد البته در کنار تحصیل مشغول می‌شود در آینده برای خود کسب کار ایجاد می‌کند و به موفقیت می‌رسد حال فایده این کسب و کار شخصی آن است که برنامة مربوط به شغل و کسب و کار به عهده شخص می باشد و خود فرد تصمیم می‌گیرد که چه کار را باید بکند و چه کار را نباید بکند که موفق باشد. پس این تصمیم‌گیری را به صورت درختی که در زیر شکل آنرا می‌بینید ترسیم می‌کنیم.



امور مالی و حسابداری کسب و کار

حسابداری سیستمی است که فعالیتهای واحد تجاری را اندازه‌گیری و سپس این اطلاعات را در قالب گزارشهایی پردازش می‌کند و در نهایت، نتایج فعالیت و عمکرد واحد تجاری را به تصمیم گیرندگان ارائه می‌دهد.

در این بین سرمایه‌ای که شخص آنرا بکار رفته و بدهیهایی که بابت خرید جنس و کالاهایی که کرده سود حاصل از این سرمایه و بدهیها برای شخص درآمد حساب می شود، به طور واضح‌تر اینکه فروش کالاها و جنسها برای شخص باعث کسب درآمد می شود چرا که اثری در بدهیها ندارد و موجب افزایش دارائی و سرمایه می شود و در نتیجه ادعای مالک نسبت به دارائی‌ها افزایش می یابد.

اما مسئله‌ای که برای شخص در دورة‌ فروش کالا یا عرضه خدمات پیش می‌‌آید هزینه است چرا که موجب کاهش سرمایه می شود، هزینه‌ها مخارجی هستند که برای تداوم فعالیت واحد تجاری الزامی‌اند و نقطه مقابل درآمد به شمار می آیند مانند هزینة حقوق کارگران و اجاره و غیره.

حال به این صحبت می‌رسیم که شخص مالک برای خرجی خود و روزانه خود چکار کند، جواب این است که باید برداشت کند یعنی مبلغی را برای مصارف شخصی خود از مؤسسه برداشت می کند بنابراین برداشت نقطه مقابل سرمایه گذاری است. یک واحد تجاری و یا یک مؤسسه که شخص آنرا دائر کرده است صورتهای مالی دارد: 1- صورت سود و زیان که بیانگر خلاصه‌ای از درآمدها و هزینه‌های یک واحد تجاری برای یک دوره معین نظیر یک ماه یا یک سال است. 2- صورت سرمایه که بیانگر خلاصه تغییراتی است که در سرمایة یک واحد تجاری طی یک دورة زمانی معین رخ می‌دهد. 3- صورت گردش وجود نقد: که بیانگر مجموعه دریافتها و پرداختهای نقدی و یا چکی یک واحد تجاری در طی یک دوره است 4- ترازنامه: فهرستی از تمام دارائی‌ها و بدهی‌ها و سرمایة یک واحد تجاری در یک تاریخ معین است.

نکته‌ای دیگر در مورد حساب و حسابداری اینکه جزئیات تغیر در یک دارایی یا بدهی یا سرمایه را طی یک دوره زمانی نشان می‌دهد. و برای سهولت دستیابی به اطلاعات، حسابها را در محل قاضی به نام دفتر کل طبقه‌بندی و ثبت می کنند.

امروزه اکثر مؤسسات حسابداری بر سیستم دو طرفه اکتفا می‌کنند. این بدان معنا نیست که ما تأثیرات دو جانبة معامله را ثبت می‌کنیم چرا که هر مبادلة تجاری حداقل دو حساب راه تحت تأثیر قرار می دهد.



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: بررسی، موفقیت، انسان

بررسی انسان شناسی از دیدگاههای مختلف

سه‌شنبه 2 آذر 1395

بررسی انسان شناسی از دیدگاههای مختلف

تاثیر امیل دورکیم بر انسان‌شناسی

در تاریخ انسان شناسی سه شاخه بزرگ قابل تشخیص هستند: نخست انسان‌شناسی فرانسوی با اندیشمندانی چون امیل دورکیم، مارسل موس و لوی ـ برول. این شاخه به شدت از علوم طبیعی و فلسفه به ویژه از آگوست کنت متاثر بود. دوم، انسان‌شناسی امریکایی بود که از ابتلا بر مفهوم فرهنگ پای می‌فشرد و از معان ابتلا انسان شناسی فرهنگی نام گرفت و بنیانگذاران اصلی آن (پس از لوئین هنری مورگان) فرانتس بوآس و شاگردان ؟؟ بودند. سوم، انسان شناسی بریتانیا که تاکید آن به مفهوم جامعه در برابر فرهنگ بود. هر چند بنیانگذاران انسان شناسی بریتانیا برونیسلا و مالینوفسکی وارد طیف براون هر دو اندیشمند کارکرد گرا بودند [رادگیف ـ بحاون به شدت از دورکیم متاثر بود]، اما گسست مشخصی بین آنها وجود داشت. (فکوسی، 1381: 175و174)

با توجه به این مطلب می‌توان گفت که دورکیم در تاریخ انسان‌شناسی و نیز بنیانگذاری این رشته سهم بسیار مهمی داشته است، چرا که وی در دو شاخه از انسان شناسی، یعنی انسان‌شناسی فرانسوی و انسان شناسی بریتانیا، نقش بسزایی داشته است.

امیل دورکیم را می‌توان چه در منشا انسان شناسی فرانسوی و انسان‌ شناسی بریتانیا، نقش بسزایی داشته است.

امیل دورکیم را می‌توان چه منشا انسان شناسی علمی جدید و چه در منشا جامعه شناسی جدید قرار داد. در واقع به باور دورکیم، جامعه شناسی علمی گسترده بود که مطالعه مقام جوامع را شامل می‌شد و مردم شناسی به اعتقاد و تنها یکی از شاخه‌های جامعه شناسی به حساب می‌آمد. در حالی که مردم نگاری به نظر دورکیم، مجموعه‌ای از روش‌های میدانی بود که به تنهایی اعتبار زیادی ندارند. می‌توانیم او را از بنیانگذاران و نظریه پردازان‌ اصلی مردم نگاری به نظر دورکیم، مجموعه‌ای از روش‌های میدانی بود که به تنهایی اعتبار زیادی ندارند. می‌توانیم او را از بنیانگذاران و نظریه پردازان‌های اصلی کارکردگرایی بدانیم. کارکردگرایی وی به خصوص از طرق رابطه عمیق وی با سنت اثبات گرایی آگوست کنت، که در روش شناسی دورکیمی منعکس شده است، دیده، می‌شود. (همان، 140)

- مردم شناسی فرانسه

«مردم شناسی فرانسه با اندیشمندانی چون، امیل دورکیم و خواهرزاده او مارسل موس (1872-1950)، درون حوزه جامعه شناسی پایه‌گذاری شد. در فرانسه مطالعه آغازین باز نمودهای جمعی تا مدت‌ها و موضوع پدیده دینی تمرکز داشت.» (ریوبر، 1381: 70) دورکیم با انجام پژوهش‌های خود، خصوصاً با کتاب خود تحت عنوان صدور بنیانی حیات دینی، نفوذ زیادی بر نسل نخستین مردم شناسان فرانسه داشت.

- انسان شناسی دینی

«انسان شناسی دینی در معینه دوم قرن 19 شکل گرفت. به رغم پیچیدگی پدیده دینی، [در نزد مردم شناسان] از تایلر تا امیل دورکیم همواره با رویکرد ساده پندارانه‌ای روبرو هستیم که تلاش داشت برای انجام ادیان یک منشا مفروض ارائه دهد و طرح ساده‌ای نیز از منظور آنها ترسیم کند.» (همان: ) دورکیم با انتشار کتاب صور بنیانی حیات دینی تاثیر زیادی بر انسان شناسی دین ماده است. کتاب وی را می‌توان جز نخستین کتب انسان شناسی دین قرارداد و راه‌گشای پژوهش‌هایی در زمینه انسان شناسی دینی دانست.

- تاثیر دورکیم از طریق دیدگاه اثباتی بر انسان شناسی:

جامعه شناسان و انسان شناسانی که تعریف اثباتی [دورکیمی] دین را پذیرفته‌اند، کوشیده‌اند این جادو و دین تمایز قائل شوند [بر اساس همان نگاه دورکیمی]: براساس پذیرفته شده‌ترین تمایزها مذهب اساساً اعتلا یا پرستش امور معنوی یا مقدس و جادو مستکاری و کنترل این اشیاء و امور شناخته می‌شود. (توسلی، 1380)

- انسان شناسی حقوق

دکتر روج الامینی، از دورکیم به نام مردم شناسی یاد می‌کند و نام او را در کنار مردم شناسان دیگری می‌نهد که در پیدایش مردم شناسی حقوق نقش داشت‌اند: «از میان دانشمندانی که نه به عنوان حقوقدان، بلکه به عنوان مردم شناس سهمی بزرگ در تحقیقات مردم شناسی حقوقی دارند، باید از تایلر، مورگان، بوآس، فریزر، دورکیم، مارسل موس، ماسینوفسکی و لوی ـ برول نام برد. مطالعات این مردم شناسان در سنن و آداب و رسوم و فرهنگ جوامع ابتلایی منابع ذی قیمتی را برای شناخت و مطالعه و تحلیل و تحلیل حقوق سنتی و مقررات رایج یا منسوخ این جوامع در دارد. این مطالعات و نظرات، زمینه‌ای مناسب برای ایجاد رشته مردم شناسی حقوقی فراهم مرد». (روح الامینی، 1380: 261)

- دورکیم، مالینوفسکی و رادکیف ـ براون

«ماینوفسکی سنت مشاهده مشارکت آمیز و مستقیم را در انسان شناسی بریتانیا بنا نهاد، سنتی که جز آداب انسان شناسی و به نظر برخی، یکی از مناسک ورود به اجتماع انسانی شناختی گشته است. ماینوفسکی را متعلق به مکتب کارکردگرایی و تحت تاثیر دورکیم می‌دانند. ماینوفسکی به پیروی از دورکیم، این و جادو را به قلمرو امور مقدس و متمایز از امور مقدس متعلق می‌داند، هر چند که مفهوم امر مقدس او از دورکیم سرچشمه می‌گیرد، اما به گونه‌ای یکسره متفاوت با دورکیم میان دین و جادو تمایز می‌نهد.» (همیلتون، 1377: 86 و 85)

رادکیف براون در کارکردگرایی خود به شدت تحت تاثیر دورکیم قرار داشت، به طوری که بسیاری از مفاهیم دورکیمی را اخذ نمود. و بی این مفهوم «مقدم جامعه در برابر فرهنگ» را که مورد پذیرش جامعه شناسان است، از جمله دورکیم که نقش بسزایی در تثبیت این مفهوم در نزد جامعه شناسان داشت؛ وارد انسان شناسی بریتانیا کرد.

«در انسان شناسی تغییر این دیدگاه، یعنی پی بردن به اینکه علم اثباتی مقیاس مناسبی برای سنجش عقلانیت دین نیست، را با این بحث مرتبط دانسته‌اند که در جامعه ابتدایی مردم تمایز بارزی بین جادو و تکنولوژی قائل می‌شوند، جادو کارکرد مهمی را در ساخت‌یابی موقعیت‌های غیر قابل پیش‌بینی و خطر ایفا می‌کند. و این تحت تاثیر اندیشه معای دورکیم بوده است.» (تامسون، 1381: 16)

- طبیعت پرستی

ماکس مولر نظری مقابل جان پرستی دارد، به نظر وی این مطلب که «دین بر تجربه‌ای نهاده شده که همه اقتدار خود را از آن می‌گیرد از اصول متعارف است. «به نظر وی، دین برای آنکه به عنوان عنصر مشروع به آگاهی ما جایی را که شایسته اوست دارا باشد، باید مانند همه شناسایی‌ای دیگرمان، از نوعی تجربه محسوس آغاز کند. وی با استفاده به شعار قدیمی فلسفه تجربی که می‌گوید «هیچ چیز در تعقل ما نیست که پیش از آن در حواس ما نبوده باشد»، همین شمار را در مورد دین بکار می‌برد و می‌گوید: «هیچ چیز در ایمان ما نمی‌تواند وجود داشته باشد که پیش از آن به حس در نیافته باشیم.

از دید وی دین می‌بایست نه الزاماً همچون خواب و خیال آشفته بلکه همچون دستگاهی از اندیشه‌ها و اعمال باشد که ریشه در واقعیت دارند. از دید ماکس مولر، شکل گرفتن روان برای این بود که مساله مرگ را تبیین کند و نه مسلم خواب را، سپس بر اثر اوضاع و اموری گوناگون که تا حدی اتفاقی بوده‌اند، روان‌های افراد بشر به محض جدا شدن از تن‌ها، ظاهراً به تدریج در قلم باشندگان الهی کشیده شده و سرانجام خودشان بدین ترتیب به نوعی الوهیت دست یافته‌اند. (همان، 107-100)

این نظریه تا حدی بر تعدادی از اصول موضوعه زبانشناختی نهاده شده است که در گذشته و حال، ایرادهای بسیار بر آنها وارد شده است. و بسیاری از تطابق‌هایی که ماکس مولر گمان می‌کرد مابین نام‌های بیانگر خدایان در زبان‌های اروپایی وجود دارد، ایراد گرفته و گرفته‌اند که چنین تطابق‌هایی در کار نیست. و این سئوال مطرح شده بود که تطابق‌های مورد بحث نه تنها ممکن است نشانه وجود دینی بسیار بدوی نباشد بلکه احتمال دارد نتیجه وامگیری‌های مستقیم، یا برخوردهای طبیعی، همین اواخر پدید آمده باشند. (همان، 108)

انتقاد دورکیم به نظریه طبیعت پرستی: اگر چنانچه طبیعت پرستی اعتقاد دارد، اندیشه دینی از اینگونه تفکرات برخاسته باشد، در آن صورت به دشواری می‌توان تبیین کرد که اندیشه دینی توانسته باشد پس از نخستین آزمایش‌های تفکر بشری باز هم دوام بیاورد، در نتیجه دوام واقعی این اندیشه و ماندگاری‌اش در طول زمان از توانایی درک بشر خارج می‌شود. تصوری که دین از عالم می‌دهد بویژه در آغاز تاریخ، ناپرورده‌تر و ناقص‌تر از آنی است که توانسته باشد زمینه اعمالی سودمند در طول زمان را برای بشر فراهم کند. [از دیدگاه دینی طبیعت برستانه چیزها بی کم و کاست موجودات زنده اندیشنده‌اند، هر چون خود آگاهی‌ها و شخصیت‌هایی که تخیل دینی از آنها عوامل مؤثری در پدیده‌های عالم ساخته است.] بنابراین اگر دلیل وجودی دین را چنین تصور کنیم که دین می‌بایست راهنمای بشر در روابطش با چیزهای عالم باشد، در این صورت دین به راستی در وضعی نبوده است که بتواند این نقش را ایفا کند و اقوام و مردمان روی زمین هم بی‌تردید می‌توانسته‌اند از این نقطه ضعف در عمل آگاه شوند: با تکرار موارد ناکامی، که بی‌گمان بیشتر از موارد موفقیت می‌بوده‌اند، بشر به زودی به این آگاهی می‌رسیده که چنین انتظاری از دین بیهوده و رسمی که او در پیش گرفته دور از صواب است. این مکتب هم از دین تصویری و هم آلود می‌سازد. زیرا معتقد است که دین چیزی جز دستاورده عظیم که هیچگونه ارزش عینی ندارد نیست. در هر صورت اگر موضوع اصلی دین بیان نیروهای طبیعت باشد، ممکن نیست در این چنین چیزی دیگر جز توهم‌هایی مایوس کننده که ادامه بقایشان بسیار نامعقول می‌نماید، بجوئیم. از نظر دورکیم همه نیروهایی که در جهان بروزی دارند، اعم از آنهایی که درون ما قرار می‌گیرند، با در بیرون ما، دارای طبیعتی واحد‌اند. بویژه هیچ دلیلی وجود ندارد که توانسته باشد سبب شود به بعضی از این نیروها حیثیت برتری در مقایسه با بعضی دیگر نسبت دهیم. پس اگر دین به واقع زاییده این نیاز بود که عللی برای پدیده‌های فیزیکی در نظر بگیریم آن نیروهایی که از این راه توانسته‌اند به ذهن بشر برسند، ممکن نبوده لاهوتی‌تر از نیروهایی باشد که دانشمند امروزی برای این منظور در نظر می‌گیرد. یعنی اینکه نه به موجودی لاهوتی نیاز بوده و نه در نتیجه به دین. انسان بدوی احساس خواری در برابر عظمت جهان ندارد که این القاء کننده تفکر دینی باشد. او به هیچ وجه آگاه نیست که نیروهای عالم به راستی دین قدر برتر از نیروهای خود او باشد. انسان بدوی معتقد است می‌تواند بر عناصر طبیعی فرمان براند و خود دین در دادن این گونه امنیت به او سهیم است، چون فکر می‌کنند دین به بشر قدرتهایی گسترده بر طبیعت می‌دهد. مراسم دینی تا حدی برای آن است که بشر بتواند اراده خود را بر جهان تحمیل کند. پس ادیان نه تنها زاییده احساس زبونی بشر نسبت به طبیعت نیستند، بلکه بیشتر از احساس مخالف آن برخاسته‌اند. حتی برترین و ایده آلیستی‌ترین ادیان تاثیرشان بر این است که به بشر در مبارزه‌اش با اشیا اطمینان دهد. (همان، 119-109)



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

بررسی نظریه های انسان شناسی

سه‌شنبه 2 آذر 1395

بررسی نظریه های انسان شناسی



دیباچی:

امیل دورکیم ـ را به همراه ماکس وبرـ یکی از دو بنیانگذار اصلی تئوری جامعه شناسی نوین نامیده‌اند. دورکیم چهارچوب وسیعی برای سیستم‌های اجتماعی ایجاد کرد که در جامعه شناسی و تعدادی رشته‌های مرتبط با آن به عنوان یک اصل هنوز باقی مانده است، بویژه در انسان شناسی. حتی آنهایی که اساساً با آن موافق نبوده‌اند. آن را به عنوان یک نقطه عطفی می‌پذیرند. این چهارچوب تحلیل در جریان کار خود دورکیم رشدی اساسی را طی کرد، اما مداوم پیرامون ماهیت سیستم اجتماعی و رابطه آن سیستم با شخصیت فرد تمرکز داشت.

تفکر دورکیم غالباً ریشه در تاریخ روشنفکری فرانسه داشت. اگر به گذشته دورتری برگردیم، دکارت [فلسفه دکارتی] و رسو از همه مهمتر بودند و افراد دیگری که در سالهای نزدیک به او بوده‌اند و در تفکر دورکیم اهمیت بسزائی داشته‌اند، سن سیمون و آگوست کنت و استاد وی فوستل دو کولانژ بودند. علاقه دورکیم به روشنفکران معاصر برجسته دیگر کشورها، ویژه آلمان و انگلستان، به طور موثقی ماهیت فرانسوی داشت: راجع به مسائل انسان و جامعه، و این به معنی تحقیر کردن اصالت تفکر فرانسوی نیست. اگر بگوییم آن تفکر یک موقعیت میانجی بین دو جناح اصلی گرایشات متفکر را در بر می‌گرفت. یعنی تجربه گرایی انگلیسی و کارکردگرایی و ایده آلیسم آلمان. به عبارتی صریح‌تر، جامعه شناسی مدرن حاصل ترکیب عناصری هستند که به برجسته‌ترین وجهی در آن دو سنت شکل گرفته‌اند و به نظر می‌رسد ماهیت میانجیگرانه‌اش در زمینه فرانسوی‌اش بوده است که به دورکیم یک محل بارزی برای ابراز وجود دادند و جایگاه و نفوذ دورکیم به طور مؤثری در این ترکیب کمک کرد.

در نوشته‌ای که پیش‌رو دارید سعی شده است تمام ابعاد دورکیم که شامل زندگی شخصی و حرفه‌ای، ریشه‌های فکری، آثار دورکیم و مفاهیم کلیدی که در هر اثر مطرح می‌شود، مورد بررسی قرار بگیرند. و نیز تأثیرات دورکیم بر نظام آموزش همگانی فرانسه و تأثیراتی که وی بر رشته انسان شناسی و شاخه‌های این رشته داشته است. و از آنجایی که بیشترین تأثیرات دورکیم بر انسان شناسی از طریق کتاب معروف وی تحت عنوان «صور بنیادین حیات دینی» بوده است. سهم بیشتری به بررسی این کتاب و مفاهیم ارائه شده توسط این کتاب داده شده است.


زندگی شخصی و حرفه‌ای دورکیم:

امیل دورکیم را باید به عنوان نخستین جامعه‌شناس دانشگاهی کشور فرانسه به شمار آورد. او اگر چه در امور اجتماعی فرانسه به سختی درگیر شده بود، اما سراسر زندگی‌اش تحت تأثیر کار دانشگاهی‌اش قرار داشت. دورکیم مرد دانشگاهی بود که همکارانش هنوز وی را مهمان ناخوانده‌ای می‌دانستند که می خواهد رشته‌ای را تدریس کند که هنوز مشروعیت آن توجیه نشده بود.» (کوزر، 1382 : 204 و 205)

دوران زندگی دورکیم با بحرانی از تاریخ فرانسه و اروپا مقارن است. وی در 15 آوریل 1858 در اپینال واقع در لورن متولد شد و در 15 نوامبر 1917 در فرانسه- پاریس درگذشت. دورکیم از تبار یهودی بود و در خانواده‌ای متدین پرورش یافت، پدرش خاخام اعظم بود و زمانی از دورکیم انتظار می‌رفت که پای بر جای پای پدر بگذارد. وی بر آن شد که از این سنت خانوادگی بگسلد و اعلام کرد که لااداری است؛ اما شخصیت سخت متأثر از پرورش اولیه و زندگی دقیق و منضبط اولیه باقی ماند. وی در 18 سالگی به پاریس رفت تا برای دانشسرای عالی درس بخواند.

در دانشسرا، در زمره گروهی از روشنفکران برجسته بود. دیری نگذشت که علاقه وی متوجه حوزه فلسفه اجتماعی و سیاسی شد. در اکول نورمال سوپر یور پاریس، وی از دو تن از معلمانش، بوترو و فوستل دوکولانژ متأثر شد. بوترو وی را به مطالعه دقیق آثار کنت هدایت کرد. وی همچنین با مطالعه نوشته‌‌های رنوویه فیلسوف اجتماعی نوکانتی به فلسفه کانت علاقمند گردید. مضامین کانتی بعداً به دفعات در آثار دورکیم ظاهر شدند، او در صور بنیانی حیات دینی کوشید تا صورتی نظام یافته از «کانت گرایی جامعه‌شناختی» را به عنوان نظریه شناخت طرح بریزد.

وی بعد از فراغت از تحصیل، سالهای 1882 تا 1887 به تدریس فلسفه پرداخت. و در این میان سال تحصیلی 86-1885 را در آلمان سپری کرد و به مطالعه تحولات معاصر در فلسفه اجتماعی و روانشناسی جمعی در آن کشور پرداخت. در آنجا به درک روشنتر چگونگی واقعیت اجتماعی و پیچیدگی ارگانیک و تحول آن نایل آمد. مقالاتی که دورکیم در مورد تفکر اجتماعی آلمان نوشت به وی کمک کرد تا در سال 1887 مقامی در دانشگاه بوردو بدست آورد، این مقام دانشیاری علوم اجتماعی و آموزش بود. وی در همان سال ازدواج کرد. (گیدنز، 1363 : 12- 9) سالهای بوردو برای دورکیم یک دوره فعالیت کتاب بس آفرینشگرانه بود. او در این سالها یک رشته مقالات انتقادی مهم از جمله نقد تاب جامعه سنتی جامعه نوین فردیناند تونیس را منتشر ساخته و سخنرانی‌های افتتاحیه درسهایش را به صورت یک رشته مقالات به چاپ رسانده بود. در سال 1893، او از رسالة دکترایش به زبان فرانسوی تحت عنوان تقسیم کار و نیز از رساله لاتینی خود که درباره منتسکیو نوشته شده بود، دفاع کرد. (کوزر، 1382: 209) انتشار قواعد روش جامعه‌شناسی که در سال 1894 به صورت یک سلسله مقاله بود، باعث مشاجراتی شد. به دنبال قواعد، کتاب خودکشی در سال 1894 انتشار یافت و در آن دورکیم بر عهده گرفت که مفید بودن برداشت خود از روش جامعه‌شناسی را با کار بستن آن به یک موضوع تجربی خاص نشان دهد. در همان سال که خودکشی چاپ شد، دورکیم به تأسیس مجله مشهور «سالنامه جامعه‌شناسی» کمک کرد. سالنامه اهمیت خاصی به آثار مربوط به جامعه‌شناسی دین می‌داد، رشته‌ای که دورکیم به طور فزاینده‌ای در دوره‌های آخر زندگی خویش به آن علاقمند شده بود. وی در سال 1902 به سوربن رفت و کرسی آموزش را اشغال کرد، هر چند که تا سال 1906 مقام استادی کامل را بدست نیاورد. در سال 1912 صور بنیانی حیات دینی را منتشر ساخت.

پیش از این سالها، وی تدریس تاریخ سوسیالیسم را در سال 86-1885 در پاسخ به برخی از شاگردانش که از مارکسیسم متأثر شده بودند، برعهده گرفت. وی هیچ علاقه‌ای به مارکسیسم انقلابی نداشت و معتقد بود انقلابها تغییرات بسیار اندکی بوجود می‌آورند: دگرگونی عمیق همواره نتیجه تکامل اجتماعی دراز مدت است از سوی دیگر وی به گرمی به سوسیالیسم اصلاح گرا متمایل بود و آنرا با آرمانهای بازسازی ترقی خواهانه اجتماعی خودسازگار می‌پنداشت.

او مقاله‌ای به نام فردگرایی روشنفکران نوشت که به طور مشخص انتزاعی و مجرد بود. در آن دورکیم به عنوان یکی از همان روشنفکران سعی کرد تا تفسیری از فردگرایی بدست دهد که از عقاید جامعه‌شناختی اش استنتاج شده بود و به رد این ادعا پرداخت که نظریات وی متضمن هرج و مرج است. (گیدنز، 1363 : 16-12)

«شواهدی وجود دارند که جنگ برای دورکیم یک ضربه بزرگ داشت. نه تنها در واقع هزینه جنگ برای فرانسه خیلی بالا بود، بلکه بیش از نیمی هم آموزگاران دورکیم که دراکول نورمال وارد شده بودند، قبل از اتمام جنگ در سال 1913 کشته شدند. همچنین دورکیم تنها پسرش را در سال 1916 از دست داد. این آسیب‌ها ممکن است در باعث شدن مرگش در اثر یک سکته قلبی در 15 نوامبر 1917 در سن 59 سالگی خیلی کمک کرده باشند. (Sills. 1968:p.311)

بخش عمده آثار دورکیم که بیشتر شامل جزواتی بود که وی برای درسهای متعدد نوشته بود، بعدها [پس از مرگ وی] به چاپ رسید. مهمترین این آثار عبارتند از: دو مطالعه دربارة‌ آموزش (آموزش اخلاقی و تحول تعلیم و تربیت در فرانسه)، درسهای بوردو و درباره سوسیالیسم (که در سال 1928 منتشر شده و مخصوصاً از سن سیمون بحث می‌کند)، بحثی در سیاست مدنی و دولت (اخلاق حرفه‌ای و اخلاق مدنی)، تحلیل فلسفه عمل گرایی که از یادداشت‌های دانشجویان گردآوری شده است (عمل‌گرایی و جامعه‌شناسی)، درسهای جامعه‌شناسی؛ فیزیک سوم و حقوق که در سال 1950 منتشر شدند. (گیدنز، 1263 : 17-15 ، آرون 1381: 421 و 422)

- تقسیم کار:

توجه دورکیم همانند همه بنیانگذاران عمده جامعه‌شناسی معطوف به تحولاتی بود که جامعه‌ را دگرگون می کرد. او سعی کرد این تحولات را بر حسب پیشرفت تقسیم کار -- رشد تمایزات هر چه پیچیده‌تر بین مشاغل مختلف ـ به عنوان بخشی از فرایند صنعتی شدن درک کند. دورکیم استدلال می کند که تقسیم کار به تدریج جانشین مذهب به عنوان پله اصلی بهم پیوستگی اجتماعی می‌شود، با گسترش تقسیم کار مردم بیش از پیش به یکدیگر وابسته می‌شود زیرا هر کس به کالا و خدماتی نیاز دارد که توسط افرادی که در مشاغل دیگر هستند. فراهم می‌شود. بنابراین تقسیم کار نتیجه‌ای از مبارزه برای زندگی است: تقسیم کار، نوعی پایان یا راه حل انعطاف یافته این مبارزه است. چرا که رقبای مبارزه زندگی ، در پرتو تقسیم کار، در واقع مجبور به نابود کردن متقابل یکدیگر نیستند، بلکه موفق به همزیستی در کنار هم می‌شوند. از این روست که به موازات توسعه کار، تعداد بیشتری از افرادی که در جامعه‌ای همسان محکوم به فنا بودند، فرصت پایداری و بقا پیدا می کنند. در بین بسیاری از اقوام پست‌تر، هر موجود زنده‌ای که ناقص به دنیا می‌آمد «ناگزیر محکوم به زوال بود چرا که هیچ فایده‌ای بر وجود او متصور نبود. گاهی نیز قانون، این انتخاب طبیعی را پیش بینی می‌کرد و جنبه‌ رسمی بدان می‌بخشید زیرا کلیه افراد ناقص الخلقه و ناتوان را محکوم به مرگ می‌شمرد و ارسطو نیز این عادت را امری طبیعی می دانست. اما در جوامع پیشرفته‌تر، وضع کاملاً متفاوتی حکم فرماست. یک فرد ناتوان قادر است در چهارچوب پیچیده سازمان اجتماعی کنونی ما جایی فراخور حال خویش پیدا کند و مصدر خدماتی باشد. اندیشه امیل دورکیم، از همین نخستین کار مهم خویش بر محور چند فکر اساسی ساخته می‌شود. تمایزپذیری اجتماعی، نمود خاص جوامع جدید شرط آفریننده آزادی فردی است. فرد فقط در جامعه‌ای که در آن وجدان جمعی بخشی از صلابت چیره کننده خویش را از دست داده‌ است می تواند نوعی استقلال رای داشته باشد. در چنین جامعه فردگرایی، شکل عمده عبارت است از حفظ حداقل وجدان جمعی که اگر بکلی از بین برود همبستگی ارگانیکی به تجزیه اجتماعی خواهد انجامید. (آرون: 1381، دورکیم: 1381، گرب: 1373، گیدنز: 1378)

قواعد روش جامعه‌شناسی (1894):

در این کتاب، دورکیم روش تفکر فلسفی و قیاس و استقرار صرف یعنی استدلال دور از تجربه و تجربه دور از استدلال را محکوم می‌داند، از جمله روان‌شناسان قرن 19 را که می‌خواستند قوانین مربوط به انسان مجرد و کلی را به وقایع اجتماعی تعمیم دهند، به باد انتقاد تندی می‌گیرد و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که چون جامعه شناسی علم به نهادهاست و نهادها خود دارای بنیاد و طبیعت خاصی است، پس باید در صدد یافتن روش مناسب با طبیعت این پدیده‌ها بود. دورکیم در این کتاب پس از اثبات علم بودن جامعه‌شناسی، یعنی آزاد ساختن آن از قیمومیت فلسفه و روانشناسی و مسلکها و اعلام استقلال موضوع و روش این دانش جدید با ذکر قواعدی روش استوار به جامعه‌شناسی قرن بیستم قوام و استحکام می‌بخشد.

- واقعیت اجتماعی: به نظر دورکیم، واقعیت اجتماعی ، موضوعات مورد بررسی جامعه‌شناسی هستند و نوع منحصر به فرد هستند و باید جدا از پدیده بیولوژیکی و روانشناختی مورد مطالعه قرار گیرند. آنها را می توان به عنوان الگوهای رفتار تعریف کرد که قادر به اعمال برخی نیروهای جبری به افراد هستند. آنها رهنمودها و کنترل‌های رفتار هستند که به شکل هنجارهای گروهی و اخلاقیات متجلی می شوند. و این رهنمودهای اجتماعی تبدیل به تعهدات اخلاقی می شوند برای اطاعت از قواعد اجتماعی.

(Elwell: 2003)

از نظر دورکیم، واقعیت اجتماعی، با عمومی بودن در درون جامعه تعریف نمی شود و عبارت از شیوه‌های عمل کردن یا اندیشیدن است و از خصوصیات آنها این است که می‌توانند بر شعورهای فردی اثر و نفوذ قهری و جبری داشته باشند.

- قواعد مشاهده وقایع اجتماعی: از نظر دورکیم، نخستین و اساسی‌ترین قاعده این است که وقایع اجتماعی را شیی یا امری جدا از متفکر بشماریم: پدیده‌های اجتماعی شیی است و باید با آنها همانند اشیاء رفتار کرد. پدیده‌های مذکور مواد خاصی است که در اختیار جامعه‌شناسی گذاشته شده است باید این پدیده‌ها را از بیرون و مانند اشیاء بیرونی مطالعه کرد، زیرا با این کیفیت است که پدیده‌های مذکور بر ما معلوم می شود. باید به نحو منظم و مرتب هر گونه مفهوم پیش ساخته را از ذهن خود دور کرد و حتی‌الامکان به عالی‌ترین وجه عینی نیز باشد، برای نیل به این منظور باید وقایع اجتماعی را از جهتی مورد دقت قرارداد که جدا از تظاهرات فردی خود جلوه می‌کند.

- خصوصیات عمومی روش جامعه‌شناسی: از نظر دورکیم «چون جامعه‌شناسی زائیده مکاتب بزرگ فلسفی است، عادت بر این شده است که یکی از نظام‌های فلسفی را که به این علم پیوستگی دارد تکیه‌گاه خود قرار دهد. بدین ترتیب جامعه‌شناسی گاهی از مشرب اثبات گرایی، گامی از مسلک تکاملی و روحی پیروی کرده است و حال آنکه حق این بود که تنها جامعه‌شناس بماند. این روش [روش جامعه‌شناسی] از هر گونه فلسفه و مسلک عملی آزاد است و آزادی را در قبال مسلک‌های عملی نیز ممکن می‌‌سازد. آزادی جامعه‌شناسی از فلسفه به سود فلسفه نیز هست. جامعه‌شناسی از فلسفه طرفی بر نمی بندد، یعنی فلسفه نمی‌تواند بینش جدیدی به جامعه‌شناسی بدهد، در موضوعی که جامعه‌شناسی مطالعه می کند فلسفه از چیز تازه‌ای خبر نمی‌دهد. با این روش، جامعه‌شناسی از فردپرستی و مسلک اشتراکی و مسلک اجتماعی به معنایی که عامه بدان کلمات می دهند، متفاوت است، زیرا قصد این نظریه‌ها به جای تبیین وقایع، تغییر آنهاست، در صورتی که علاقه جامعه‌شناس به تفسیر وقایع، به دلیل این است که حوائج سازنده و محرک جامعه از این راه ظاهر می شود. روش جامعه‌شناسی عینی‌است و این تصور بر سراسر آن حکم فرماست که وقایع اجتماعی شیئی است و باید مانند شیی با آنها رفتار کرد و این روش منحصراً مربوط به جامعه‌شناسی است. غالباً گمان کرده‌اند که پدیده‌های اجتماعی چون بیش از حد پیچیده است یا با علم سازگار نیست یا در صورتی به قلمرو علم وارد می‌شود که به شرایط نخستین خود که ممکن است روانی یا عضوی باشد، مبدل شود. ما نشان داده‌ایم که وقایع اجتماعی را جز با وقایع اجتماعی نمی‌توان تبیین کرد. وقایع اجتماعی تبیین می شوند بی‌آنکه خصوصیت خود را از دست دهند. نتیجه اینکه جامعه‌شناسی به هیچ علم دیگری پیوسته نیست، بلکه خود علمی مستقل و ممتاز است. (دورکیم، 1343: 173-7)

- شیئی کردن: یکی از دستاوردهای دورکیم، روش شناسی او بود که در مفهوم شیئی کردن پدیده مورد مطالعه مطرح شده است. به این معنی که محقق باید در بررسی پدیده‌های اجتماعی آنها را همچون اشیایی مورد مطالعه در نظر بگیرد و در رویکرد خود هر گونه پیش داوری، ذهنیت و عواطف را کنار بگذارد و به گونه ای اثبا‌گرا با آن موضوع برخورد کند. (ریویر، 1381 : 141)

خودکشی (1897):

اندیشه اولیه نظریه خودکشی دورکیم ظاهراً در کتاب معروف و مفصل وی یعنی «درباره تقسیم کار اجتماعی» که رساله دکترای او نیز بوده است، سال قبل از آن مطرح شده و شکل گرفته بود، در کتاب تقسیم کار اجتماعی، در برابر کسانی که معتقد بودند جستجوی خوشبختی از طریق افزایش بازدهی موجب و انگیزه رشد تقسیم کار در جامعه جدید است، دورکیم این استدلال را نادرست و بی‌پایه می‌داند و معتقد است با توسعه تقسیم کار خوشبختی و شادمانی آدمیان الزاماً بیشتر نشده است و دلیل این امر نیز، ضعیف تر شدن حس صیانت ذات در جوامع متمدن است. به عقیده دورکیم هرجا این غریزه قوی‌تر باشد نشاط و سرزندگی و امید انسان به ادامه زندگی در اوج است و هر کجا که این غریزه رو به ضعف گذارد به تبع آن، حس بیزاری او از زندگی بیشتر می‌شود. عین سخن دورکیم چنین است: «هر جا که این غریزه [حس صیانت ذات] عمومیت و انرژی خود را از دست دهد، می‌توان مطمئن بود که زندگی نیز جذابیت خود را از کف می‌نهد و شر و بدی افزایش می یابد. بدین ترتیب که علل درد و رنج روبه فزونی می‌گذارد و یا نیروی مقاومت افراد کاهش می‌یابد. بنابر این اگر ما دارای یک امر واقع عینی و قابل اندازه‌گیری باشیم که بتواند تغییرات شدت این احساس را در جوامع مختلف گزارش کند، خواهیم توانست متوسط تغییرات بدبختی این محیط‌ها را نیز اندازه بگیریم. این امر در واقع، شمار خودکشی‌هاست.» (دورکیم، درباره تقسیم کار اجتماعی). دورکیم در آخرین بخش کتاب درباره تقسیم کار اجتماعی از نابسامانی، یعنی فقدان یا از هم پاشیدگی هنجارها (آنومی) سخن می‌گوید و این مفهومی است که در بررسی خودکشی‌ها نقش مهمی بازی خواهد کرد. دورکیم سپس بعضی از نمودهای دیگر را هم از نظر می‌گذراند، مانند بحران‌های اقتصادی، تطبیق نارسای کارگران با شرایط کار خویش، خشونت دعاوی افراد در برابر اجتماع.

- انسان شناسی حقوق:

دکتر روح الامینی، از دورکیم به نام مردم شناسی یاد می‌کند و نام او را در کنار مردم شناسان دیگری می‌نهد که در پیدایش مردم شناسی حقوق نقش داشته‌اند: «از میان دانشمندانی که نه به عنوان حقوقدان، بلکه به عنوان مردم شناس سهمی بزرگ در تحقیقات مردم شناسی حقوقی دارند، باید از تایلر، مورگان، بوآس، فریزر، دورکیم، مارسل موس، مالینوفسکی و لوی ـ برول نام برد. مطالعات این مردم شناسان در سنن و آداب و رسوم و فرهنگ جوامع ابتلایی منابع ذی قیمتی را برای شناخت و مطالعه و تحلیل و تحلیل حقوق سنتی و مقررات رایج یا منسوخ این جوامع در بردارد. این مطالعات و نظرات، زمینه‌ای مناسب برای ایجاد رشته مردم شناسی حقوقی فراهم آورد». (روح الامینی، 1380: 261)

- دورکیم، مالینوفسکی و رادکیف ـ براون:

«مالینوفسکی سنت مشاهده مشارکت آمیز و مستقیم را در انسان شناسی بریتانیا بنا نهاد، سنتی که جز آداب انسان شناسی و به نظر برخی، یکی از مناسک ورود به اجتماع انسانی شناختی گشته است. مالینوفسکی را متعلق به مکتب کارکردگرایی و تحت تاثیر دورکیم می‌دانند. ماینوفسکی به پیروی از دورکیم، دین و جادو را به قلمرو امور مقدس و متمایز از امور مقدس متعلق می‌داند، هر چند که مفهوم امر مقدس او از دورکیم سرچشمه می‌گیرد، اما به گونه‌ای یکسره متفاوت با دورکیم میان دین و جادو تمایز می‌نهد.» (همیلتون، 1377: 86 و 85)

رادکیف براون در کارکردگرایی خود به شدت تحت تاثیر دورکیم قرار داشت، به طوری که بسیاری از مفاهیم دورکیمی را اخذ نمود. وی این مفهوم «مقدم جامعه در برابر فرهنگ» را که مورد پذیرش جامعه شناسان است، از جمله دورکیم که نقش بسزایی در تثبیت این مفهوم در نزد جامعه شناسان داشت؛ وارد انسان شناسی بریتانیا کرد.

«در انسان شناسی تغییر این دیدگاه، یعنی پی بردن به اینکه علم اثباتی مقیاس مناسبی برای سنجش عقلانیت دین نیست، را با این بحث مرتبط دانسته‌اند که در جامعه ابتدایی مردم تمایز بارزی بین جادو و تکنولوژی قائل می‌شوند، جادو کارکرد مهمی را در ساخت‌یابی موقعیت‌های غیر قابل پیش‌بینی و خطر ایفا می‌کند. و این تحت تاثیر اندیشه‌های دورکیم بوده است.» (تامسون، 1381: 16)

فهرست

پیشگفتار ..........................................................................................................

زندگی شخصی و حرفه‌ای امیل دورکیم............................................................

ریشه‌های فکری اندیشه‌های دورکیم.................................................................

آثار دورکیم .......................................................................................................

درباره تقسیم کار اجتماعی (1893).................................................................

- همبستگی مکانیکی ....................................................................................

- همبستگی ارگانیکی ....................................................................................

- وجدان جمعی..............................................................................................

- تقسیم کار....................................................................................................

قواعد روش جامعه شناختی (1894)...............................................................

- واقعیت اجتماعی.........................................................................................

- قواعد مشاهده وقایع اجتماعی......................................................................

- خصوصیات عمومی روش جامعه شناسی....................................................

- شیئی کردن..................................................................................................

خودکشی (1897)............................................................................................

- خودکشی.....................................................................................................

- آنومی..........................................................................................................

تربیت و جامعه‌شناسی.......................................................................................

سوسیالیسم (1928).........................................................................................

جامعه‌شناسی؛ فیزیک رسوم و حقوق (دورکیم و دموکراسی)............................

صور بنیادین حیات دینی (1912)....................................................................

- مفهوم مانا....................................................................................................

- مفهوم توتم..................................................................................................

- مفهوم تابو....................................................................................................

سالنامه جامعه‌شناسی (1896)..........................................................................

سهم دورکیم در مشروعیت دانشگاهی جامعه‌شناسی.........................................

جامعه شناسی دورکیم........................................................................................

- جامعه و اخلاق ...........................................................................................

- آینده جامعه.................................................................................................

ساختارگرایی دورکیم.........................................................................................

تکامل گرایی دورکیم.........................................................................................

کارکردگرایی دورکیم.........................................................................................

تبین کارکردی...................................................................................................

- تحلیل کارکردی و تحلیل تاریخی................................................................

- تأثیر تحلیل کارکردی دورکیم بر مکاتیب علوم اجتماعی ............................

تأثیر دورکیم بر نظام آموزش همگانی................................................................

تأثیر امیل دورکیم بر انسان‌شناسی......................................................................

- مردم شناسی فرانسه.....................................................................................

- انسان‌شناسی دینی........................................................................................

- تأثیر دورکیم از طریق دیدگاه اثباتی بر انسان‌شناسی.....................................

- انسان شناسی حقوق....................................................................................

- دورکیم، مالینوفسکی و رادکلیف - براون.....................................................

- مطالعات دینی دورکیم.................................................................................

- تأثیر رابرتسون اسمیت بر رهیافت مذهبی دورکیم.......................................

- هدف دورکیم در کتاب صوربنیانی حیات دینی............................................

- اهمیت تاریخ در بررسی امر دین.................................................................

- تعریف دین.................................................................................................

- اعتقادهای دینی ..........................................................................................

- باورهای دینی .............................................................................................

- جادو و دین ................................................................................................

- جان پرستی ................................................................................................

- نقد دورکیم به نظریه جان پرستی ...............................................................

- طبیعت پرستی ............................................................................................

- انتقاد دورکیم به نظریه طبیعت پرستی..........................................................

توتم‌پرستی به عنوان دین بنیانی.........................................................................

کارکرد دین از نظر امیل دورکیم........................................................................

دین و همبستگی................................................................................................

دین و نظریه اجتماعی دورکیم...........................................................................

دورکیم و دگرگونی دین ...................................................................................

دین و نظریه معرفت .........................................................................................

مبنای جامعه‌شناسی معرفت دورکیم..................................................................

کلام آخر...........................................................................................................

منابع..................................................................................................................



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: بررسی، نظریه، انسان، شناسی

مکانیزم راه رفتن انسان

سه‌شنبه 2 آذر 1395

مکانیزم راه رفتن انسان

چکیده پروژه

مکانیزم راه رفتن انسان و الگوگیری از آن در ساخت ربات های انسان نما

این پروژه به بررسی مکانیزم حرکتی پاهای انسان می پردازد که در جریان آن به موارد زیر اشاره می شود:

- بررسی نوع مفاصل و به دنبال آن تعیین تعداد درجات آزادی پاها .

- نحوه تحمل نیرو های مختلف وارده به بدن انسان توسط پاها و حفظ تعادل در هنگام راه رفتن.

- الگوگیری از این مکانیزم در ساخت پای ربات هایی که از آنها انتظار انجام کارهایی شبیه انسان مثل راه رفتن روی سطوح صاف و ناصاف ، دویدن و یا بالا رفتن از پله ها را داریم.

- چگونگی عملکرد مدل پاندول.

در ساخت چنین ربات هایی تعادل در حین انجام عمل مورد نظر بسیار مهم است از این رو بررسی دقیق مکانیزم حرکتی انسان از اهمیت بالایی بر خوردار است

درجه آزادی

درجه آزادی (DOF) جهت هایی هستند که دست ها و پاها می توانند حرکت کنند. برای مثال ، اتصال مچ انسان می تواند در سه جهت حرکت کند. بالا، پایین، چپ، راست و پیچاندن . پس سه درجه آزادی دارد.

نوع فایل:power point

سایز:283 KB

تعداد اسلاید: 39



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: مکانیزم، رفتن، انسان

انسان و کامپیوتر

شنبه 29 آبان 1395

انسان و کامپیوتر


مقدمه:

انسان ها از کامپیوترها باهوش ترند. چرا چنین گفته می‌شود؟

کامپیوترها هرگز قادر به این کار به طور مطلوب نیستند. شاید بهتر است بگوییم آن‌هاموجودات منطقی ای هستند و تنها اعمال منطقی را به خوبی انجام می دهند.

هدف هوش مصنوعی را می توان در این جمله خلاصه کرد که می خواهد در نهایت به کامپیوترهایی دست یابد که اغلب در فیلم های سینمایی مشاهده می شود، ماشین‌های بسیار توانمند تر از انسان – هدفی که بسیار از دنیای واقعی به دور است . دنیایی که اغلب به خاطراشتباهات فاحش کامپیوترها هزینه‌های بسیار زیادی را متحمل می شود .



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: انسان، کامپیوتر

ارزش و جایگاه انسان از نظر مکتب وحی

جمعه 28 آبان 1395

ارزش و جایگاه انسان از نظر مکتب وحی

مقدمه:

ارزش و جایگاه انسان از نظر مکتب وحی

ا رزش و اهمیت انسان مسئله ای است که اثبات آن احتیاج به استدلال و برهان ندارد و موضع آن نسبت به مخلوقات دیگرمانند خورشید هنگام نصف النهار است در وضوح و روشنی . واین ارزش وبرتری در ارتباط با شکل یا جسم ظاهری او نیست زیرا پر قدرت تر و زیبا تر از انسان در میان موجودات جهان فراوان است قرآن کریم در این رابطه می فرماید :

اَ أنْتُمْ أشَدُّ خَلْقاً أمِ السَّمآءُ بَنها . رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّها(1)

ترجمه : (( آیا شما از جهت آفرینش استوار ترید یا بنای آسمان که خداوند آن را سقفی بلند وبی ستون استوار ساخت.))

پس اگر انسان را از این لحاظ با مخلوقات دیگر خداوند مقایسه کنیم او را در برابر عظمت خلقت موجودی بسیار ضعیف وفوق العاده کوچک است و نمی توان برای او حسابی باز کرد و اگر انسان از تماشای عظمت خلقت چشم پوشی کند و این جهان شگفت انگیز و پر از عجائب را نا دیده بگیرد و به تعبیر دیگر فراموش کند به قدرت بسیار ناچیز خود مغرور گشته دچار خود بینی شده و به بد ترین رذائل آلوده می شود و تا میدان پر خطر (( َانََا َرّبُّکُُمُ الاَعْلا)) )) پیش می رود آنگاه با وزش بادی یا جرعه آبی یا پشه نا توانی باد دماغش خالی و پوزه اش به خاک مالیده می گردد وبی آبروئی او در تاریخ ثبت می شود .

پس ارزش این موجود ( انسان ) وعزت و فضیلت این مخلوق را باید در ناحیه معنی وروح و روان و بعد الهی او جستجو کرد . فطرت عقل استعدادهای خدا دادی وجدان میل به سعادت وکمال و عشق به عظمت مایه های ارزش انسانند.

اما اگر انسان بخواهد به تنهایی از این مایه ها استفاده کند یا بطور ناقص استفاده خواهد کرد یا آن ها را در فاسد ترین راه یا رذیلانه ترین برنامه ها بکار خواهد گرفت بدین سبب خداوند کریم برای اصولی خرج کردن این مایه ها وصحیح بکار بردن این استعدادها انبیاء گرامی خود را همراه با کتب آسمانی به کمک انسان فرستاده و از آدمیان خواسته است تا برای رسیدن به مقصود ودریافت سعادت خیر دنیا و آخرت واقامه عدل و قسط از آن مردان الهی پیروی کرده ودستورات آنان را مانند شمع روشنی فرا راه خود قرار دهد .

هدف از تعلیم وتزکیه:

انبیاءالهی در مرحله اول به اعلام تعالیم آسمانی و فرامین معنوی الهی پرداخته و سپس از انسان اجرای این برنامه های الهی را طلب کرده اند یعنی ابتدا به تشریح نسخه الهی اقدام کرده وبعد از انسان خواسته اند برای دفع دردهای فکری وروحی وحل کلیه مشکلاتی که با آن روبرو می شوند به این نسخه الهی عمل کنند .زیرا انبیاء الهی منشاء تمام آلودگی ها ومنبع تمام نا پاکیها و مایه همه گناهان و تجاوزات انسان را از آلودگی نفس او میی دانند

و معتقدنند اعضاء و جوارح ابزار نفس او می باشند و پاکی یا نا پاکی اعضاء، درستی یا نادرستی عمل ،خوش خلقی یا بد خلقی او بستگی به نفس دارد و اگر نفس تابع عقل گردد و عقل تابع انبیاء وکتب آسمانی باشد عقل حاکم بر نفس گشته و ابزار نفس را در راه صحیح بکار می گیرد وانسان راه صحیح را خلقی و بد خلقی او بستگی به نفس دارد واگر نفس تابع عقل گردد وعقل تابع انبیاءتشخیص خواهد داد . اما اگر نفس انسان سرکش باشد واز پیروی عقل سرباز زند برای ارضای خود بوسیله اعضاء وجوارحش دست به هر عمل ننگین می زند. واز انسان درنده خوئی عجیب و متجاوزی خطر ناک وستمگری نا بکار و مجرمی پلیدمی سازد .

قرآن کریم در این باره می فرماید:

قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکَّیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّها (1)

ترجمه: (( بی تردید هر کس نفس را پاکیزه ساخت رستگار شد وهر کس نفس را ناقص وگمراه و آلوده ساخت نومید وبی بهره شد.))

خدوند درسوره شمس از طریق معلومات فطری و نور وحی که توسط انبیاء اعلام شده انسان را عالِم وشناسای تقوی ساخته وطریق اجتناب از هر گناهی را به او آموخته است و این انسان است که باید یکی از دوراه خیر و شر را انتخاب کند. ولی باید بداند که سعادت ورستگاری او درسایه پاکی نفس وخودداری ازتبعیت هوای نفس است .

انسان اگردارای تمام منابع علوم وفضائل مادی باشد ولی درارتباط با تعالیم الهی قرار نگیرد راهی برای تزکیه نفس ندارد وبا داشتن آن همه علوم ومنابع مادی از تخلف و عصیان وفساد در امان نیست همانطور که در دنیای غرب با داشتن آن همه امکانات مادی و منابع علمی و دانشگاهها آمار جرم و جنایت درصد قابل ملاحظه ای را نشان می دهد و بشتر تخلفات و منکرات کشورهای اسلامی نیز معلول ارتباط با کشور های غربی وسیاست های استعماری آنان می باشد. به قول حکیم و فیلسوف الهی و عارف آگاه مولوی :

صد هزاران فضل داند از علوم جان خود را می نداند آن ظلوم

تو همی دانی یجوزُ لا یجوز خود ندانی که یجوزی یا عجوز

وجای تعجب است که این مدعیان تمدن از قیمت وارزش کالای زمینی و از یجوز و لا یجوز مسائل مادی با خبرند اما کمترین خبری از حیثیت و ارزش انسانی خود ندارندو نمی دانند راه کمال وفضیلت چیست .

تقوی مهمترین عامل تزکیه نفس:

انسان باید کوشش کند تا با کمک تقوی نفس خود را از حالت امّاره بودن نجات داده وبحالت نفس مطمئنه برساند انسان وقتی در اثر تعالیم انبیاء با مکتب وحی و کتب آسمانی آشنا شد و این حقیقت را درک کرد که تنها نسخه شفا بخش وسعادت او پیروی از فرامین الهی ودستورات انبیاء وکتب آسمانی است باید در مرحله اول به یاد گیری این دستورات بپردازد ودر مرحله دوم به اجرای این فرامین الهی اقدام نماید. اجرای فرامین الهی روح تقوی را در انسان تقویت کرده و از ارتکاب جرم وگناه باز می دارد ودر مسیر حرکت به سوی الله از آلودگسها و هر گناهی که دارای کیفر دنیوی و اُخروی است مصون مانده و به تبع آن جامعه نیز از هر گونه ظلم وبی عدالتی و تجاوز در امان خواهد ماند . در کتاب غرر الحکم از امیرالمؤمنین علی (ع) در رابطه با تزکیه نفس و نجات آن از آلودگیها احادیثی نقل گردیده از جمله :

نَفْسَک أقْرَبُ أعْدائک إلَیْک (2)

ترجمه: ((نفس تو نزدک ترین دشمنان توست یعنی نفس که آراسته به تربیت الهی نباشد نزدیک ترین دشمن انسان است .))

نَزّهوا أنْفُسَکُمْ عَنْ دَنَسِ اللَذّاتِ وَتَبَعاتِ الشَهَواتِ(1)

ترجمه: ((نفوس خود را از لذّ ت های دور از مرز های الهی و گرفتاریهای شهوات پاک کنید.))

نَفْسُکَ عَدُوٌ مُحارِبٌ وَضِدٌّ مُواثِبٌ إنْ غَفَلْتَ عَنْها قَتَلَتْکَ (2)

ترجمه: (( نفست دشمنی است جنگجو و خصمی است حمله کننده اگر از او غافل شوی هلاکت می کند.))

ای کاش انسان به ارزش والا ومقام خلیفه الهی خود پی می برد واز علل سعادت و هلاکت آگاه می گشت وبر خطر پیروی از نفس امّاره اطلاع پیدا می کرد تا در راه تزکیه نفس خویش قدم می گذاشت و مرتکب جرم وجنایت نمی شد تا مستوجب کیفر دنیوی و عذاب اُخروی گردد.

گر چه هدف از این تحقیق و پایان نامه بر رسی اجرای حدود الهی و آثار آن در جامعه می باشد و کیفر جرائمی از قبیل زنا قذف شرب خمر سرقت محاربه و ارتداد مورد بر رسی قرار خواهد گرفت ولی در این مقدمه کوتاه سعی شده تا نکاتی در باره جایگاه و ارزش انسان وعلل سقوط او از مرز های انسانی وآلوده شدن به نا پا کیها وجرائم بیان شود بلکه مفید واقع گرددزیراقضات محترم علاوه بر اجرای کیفر دنیوی مجرم بر اساس وظیفه الهی واز باب امر به معروف و نهی از منکر مسؤول آگاه کردن متهمین ومجرمین از عقوبات اُخروی هستند شاید مجرمین با آگاه شدن از عذاب اُخروی از انجام جرم و گناه توبه کرده ومورد عفو ومغفرت خداوند قرار گیرندو در صورتی که از کیفر دنیوی عفو گردند خود را اصلاح کنند و دیگر مرتکب جرم نشوند و به آغوش جامعه باز گردند و جامعه نیز از خطر افتادن در ورطه هلاکت که نتیجه اعمال ورفتار نا هنجار آنان است سالم بماند .

فصل اوّل

فلسفه حقوق کیفری در اسلام

مکتب اسلام برای مصلحت امت اسلامی و بسط و گسترش عدالت وامنیت اجتماعی و تهذیب نفس و حفظ نظام جامعه روشها وشیوه هائی را بکار گرفته که در آخرین مرحله نوبت به اجرای مقررات جزائی واقامه حدود و تعزیرات می رسد .اسلام دین رحمت است و خداوند متعال پیامبر رحمت را جهت هدایت وگسترش رحمت برای اجتماعات بشری بر انگیخته همانطور که در قرآن کریم می فرماید:

وَما أرْسَلْناکَ إلّا رَحْمَهً للْعالَمینَ(1)

ترجمه: (( وتو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم)) این رحمت الهی یک قانون کامل و شامل است که همه جهان وجهانیان را فرا می گیرد و نیز می فرماید :

وَرَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیءٍ(2)

ترجمه: ((رحمت من همه چیز را فرا گرفته است)) تجلی رحمت گسترده الهی در دین اقتضا می کند که در باره هدایت مجرمان و تبه کاران روشی منطقی بکار گرفته شود ودر پناه رحمت الهی قرار گیرند زیرا تبه کاران خودرا به اختیار در ورطه خطر هلاکت کشانده وسر نوشت شومی را برای خود ایجاد کرده اند شاید با قرار گرفتن در پناه رحمت الهی راه اصلاح را در پیش گیرند تا هم خود را نجات دهند و هم جامعه را از زیان جرائم خود ایمنی بخشند.روش اسلام نیز در بر خورد با تبه کاران نشانه بارزی از این رحمت است.

1-1- روشهای مسالمت آمیز اسلام در مبارزه با جرم:

1-1-1- نخستین راهی که اسلام برای هدایت مجرمان و ریشه کن کردن جرائم برگزیده نشر و گسترش تعالیم اخلاقی استکه به نیکی ها و فضائل فرمان می دهد و از بدیها و رذائل باز می دارد و انسان را به فطرت خود هدایت می کند باشد که بوسیله هدایت فطری و بر اساس عشق به خوبی و نفرت از بدی راه خود را به سوی فضیلت باز یابدو از تاریکی های گناه بسوی نور هدایت و راهنمائی شود . انسان های پاکدل که از هدایت فطرت برخور دارند خیلی زود در پرتو تعالیم اخلاقی جان و روان خود را تربیت می کنند وبه ساختن

جسم و روح خود می پردازند. اگر انسان از حریم فطرت خود دور نشده باشد همین آموزش های اخلاقی به تنهائی برای هدایت او و باز داشتن او از ارتکاب رذائل و جرائم کافی است .تعالیم اخلاقی در اسلام از اهمیت ویژه ای بر خوردار است تا آنجا که پیامبر اکرم (ص)هدف از بعثت خود را نشر فضائل اخلاقی بر شمرده و فرموده است :

إنّی بُعِثْتُ لِاُتَمِّمم مَکارِمَ الْاَخْلاقْ

1-1-2- دومین راه مبارزه مسالمت آمیز اسلام برای برخورد با جرائم وضع احکام فقهی است که حاکم بر روابط انسان با خود و خدای خود است و نیز حاکم بر گفتار و کردار او می باشد . غرض از وضع این قبیل احکام آن است که انسان خود را آنچنان که باید شاید بسازد . انسانی که در پرتو تعلیمات فروع دین خود را ساخت چگونه ممکن است در ورطه معاصی و جرائم در افتد. گروه زیادی از انسن ها موفق می شوند در این مرحله راه خود را بسوی مقصد در پیش گیرند و از انحراف و گمراهی ایمنی یابند ولی افرادی سیه دل و تیره روز پیدا می شوند که در ضلالت و گمراهی و فساد غوطه ور می شوند اما هنوز امید به اصلاح آنان به شیوه مسالمت آمیز از بین نرفته است

1-1-3- اسلام سومین راه مبارزه مسالمت آمیز خود را امر به معروف و نهی از منکر معرفی می کند تاتحت شرایطی این گونه افراد بسوی کار های شایسته ای هدایت و از جرائم و منکرات باز داشته شوند تا بدین وسیله از وقوع جرم در جامعه جلو گیری بعمل آید . پس ملاحظه می شود که دین اسلام در راه مبا رزه با جرم و اصلاح مجرم مراحلی را به صورت مسالمت آمیز طی کرده و در پرتورحمت بیکران الهی در اصلاح و تهذیب نفوس و حمایت از فرد و جامعه کوشیده است .

1-1-4- روش شدت عمل به جای مسالمت آمیز .اگر افرادی در جامعه پیدا شوند که هیچ کدام از روشهای مسالت آمیز سه گانه فوق نتواند آنان را اصلاح کند و از ارتکاب جرائم ومنکرات باز دارد عقل و منطق می گوید قانون باید یکی از دو راه را انتخاب نماید اول اینکه مجرم را آزادانه در میان جامعه رها کند و کاری به او نداشته باشد در این صورت معلوم است که چه اتفاقی خواهد افتاد . مجرم خطر ناکی که خود را ایمن از هر گونه باز خواست و کیفر بیابد بر اساس هوای نفس و خود خواهی دست به ارتکاب جرائم خطرناک می زند و جامعه را به پرتگاه نیستی و نابودی می کشاند وبه گفته بسیاری از حقوق دانان این حمایت از شخص مجرم به قیمت نابودی جامعه و اختلال نظام و محو عدالت و امنیت از جامعه است و این با هیچ منطق و قانونی سازگار نیست چه رسد با قوانین الهی که بر پایه عدالت ورحمت است .راه دوم همان است که حقوق کیفری اسلام پیش بینی کرده یعنی اگر مجرم در هیچ شرایطی نتوانست خود را اصلاح کند واز ارتکاب جرم خود داری نماید باید به خاطر مصلحت جامعه فدا شود یعنی اگر امر دایر باشد بین اینکه فردی زنده بماند و جامعه دچار انحراف و نیستی گردد یا جامعه زنده و سالم بماند و فرد نابود گردد کدام را باید انتخاب کرد . هر عقل سلیمی راه حل این مشکل را می داند پس راه منحصر به فرد رسیدگی به جرم و مجرم و اجرای کیفر ولوکیفر اعدام و بکار گرفتن روش شدت عمل به چای شیوه های مسالمت آمیز می باشد واین آخرین راه علاج این بیماران خطر ناک می باشد.همانطور که طبق یک ضرب المثل قدیمی (( آخرالدواء الکیّ))یعنی آخرین راه درمان بیمارداغ کردن او با آهن گداخته است.



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: ارزش، جایگاه، انسان، مکتب، وحی

مواد مخدر و برسی اثار ان بر بدن انسان

جمعه 28 آبان 1395

مواد مخدر و برسی اثار ان بر بدن انسان

به تمامی ترکیبات شیمیایی گفته می شود که مصرف آنها باعث دگرگونی در سطح هوشیاری مغز شود. مثل حالت سرخوشی و لذت، خواب آلودگی و سستی.

انواع: 1)depressant

مواد مخدری که واکنش های مغز را اهسته میکند.

اثرات: - کم شدن سرعت تنفس و ضربان قلب - کم شدن فشارخون - خواب اور

مثال: هروئین - تریاک - مورفین

مواد مخدری که به سیستم عصبی بدن سرعت میبخشد.

اثرات:

- بیشتر شدن سرعت تنفس و ضربان قلب - بیشتر شدن فشارخون

*برای ایجاد احساس هیجان و جلوگیری از خواب استفاده میشود.

مثال: کوکائین - نیکوتین

3)hallucinogen

مواد مخدری که باعث حالتهایی مثل هذیان میشود.

اثرات:

- از دست دادن حافظه - لرزش - حالت استفراغ - عوض شدن اخلاق

مثال: LSD - PCP

4)inhalnt

مواد مخدری که از طریق استنشاق (توسط دماغ) استفاده میشود.

اثرات: - اهسته شدن فرایند مغز - بیشتر شدن ضربان قلب - سردرد

مثال: ماریجوانا

برخی سرعت مسمومیت توسط مواد مخدر:

- خوردن: بین 20 تا 30 دقیقه

- تزریق کردن

a) رگ: بین 15 تا 30 ثانیه

b)ماهیچه: بین 3 تا 5 دقیقه

- استنشاق: بین 5 تا 8 ثانیه

- ریختن در چشم: بین 3 تا 5 دقیقه

-ایا میدانستید بزرگترین کشور تولید کننده مواد مخدر جهان افغانستان است .

- ایا میدانستید از تقریبأ هر 20 نفر یک نفر در ایران "معتاد" است.

آثار موادمخدر بر بدن

مهمترین محل اثر موادمخدر بر مغز است. در مغز گیرنده هایی وجود دارد که این مواد بر آنها اثر می کنند. این گیرنده ها به 3 گروه تقسیم می شوند:

1 _ اثر بر گروه اول سبب تنظیم و کاهش احساس درد، کاهش فعالیت مرکز تنفس، یبوست و اعتیاد می شود.

2 _ اثر برگیرنده های دوم سبب کاهش احساس درد، افزایش حجم ادرار و ایجاد حالت آرامش می شود.

3 _ اثر موادمخدر بر گیرنده های گروه سوم سبب کاهش احساس درد می شود.

حدود بیست و پنج سال پیش مشخص شد که در بدن انسان موادی شبیه موادمخدر [مرفین] تولید می شود که مهمترین آنها به نام آندورفین ها و آنکفالین ها است. به طور طبیعی وقتی بدن دچار آسیب های دردزا و حوادث ناراحت کننده می شود مغز این مواد را ترشح می کند و سبب کاهش احساس درد و ناراحتی می شود.

اثر موادمخدر بر روی سیستم پاداش

در شرایط معمولی وقتی بشر از انجام دادن کاری لذت ببرد و به عبارتی دیگر پاداش بگیرد، از مناطق پایینی مغز او موادی به اسم دوپامین و نوراپی نفرین ترشح می شود و بر روی قشر و سایر مراکز حیاتی آن اثر می کند و احساس لذت و پاداش به او دست می دهد و سعی در تکرار آن عمل دارد. یکی از آثار مهم موادمخدر فعال کردن همین سیستم است.بنابراین کسانی که یک بار با این مواد آشنا می شوند چون سیستم پاداش در مغز آنها تقویت شده، تمایلی شدید به تکرار مصرف آنها پیدا می کنند.از بین موادمخدر هروئین خیلی راحت تر در چربی حل می شود. مغز انسان مقدار زیادی چربی دارد، بنابراین در مقایسه با مرفین و مشتقات آن، هروئین پس از مصرف در طی زمان کوتاه تری روی مغز اثر می کند بنابراین آثار پاداش دهنده و خوشی آور و ضد درد سریع تری دارد.کدئین که از مشتقات تریاک است به آسانی در سیستم گوارش جذب شده و در بدن تبدیل به مرفین می شود. در یک مطالعه روشن شده که در معتادان، یکی از آثار مصرف موادمخدر کاهش جریان خون در بعضی از نواحی مغز است.

اما گذشته از آثار ثابت شده مواد مخدر، مردم ممکن است با باورهای غلط زیر، اقدام به مصرف آنها کنند.

نوع فایل:word

سایز :22.0 KB

تعداد صفحه : 15



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: مواد، مخدر، برسی، اثار، انسان

نگاهى به پدیده پیرى در انسان

جمعه 28 آبان 1395

نگاهى به پدیده پیرى در انسان

کودکى روزگار ویژه اى است. اگر تنها قادر بودیم عملکرد بدنمان را به همان شکل ده سالگى اش حفظ کنیم، مى توانستیم انتظار عمر متوسطى پنج هزار ساله داشته باشیم. اما افسوس که از یازده سالگى به بعد همه چیز در سرازیرى است.

مشکل اینجاست که بدن با افزایش عمر رو به زوال مى گذارد. در بیشتر دوران زندگى مان خطر مرگ به شکل نمایى افزایش مى یابد و هر هشت سال دوبرابر مى شود. بنابراین پرسش اصلى این است که چرا پیر مى شویم و درباره آن چه مى شود کرد؟

بسیارى از دانشمندان معتقدند که امروزه براى اولین بار در تاریخ بشر چنان شناخت کافى و سطح بالایى از ماهیت سالخوردگى انسان به دست آمده که مى توان به طور جدى برنامه ریزى شیوه هاى مقابله با آن را آغاز کرد. در واقع این دانشمندان از اندیشه اى ساده اما محکم شروع به کار کردند: بدن انسان، فراتر از موجودى کامل بودن، ماشینى است مستعد خرابى که طى فرایند تصادفى تکامل زیست شناختى شکل گرفته است. در این دیدگاه ما مى توانیم از طریق مهندسى ژنتیک، پزشکى پیشگیرانه، حیات بخش و ضد پیرى و نیز با تعمیر و تعویض قطعات فرسوده بدن، بیش از پیش اصلاح شویم. به زبان ساده یعنى سرعت پیر شدن ما شاید حتى تا مقدار ناچیزى کاهش خواهد یافت.

تلاش براى درک و کنترل سالخوردگى ما دو زیست شناس را به الهام گرفتن از منابع به ظاهر بعیدى به نام مهندسى قابلیت اعتماد کشاند. این رهیافت مهندسى به درک سالخوردگى براساس ایده ها، روش ها و مدل هاى گرفته شده از تئورى قابلیت اعتماد بنا شده است. این تئورى که در سال هاى پایانى دهه ۱۹۵۰ به منظور تشریح شکست و از کارافتادگى (سالخوردگى) تجهیزات الکترونیکى و الکتریکى پیچیده مطرح شد، طى چند دهه گذشته به طور چشم گیرى بهبود یافته است. این تئورى به محققان اجازه مى دهد تا چگونگى خرابى سیستمى را براساس معمارى خاص و سطح قابلیت اعتماد اجزاى اصلى اش در طول زمان پیش بینى کنند. گستره دید این تئورى به حدى عام است که مى تواند در درک سالخوردگى موجودات زنده نیز مورد استفاده قرار گیرد. ما در شیوه هاى افزایش عمر و مرگ خیلى با ماشین هایى که مى سازیم متفاوت نیستیم. در واقع این اختلاف نیز به حداقل مى رسد، اگر درباره خودمان به این شکل ناخوشایند بیندیشیم: ما بسان ماشین هایى ساخته شده از اجزاى مازادى هستیم که بسیارى از آنها درست از همان ابتدا معیوب اند

نوع فایل:word

سایز :11.3 KB

تعداد صفحه : 12



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: نگاهى، پدیده، پیرى، انسان

مراحل رشد و تحول انسان و مبانی رشد

جمعه 28 آبان 1395

مراحل رشد و تحول انسان و مبانی رشد


بلوغ

بلوغ یکی از مراحل مهم و اساسی در رشد شخصیت افراد می باشد که با تغییرات مهم و اساسی جسمانی، روحی، روانی و اجتماعی و ... همراه می باشد. در واقع میتوان گفت اساسی ترین مرحله رشد همین دوران بلوغ است. که در صورت خوب طی شدن انسان را خوشبخت کرده و عکس آن نیز صحیح است. یعنی اگر این پیچ خطرناک دوران رشد با شناخت صحیح و درست طی نشود عوارض و عواقب بسیار خطرناکی را بر فرد در همه جنبه ها خواهد گذاشت که جبران تقریباً محال است. بنابراین یکی از بهترین کارها و لوحه های تربیتی این است که والدین با شناخت این مرحله از رشد فرزندشان زمینه ای مساعد جهت رشد شخصیت مطلوب وی را مهیا کنند. روانشناسان معتقدند تا زمانی که خودتان را به جای فرزندتان قرار نداده و از دید او به مسائل نگاه نکنید نمی توانید با او ارتباط برقرار کنید.

با توجه به همین مفهوم در این مقاله سعی شده است که شرایط فرزندان را در سنین مختلف مخصوصاً بلوغ به طور اجمالی معرفی شده و نیز نحوة برخورد والدین با این نوع رفتارها مشخص گردد. یعنی در واقع شیوه های صحیح رفتار والدین در سن بلوغ با فرزندان مورد بررسی قرار گیرد. تا اولاً زمینه ای مساعد جهت تربیت صحیح جوانان بوجود آید و ثانیاً، بستری مهیا گردد که در آن نوجوانان در برابر بزهکاریها و رفتارهائی که آنان را تهدید میکند مصون گردد.

فرزندان در سن بلوغ به صورت کامل تغییر می کنند. دارای ویژگیهای خاصی میشوند که هرکدام از این ویژگیها رفتارهای خاص خود را می طلبد که در اینجا به بعضی از آنها اشاره میگردد.

1- هویت یابی :

هویت افراد معمولاً در دوران بلوغ و نوجوانی شکل می گیرد. این هویت شامل ارزشها، روحیات و ویژگی فردی است که در تجربه خانوادگی شکل می گیرد و به صورت رفتارهای به ظاهر ناهنجار دوران بلوغ جلوه گر میشود، والدین باید این وضعیت را درک کرده و آن را بحساب گستاخی فرزند خود نگذارند. در دوران بلوغ سطح فکر افراد گسترش پیدا کرده و تعامل می یابد. نوجوانان همزمان با شناختن هویت خود قادر به تفکر انتزاعی هستند. آنان درباره مسائل کاملاً جدی فکر میکنند . مسئولانی چون من کی هستم، چه چیزهای اهمیت دارند، معنی و مفهوم زندگی چیست؟ و به چه اموری باید معتقد بود؟

نوجوانان بر اساس پاسخ هایی که در برابر پرسشهای خود می یابند. درباره جهانی که در آن بسر می برند. قضاوت می کنند. آنها میتوانند به گونه ای بنیادین و تند روانه آرمان گراه شوند و درباره ارزشها و سبک های زندگی والدین خود (که بطور معمول محافظه کارانه و واقع گرایانه است) قرار گیرند بنابراین والدین باید با صبر و حوصله به پرسشهای آنها جواب داده و در فضایی آرام و دوستانه در هویت یابی نوجوانان و جوانان خود کمک کنند و هویت آنها را بر اساس قوانینهای فرزند خود و متناسب با فضای روحی و روانی وی آنچنان رفتار کنند که نوجوان آنها همانی شود که در ذات خود بالقوه آن را دارا می باشد.

2- شیوه برخورد با فرزندان

دوران بلوغ، تغییرات زیادی در کودکان و نوجوانان و همچنین والدین آنها روی میدهد. برخورد با نوجوان باید به گونه ای باشد که با تشدید عصبانیت، عصیانگری منجر نگردد. زیرا چنین روحیاتی به اندازه کافی در سنین نوجوانی و بلوغ وجود دارد.

یک نوجوان ممکن است انتظار داشته باشد که همچون فردی بالغ با او برخورد شود. اما رفتار او هنوز مانند کودکان باشد از سوی دیگر والدین نیز ممکن است به فرزند خود نصیحت کنند که مانند افراد بالغ رفتار کند. ولی برخورد خود آنها با او همچنان برخورد با کودکان باشد. به طور معمول در مواجه با کودکان از روش هایی چون نق زدن – امر به معروف و نهی از منکر کردن و دستور دادن استفاده میشود. ولی بهره جستن از این روشها و برخورد با افراد بالغ مسئله ساز می شود.

3- اجتناب از بکار بردن زور و فشار

هرگاه وارد مشاجره و اعمال فشار به نوجوانان شدید، بدانید که بازنده خواهید شد. اگر در مواردی با نوجوان اختلاف داشتید. بجای وارد آوردن فشار بکوشید قوانینی وضع کنید که از طریق آن اختلاف هایتان را برطرف سازید. برخی والدین با فرزندان خود مشاجره میکنند و انتظار دارند همیشه پیروز شوند و فرزندان خود را وادار سازند تا با آن چیزی که آنها صحیح می دانند عمل کنند. این والدین همواره در حال نبرد با فرزندان خود هستند. ولی هیچگاه پیروز نخواهند شد. گاهی اوقات بهتر است شرایط کنترل را عوض کنیم یا تغییر دهیم. اگر نوجوان به نصیحتی گوش فرا نمی دهند بجای مجبور ساختن آنها به اطاعت و تقلید بهتر است بگذاریم راهی را که نادرست می دانیم بپیماید و پیامدهای آن را پذیرا شوند. از این طریق می توانیم همکاری آنها را جلب کنیم.

نوع فایل:word

سایز :20.0 KB

تعداد صفحه : 24



خرید فایل



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: مراحل، تحول، انسان، مبانی، رشد

تحقیق انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه

چهارشنبه 26 آبان 1395
                فایل :Word ( قابل ویرایش و آماده پرینت ) تعداد صفحه :12 انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه   الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین علی علیه  السلام «قیمه کل امری ما یحسنه»  «وانا لامرأ الکلام وفینا نشبت عروقه وعلینا تهدلت غصونه » معجزات سفرای الهی بر دو قسم است: قولی وفعلی. معجزات فعلی تصرف درکائنات به قوت ولایت تکوینی باذن الله تعالی است. از آن جمله است واقعه شجره قاصعه در نهج البلاغه که درخت به امر رسول الله از جای خود کنده شد و مانند مرغی بال زنان به سوی پیغمبر اکرم شتافت. قلع درب قلعه خیبر به دست ید الله امیر(علیه السلام) که خود فرمود: «و الله ما قلعت باب خیبروقدفت به اربعین ذراعاً لم تحس به اعضائی بقوة جسدیه ولا حرکه غذائیه ولکن ایدت بقوه ملکوتیه ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

معماری آکوتک(درس مبانی طراحی معماری و انسان طبیعت معماری)

شنبه 22 آبان 1395
فایل متنی تهیه شده با برنامه پاور پوینت آماده شده دارای 66 اسلاید است در اختیار دوستان قرار میگیرد ...



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
( تعداد کل: 156 )
   1       2       3       4       5       ...       11    >>